English Version
This Site Is Available In English

لژیون‌های ویلیام (درمان نیکوتین)

لژیون‌های ویلیام (درمان نیکوتین)

گزارش تصویری از لژیون‌های ویلیام (درمان سیگار) به روایت تصویر

خلاصه سخنان راهنمای محترم درمان نیکوتین مسافر فرزاد:

سلام دوستان، فرزاد هستم مسافر نیکوتین.

وادی‌ها یکی از موضوعاتی هستند که در کنگره بسیار درباره آن‌ها صحبت می‌شود. در جزوه جهان‌بینی از وادی‌ها به‌عنوان ستون‌های کنگره یاد شده و آقای مهندس بارها فرموده‌اند که چهارده وادی را برای خروج انسان از تاریکی تعریف کرده‌ایم. به نظر من، اعتیاد قبل از اینکه در جسم انسان شکل بگیرد، ابتدا در ذهن و تفکر او شکل می‌گیرد. من خودم بارها به این موضوع فکر کرده‌ام که چرا بعضی انسان‌ها در مسیر زندگی موفق‌تر هستند و بعضی دیگر با مشکلات بیشتری روبه‌رو می‌شوند. برداشت من این است که یکی از دلایل مهم این مسئله، ناتوانی در ایجاد تعادل بین عقل و احساس است.

انسان زمانی دچار مشکل می‌شود که احساساتش از تعادل خارج شوند. این موضوع فقط مربوط به احساسات منفی نیست؛ حتی اگر احساسات مثبت هم از حد تعادل خارج شوند، می‌توانند برای انسان مشکل‌ساز شوند. اگر انسان سهم لذت خود را در هستی بیشتر از آن چیزی بداند که برایش در نظر گرفته شده، یا به لذت‌هایی که به شکل طبیعی در اختیارش قرار گرفته قانع نباشد و دائماً به دنبال لذت بیشتری باشد، ممکن است این لذت به مرور تبدیل به شهوتِ رسیدن به هر چیزی شود؛ حالا این «هر چیز» می‌تواند پول باشد، شهرت باشد، قدرت باشد یا هر خواسته دیگری. در واقع، وقتی انسان از تعادل خارج می‌شود، چیزی که در ابتدا برایش لذت بوده، می‌تواند تبدیل به یک نیاز افراطی و مخرب شود.

به نظر من، انسان‌هایی که نمی‌توانند بین عقل و احساس خود تعادل برقرار کنند، معمولاً بیشتر در معرض مشکل قرار می‌گیرند. احساسات اگر کنترل و مدیریت نشوند، چه در طیف مثبت و چه در طیف منفی، می‌توانند انسان را از مسیر تعادل خارج کنند. این موضوع برای من شبیه این است که درِ خانه خودمان را باز بگذاریم. وقتی در باز باشد، هر چیزی می‌تواند وارد خانه شود. مواد مخدر نیز به نوعی باعث می‌شود احساسات انسان از حالت طبیعی خارج شوند و شدت بگیرند. در نتیجه، انسان در برابر نیروهای منفی و مخرب، آسیب‌پذیرتر می‌شود و انگار سپر دفاعی خود را از دست می‌دهد.

اما کنترل احساسات به این معنا نیست که انسان تبدیل به یک ربات شود و هیچ احساسی نداشته باشد. همان‌طور که تأکید بیش از اندازه بر احساسات می‌تواند باعث بی‌تعادلی شود، تأکید افراطی بر عقل و نادیده گرفتن احساسات نیز خودش نوع دیگری از بی‌تعادلی است. پس مسئله، حذف احساس یا حذف عقل نیست؛ مسئله، ایجاد تعادل بین این دو است. حالا سؤال اینجاست که چگونه می‌توانیم این تعادل را ایجاد کنیم؟ به نظر من، انسان زمانی می‌تواند تصمیم‌های درست بگیرد که عقل او بتواند به‌درستی فرمانروایی کند؛ یعنی بتواند مسائل را تحلیل کند، خوب و بد را تشخیص دهد و در نهایت بهترین تصمیم را بگیرد. وقتی عقل بتواند درست فرمان بدهد و انسان هم این فرمان را اجرا کند، نتیجه آن می‌تواند «عمل سالم» باشد. عمل سالم یعنی حرکت درست در مسیر درست.

