English Version
This Site Is Available In English

گذشتن از خود و دستیابی به لوح محفوظ

گذشتن از خود و دستیابی به لوح محفوظ

جلسه پنجم از دوره چهارم جلسات سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی کریمان به استادی پهلوان همسفر فهیمه، نگهبانی راهنما همسفر زهره و دبیری همسفر سمیه با دستور جلسه «وادی ششم (حکم عقل را در قالب فرمانده، کاملاً اجرا نمائیم.) و تاثیر آن روی من» روز دوشنبه ۲۶ مردادماه ۱۴٠۵ ساعت ۱۴:۳٠ برگزار شد.

خلاصه سخنان استاد:

از ایجنت، مرزبانان شعبه، نگهبان، دبیر و خزانه‌دار لژیون سردار که خیلی زحمت می‌کشند و ماهی یک بار همه را دور هم جمع می‌کنند و در حقیقت به ما اجازه می‌دهند از زاویه دیگری به دستور جلسات نگاه کنیم سپاسگزارم. شاید حضور من در لژیون سردار، حضور پررنگ من، مشارکت‌های من، یکی از کارهایی است که می‌شود از این عزیزان قدردانی کرد؛ این لژیون، لژیون قدردانی، لژیون دیدن و سپاسگزاری است؛ بنابراین من با هر حرکتم می‌توانم این ارزش بزرگ را که همان قدردانی است اجرا کنم.

امروز در لژیون سردار قرعه به‌نام وادی ششم افتاد و فرمان عقل یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم جهان‌بینی در کنگره است. برای همین آقای مهندس عقل را به نور تشبیه می‌کنند و ما را به خانه‌هایی که روزنه‌هایی در این خانه‌ها وجود دارد و به اندازه‌ای که در مسیر ارزش‌ها یا ضد‌ارزش‌ها قدم می‌گذاریم، ابعاد روزنه‌ها بزرگ یا کوچک می‌شود. یکی از همین روزنه‌ها، لژیون سردار است که در آن حضور داریم؛ در لژیون‌های دیگر مثل DST، جونز، ویلیام‌وایت، وقتی ما سر لژیون می‌نشینیم روی خودمان تمرکز می‌کنیم، یعنی پیش‌ روی ما یک حوزه کوچکی وجود دارد، اما در لژیون سردار این حوزه از خویشتن خویش خیلی فراتر می‌رود، ما دیگر برای خود اینجا نیستیم ما دست یکدیگر را می‌گیریم، می‌رویم در کوچه پس کوچه‌های شهر و به ویرانه‌هایی سر می‌زنیم که خود روزی ساکن آن ویرانه‌ها بوده‌ایم و می‌دانیم که می‌توانیم برای آبادانی آن‌ها کاری انجام دهیم. ما دست در دست چه کسی می‌گذاریم و به این خانه‌ها سر می‌زنیم؟ استاد سردار. به‌واسطه عشق، مهر و خرد چه کسی این کار را می‌دهیم؟ آقای مهندس.

برای همین ما ماهی یک‌بار اینجا می‌آییم و دور هم جمع می‌شویم چرا؟ چون دوست داریم روزنه‌ها را بزرگ و بزرگتر کنیم، ما نمی‌خواهیم در زیر پله زندگی کنیم و نمی‌خواهیم خانه‌مان در زیر پله باشد؛ خانه ما باید یک عمارت بزرگ باشد که درها و پنجره‌های بزرگ دارد؛ البته ما سطوح مختلفی را از این ابعاد و روزنه‌هایی که ما برای خود می‌سازیم، می‌توانیم تجربه کنیم. استاد امین می‌فرمایند: «اولین حرکت ما برای اینکه به وادی عقل وارد شویم، این است که نفس خود را پالایش کنیم.»

ما از زمانی که وارد کنگره می‌شویم به‌عنوان سفر اولی تمرین کنیم که چگونه نفس خود را پالایش کنیم؛ همان‌طور که می‌دانید مراتب آن فرق می‌کند. لحظه‌ای که معنی پالایش نفس را فهمیدم یادم نمی‌رود، یادم است کجا بودم و داشتم چه کار می‌کردم. اکثراً می‌دانند که سفر مسافر من ۸ سال طول کشید، من ناراحت بودم که چرا این اتفاق برای من نمی‌افتد؟ چرا همه باید بروند رها شوند؛ اما من باید این پایین فقط بقیه را تشویق کنم. در عین حال خوشحال بودم؛ اما به هر حال غرهایی هم داشتم که چرا باید این اتفاق بیفتد، کاری کردم که مسافرم آبستن سرزنش بود و تا این‌که من پیش خودم گفتم: اگر تو می‌گویی رهجوی کنگره هستم در خانه هم رهجو باش، سرزنش را کنار بگذار.

یک وقت‌هایی کسی کاری با شما می‌کند که می‌خواهید یک واکنشی نشان دهید، یک حرفی بزنید، خشمتان را تخلیه کنید؛ اما اگر این کار را نکنید، درونتان خیلی می‌سوزد، خیلی احساس دردناکی است؛ اما آن نفس اماره است، مبارزه‌ای را شروع می‌کند که زود باش تو هم یک واکنشی نشان بده که وقتی ما انجامش نمی‌دهیم یک چیزهایی درون ما می‌سوزد که خیلی دردتان می‌آید؛ اما بدانید که همراه با سوختن حستان که ناراحت و غمگین هستید، خیلی چیزهای منفی، انرژی‌های منفی، ویژگی‌های منفی هم در شما می‌سوزد و آنجا نفس مطمئنه و بسیاری از ویژگی‌های مثبت جواب می‌دهد، حالا از سفر اول شروع می‌کنم از رسیدن موادمخدر تا رسیدن به خود.

از دیده‌بان لژیون سردار مسافر علیرضا پرسیدم رسیدن به خود یعنی چه؟ گفتند: یعنی گذشتن از خود. من نمی‌خواهم در مورد این صحبت کنم که گذشتن از خود چگونه اتفاق می‌افتد؛ چون جوابش در دست هر کدام از ما است. به فراخور آگاهی و شناختی که از خودمان داریم می‌دانیم که آن گذشتن از خودمان باید به چه اندازه باشد؛ ولی می‌خواهم این را بگویم اگر گذشتن از خود را تجربه نکنم به آن لوح محفوظ دست پیدا نمی‌کنم. لوح محفوظ چیست؟ قلبی است که تمام اطلاعات و آگاهی بشر در آن نگهداری می‌شود، خیلی زیبا است فکر کنیم که آقای مهندس و استاد امین در مورد این لوح محفوظ صحبت‌هایی کردند و گفتند از حس‌های حرف بزنیم که می‌فهمیم. موقع نوشتن سی‌دی با خودم فکر کردم که آقای مهندس از کجا می‌دانستند که امروز این چالش و مسئله من است. ایشان اسم من را نمی‌دانستند؛ پس چگونه من را شناختند؟ شبیه شمس و مولوی «جنون می به جان بده، مرا بگیر در بر و مرا به من نشان بده» چگونه من را در مقابل خود قرار دادند؟ فکر می‌کنم به‌خاطر این است که پیوند بسیار با لوح محفوظ برقرار کردند.

ما هر جا که هستیم، عقل کل خود را به کار می‌بریم؛ ولی وقتی که اینجا هستیم به عقل کل و خرد جهانی وصل می‌شویم. آیا دانستن این رسالت ما را عمیق‌تر نمی‌کند؟ یک مورد دیگر در مورد بخشش که آقای مهندس خیلی در مورد ارزش‌ها صحبت می‌کند که یکی از ارزش‌ها، بخشش است و ارزش‌های والای انسانی آن‌هایی هستند؛ حتی اگر به هزار سال قبل و هزار سال بعد سفر کنید به بقایاء بدنی آفریقا یا جوامع پیشرفته دانشگاهی و از هر کسی که بپرسید لازم نیست که ثابت کنید بخشش عمل درستی است، کمک کردن به دیگران نجات‌بخش است؛ همه یک صدا و تجربه زیستی ما انسان‌ها و آن خرد کل می‌گوید: که بخشش یکی از بهترین کارهایی است که می‌تواند انسان را به تعالی می‌رساند.

دیده‌بان لژیون سردار مسافر علیرضا می‌گویند: من از ثروت و اندوخته خود ‌می‌گذرم و در قبال آن معرفت و آگاهی کسب می‌کنم. هیچ اندوخته‌ و ثروتی را نمی‌توانیم به دنیای دیگری همراه خود ببریم؛ اما معرفت و آگاهی را می‌توانیم با خود ببریم و آن بهشتی که در مورد آن صحبت می‌کنیم، آن هم قابل انتقال است. من می‌توانم حسی را از جایی به جای دیگر با خود ببرم، من بهشت را در درون خودم می‌سازم و ما می‌دانیم که می‌توانیم کاری کنیم که این بهشت در درون دیگران هم ساخته شود. رسیدن به فرمان عقل مسیرهای متفاوتی دارد، زیاد نیستند؛ اما متفاوت هستند. امروز ما اینجا برای یکی از آن‌ها جمع شدیم که اتفاقاً هم خیلی وسعت دارد؛ چون خدمتی که ما در کنگره داریم انجام می‌دهیم واقعاً با عشق است.

یکی از عزیزانی که در کنگره مسئول پرداخت‌ها هستند گفتند؛ یک ساختمان برای کنگره تهیه کردیم، مالک قبلی آن به ما می‌گوید: این پول چه داشته که این‌قدر برای ما برکت دارد؛ چون همه این‌ پول‌ها با عشق پرداخت می‌شود. به گفته همسفر سحر، ما در کنگره هر کار و خدمتی که انجام می‌دهیم، بدهکارتر می‌شویم؛ چرا ؟ به‌خاطر این‌که آقای مهندس در آخرین سی‌دی‌شان فرمودند: «من که یک در باز می‌کنم، یک قدم برمی‌دارم، جهان هستی ده قدم به من برمی‌گرداند.» کنگره ده قدم به ما برمی‌گرداند؛ چون چشمه‌های هستی مکرر هستند‌. من اینجا خدمت مالی می‌کنم، کنگره به من پول نمی‌دهد؛ اما کنگره به من مدیریت مالی یاد می‌دهد، به من یاد می‌دهد که چگونه پس‌انداز کنم که یکی از اساسی‌ترین مهارت‌های انسان، پس‌انداز کردن است. کنگره می‌گوید از پس‌اندازت ببخش نه از هزینه‌های جاری زندگی‌ات. پس‌انداز کن، قناعت کن و یاد بگیر که بتوانی از آن ببخشی، این خیلی مسئله مهمی است.

نکته دیگری که دوست داشتم در مورد آن صحبت کنم فر ایزدی است. انسان‌هایی که سپاسگزار و قدرشناس هستند‌ از کسانی شروع می‌شود که شاید اصلاً آن را تجربه نمی‌کنند و سطوح مختلف دارد؛ وقتی که سفر اولی هستند سپاسگزاری می‌کنند؟ می‌دانند سبد قانون یازدهم چیست؟ یکی از سطوحی که من می‌توانم در زمینه بخشش تجربه کنم این است که از سبد قانون یازدهم غافل نشوم یا حمایت از ساخت‌و‌سازهایی که در کنگره انجام می‌شود، کارهایی است که می‌تواند به من کمک کند تا من را توانمند کند. آقای مهندس در سی‌دی عاقلانه نه حسابگرانه خیلی زیبا صحبت کردند و فرمودند: «خداوند خلق می‌کند؛ اما مسئولیت نگهداری از آن خلق در ظاهر و باطن بر عهده ما است.» ما بهتر است این را بدانیم که مسئولیت داریم تا شناخت و آگاهی خود را هر روز بالاتر ببریم؛ وقتی شناخت بالا می‌رود، تفکر و حس صادر می‌شود. دیده‌بان مسافر اصغر می‌گویند: من تا زمانی‌که آگاهی پیدا نکنم، نمی‌توانم حس بسیار زیبایی پیدا کنم و این حس را برای دیگران خلق کنم؛ به‌خاطر همین می‌گویند: کنگره به پول ما نیاز ندارد، کنگره به فهم ما نیاز دارد، ما با دیگری فهم پیدا می‌کنیم، وگرنه هیچ‌کدام از ما اینجا نبودیم.

تایپیست و ویرایش: همسفر فاطمه (م) رهجوی راهنما همسفر محیا (لژیون سوم)
عکاس: همسفر ثریا رهجوی راهنما همسفر محیا (لژیون سوم)
ارسال: همسفر منصوره رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کریمان کرمان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .