جلسه سوم از دوره ششم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره60 نمایندگی باباطاهر همدان به استادی راهنما همسفر معصومه، نگهبانی راهنمای تازهواردین همسفر سهیلا و دبیری راهنمای تازهواردین همسفر فاطمه با دستور جلسه «وادی ششم (حکم عقل را در قالب فرمانده، کاملاً اجرا نماییم.) و تأثیر آن روی من» روز دوشنبه ۲۵ مردادماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۴:۰۰ آغاز به کار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
همانطور که همه میدانید وادیها مانند چراغ راه هستند تا الان پنج وادی را پشت سر گذاشتهایم، حالا به وادی ششم رسیدهایم. به نظر من وادی ششم یکی از قشنگترین وادیها است که در آنجا از دو مؤلفه بسیار مهم صحبت میکند، یکی عقل و دیگری نفس؛ همانطور که میدانید انسان از دو بخش تشکیل شده است: یکی صور آشکار و دیگری صور پنهان. حالا ممکن است بپرسید عقل چیست؟ جنسش چیست؟ جایگاهش کجا است؟ یا مغز چیست؟ باید بگویم عقل یکی از اجزای صور پنهان است و عقل جنسش از گوشت، پوست و استخوان نیست، فناناپذیر است و با مرگ هم از بین نمیرود و فر ایزدی دارد؛ اما مغز یکی از اجزای صور آشکار است و با مرگ هم از بین میرود و در واقع وسیله یا مترجمی برای عقل است.
همانطور که زبان ابزاری برای چشیدن است، مغز هم ابزار یا مترجمی برای عقل است؛ اما کسانی که از عقل جزئی برخوردارند همیشه در رنج و اندوه هستند؛ ولی کسانی که از عقل بسیاری برخوردار هستند، در آسایش و آرامش به سر میبرند. حالا ما چه کار کنیم که بتوانیم به فرمان عقل برسیم؟ برای رسیدن به فرمان عقل باید خیلی تزکیه و پالایش کنیم؛ باید خیلی روی خودمان کار کنیم؛ باید بهای سنگینی را بپردازیم تا بتوانیم به فرمان عقل نزدیک شویم. ما برای دو کار به این دنیا آمدهایم؛ یکی آموزش و دیگری خدمت درست. من این را خودم در کنگره فهمیدهام، برای اینکه بتوانم به فرمان عقل برسم؛ باید در کنگره خدمتگزار باشم. موقعی که در کنگره خدمتگزار باشم، خدمت درست را انجام بدهم، دنبال دیده شدن نباشم، به حاشیه نروم، خدمت درست را انجام بدهم و صد خودم را بگذارم در آخر من خودم میفهمم هر کسی خودش میفهمد که چه چیزی از قبل کاشته و حالا چه میوهای را میخواهد درو کند.
من هر چه قدر در مسیر ارزشها حرکت کنم، به همان مقدار نور عقل بیشتری وارد جسم و روح من میشود و هر چه قدر من در مسیر ضدارزشها حرکت کنم همین قدر نور وارد جسم من میشود. حالا موقعی را در نظر بگیرید که کوله باری از مشکلات هستیم، مشکلات عشقی و عاطفی داریم، چکهای برگشتی و مشکلات مالی داریم، دچار اعتیاد و مصرف مشروبات الکلی شدهایم، درگیر خیلی از این مشکلات بودهایم. صدایی از درون میآید و میگوید: آرام و صبور باش، ناامید نشو، به خدا توکل کن، همه چیز درست میشود و این صدا بسیار آرام است؛ ولی نقطه مقابلش یک صدایی میآید که میگوید: دیدی گفتم زندگی بی ارزش است، همه چیز پوچ و بیاساس است و هیچ چیزی ارزش ندارد و اینقدر این حرفها را ادامه میدهد تا تو را به سیاهی و تباهی محض میکشاند و دیگر میبینی چارهای جز مردن نداری؛ یعنی تو را تا ورطه نابودی میکشاند.
صدای اولی صدای عقل است که بسیار آرام است و صدای بعدی صدای نفس اماره است که بسیار بلند است. دقیقاٌ مشکل از اینجا شروع میشود، در مقابل این فرمانروای عاقل و عادل که میخواهد فرامین را به اجرا دربیاورد یک نیروی بسیار زیرکی به اسم نفس اماره وجود دارد که نمیگذارد این فرمانروای عادل فرامین را به اجرا دربیاورد و آن نیرو اسمش نفس اماره است. مثالی که میخواهم بزنم همان شهر وجودی است. یک کشور را در نظر بگیرید، در این کشور همه مدل انسانی وجود دارد، انسانهای سالم، آگاه، ناآگاه، انسانهای پیشرفته، متمدن، فاسد، منحرف و ... و در این کشور یک شورایی هم وجود دارد؛ مثل همین لژیون سردار خودمان که در نظر بگیریم، یک شورایی وجود دارد که بزرگان شورا دور هم جمع میشوند و تصمیمات مهمی را برای آن کشور میگیرند و این تصمیمات را در اختیار فرمانروای عادل که همان عقل است قرار میدهند و فرمانروا اگر ببیند این تصمیمها عقلانی و منطقی است، فرمان آنها را صادر میکند تا به اجرا دربیاورد؛ ولی اگر این شورا کارش را به درستی انجام ندهد، تحت تاثیر رؤسای قبایل وحشی یا آن منحرفین یا انسانهای فاسد قرار بگیرد چه؟
آیا باز هم میتواند تصمیمهای درست و منطقی را بگیرد؟ معلوم است مسلماٌ نه بنابراین تصمیمهای غیرمنطقی میگیرد و همینها را به پادشاه میدهد تا اجرا کند. فرمانروا وقتی میبیند این فرمانها و تصمیمها غیر عقلانی است آنها را به اجرا در نمیآورد، حالا میآیند چه کار میکنند؟ این روسای قبایل وحشی با سران خودکامه خیانت میکنند. علیه پادشاه کودتا ایجاد میکنند و ریاست را از فرمانروای عادل که همان عقل است میگیرند و آن را از تخت پایین میکشند و خود نفس اماره در جایگاه پادشاه مینشیند و تمام تصمیمات را میگیرد و فرمانها را صادر میکند و خود فرمانروا در حاشیه قرار میگیرد؛ البته برای حفظ ظاهر. گاهی هم میآید و فرمانهایی را میدهد؛ ولی در واقع زمام امور در دست نفس اماره است. در این حالت شهر وجودی دچار انواع و اقسام بیماریها، مشکلات، انتقام، خودکشی، بدهکاری، زیادهخواهی، زیادهطلبی و دشمنی میشود تا جایی پیش میرود که حتی خودشان هم این تخریبها را متوجه نمیشوند و تا مرز نابودی پیش میروند.
دوباره یکی از بزرگان این شورا به اسم نفس لوامه آنها را سرزنش و نصیحت میکند و میگوید: بیایید بدون جنگ و خونریزی علیه نفس اماره شورش کنیم و قدرت را از او بگیریم و به نفس لوامه بدهیم و این کار را میکنند. قدرت از نفس اماره گرفته میشود و به نفس لوامه داده میشود. درست است وقتی که در مرحله نفس لوامه هستیم پالایش و تزکیه انجام میشود، بعضی مواقع کارهای ارزشی انجام میدهند؛ ولی به محض اینکه کارهای ضدارزشی انجام میدهند نگران، پریشان و پشیمان میشوند و دوباره دنبال صراط مستقیم میگردند تا دوباره به خط مستقیم برگردند و حرکت کنند. تزکیه و پالایش ادامه پیدا میکند تا دوباره بزرگی از میان این قبیله از میان این شورا به اسم نفس مطمئنه بلند میشود و وقتی که ما به مرحله نفس مطمئنه برسیم، آن موقع به فرمان عقل نزدیک میشویم. فرمان عقل به ما نمیگوید بر روی آب راه برو یا کارهای شگفتانگیز انجام بده، بلکه میگوید: همین کارهای ساده و روزمره خودت را انجام بده. اگر میخواهی مسواک بزنی؟ بزن. حمام میخواهی بروی؟ برو. میخواهی سیدیهایت را بنویسی؟ بنویس. اگر میخواهی به موقع به کنگره بیایی به موقع بیا؛ یعنی همین حرکات کوچک را انجام بدهی ما میتوانیم به فرمان عقل نزدیک شویم.

تایپیست: همسفر رویا رهجوی راهنما همسفر سمیرا (لژیون اول)
عکاس: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر فرشته (لژیون سوم)
ویرایش و ارسال: همسفر پریسا رهجوی راهنما همسفر مهری (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی باباطاهر همدان
- تعداد بازدید از این مطلب :
278