پس اگر بخواهیم این مسیر را مرحله به مرحله ببینیم، می‌توانیم بگوییم: عقل درست، تصمیم درست، عمل سالم، نتیجه درست، آرامش و آسایش. وقتی تصمیم‌های درست گرفته می‌شوند و عمل سالم انجام می‌شود، به‌تدریج آرامش و آسایش در زندگی انسان شکل می‌گیرد. این آرامش و آسایش باعث می‌شود کیفیت و کمیت انرژی انسان افزایش پیدا کند. هرچه انسان از بی‌نظمی، درگیری، ترس، خشم، افکار مخرب و مسائل اضافی فاصله بگیرد، انرژی کمتری را از دست می‌دهد. در نتیجه، انرژی بیشتری برای حرکت و رشد در اختیار او قرار می‌گیرد. وقتی انرژی انسان بیشتر و باکیفیت‌تر شود، می‌تواند آرامش بیشتری را تجربه کند و به مراحل بالاتری از درک و شناخت برسد.

در این شرایط، انسان می‌تواند بهتر با هستی ارتباط برقرار کند؛ گویی صداها و نشانه‌هایی را که در حالت آشفتگی قادر به درک آن‌ها نبود، بهتر می‌شنود و می‌بیند. اما سؤال اصلی این است: برای رسیدن به آرامش و آسایش، چه چیزی لازم داریم؟ لازمه رسیدن به آرامش این است که بتوانیم عمل سالم انجام دهیم و عمل سالم زمانی اتفاق می‌افتد که تصمیم درست بگیریم. تصمیم درست هم زمانی گرفته می‌شود که عقل بتواند به‌عنوان فرمانروا، درست کار کند؛ بتواند شرایط را تحلیل کند، خوب و بد را از یکدیگر تشخیص دهد و بهترین حکم را صادر کند. اینجاست که اهمیت «حکم عقل به‌عنوان فرمانروا» برای من روشن می‌شود.

ما قرار نیست همه فیلسوف، عارف یا عابد شویم. البته اگر کسی چنین آرمانی داشته باشد، مسیر خودش را دنبال می‌کند. اما مسئله این است که هر کدام از ما به‌عنوان یک سلول از سلول‌های هستی، حق حیات داریم و رسیدن ما به جایگاه انسان، اتفاقی و بدون معنا نیست. آقای مهندس بارها درباره تقدیر صحبت کرده‌اند. تقدیر امروز ما را به این نقطه رسانده که اجازه حیات در جایگاه انسان را داشته باشیم. من به‌عنوان یک انسان، یک موجود منحصربه‌فرد هستم. از من فقط یک نمونه در این هستی وجود دارد. بنابراین شاید لازم باشد خودم حرکت کنم و رسالت خودم را پیدا کنم. به نظر من، هستی از هر انسانی انتظاری دارد؛ اما من چگونه می‌توانم آن انتظار و رسالت را پیدا کنم؟ زمانی که آرامش داشته باشم، زمانی که بتوانم تزکیه کنم، زمانی که بتوانم پارازیت‌ها و مسائل اضافی را از خودم دور کنم و زمانی که بتوانم اجازه بدهم عقل، به‌عنوان فرمانروای وجودم، درست تصمیم بگیرد.

در واقع، یکی از راه‌های رسیدن به این نقطه، اجرای حکم عقل است. اگر حکم عقل را اجرا نکنیم، ممکن است یک بار، دو بار یا حتی چند بار به‌صورت تصادفی تصمیم اشتباه ما نتیجه بدی نداشته باشد؛ اما وقتی این موضوع تبدیل به یک روند شود، در یک مسیر طولانی می‌تواند باعث سقوط انسان شود. اینجاست که «اختیار» اهمیت پیدا می‌کند. زندگی انسان شبیه یک فیلم است؛ فیلمی که خودمان در آن نقش داریم. می‌توانیم قهرمان داستان زندگی خودمان باشیم یا فقط یک سیاهی‌لشکر. اختیار به ما این امکان را می‌دهد که انتخاب کنیم؛ حرکت کنیم یا متوقف شویم، صعود کنیم یا سقوط.

بنابراین، به نظر من، حکم عقل زمانی ارزش واقعی خود را پیدا می‌کند که فقط آن را ندانیم، بلکه اجرا کنیم؛ چون دانستنِ راه، به‌تنهایی کافی نیست؛ حرکت کردن در مسیر درست است که نتیجه را می‌سازد. و در نهایت، اگر بخواهم تمام این صحبت‌ها را در یک جمله خلاصه کنم: عقل باید فرمانروایی کند، احساس باید در تعادل باشد، تصمیم درست باید به عمل سالم تبدیل شود و عمل سالم می‌تواند ما را به آرامش و آسایش برساند؛ آرامشی که زمینه حرکت انسان برای پیدا کردن جایگاه و رسالت خودش در هستی است.

نگارنده: مسافر محمد لژیون ۵

عکاس: مسافر افشین لژیون ۳

تنظیم: مسافر علی لژیون ۷

ارسال: مرزبان خبری مسافر وحید

نمایندگی جهانبین شهرکرد/مسافران

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .