English Version
This Site Is Available In English

عقل و نفس در تقابل‌اند اما در عین حال لازم و ملزوم یکدیگرند

عقل و نفس در تقابل‌اند اما در عین حال لازم و ملزوم یکدیگرند

هفتمین جلسه از دور شصت و چهارم سری کارگاهای عمومی کنگره 60با استادی راهنمای محترم مسافر حمید، نگهبانی مسافر سعید و دبیری همسفر حسین با دستور جلسه «وادی ششم و تاثیر آن روی من»شنبه 24 مرداد 1405 در نمایندگی پرستار راس ساعت 17 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان حمید هستم یک مسافر

 

 

 

از خداوند بزرگ سپاسگزارم که بار دیگر توفیق حضور در این جایگاه را به بنده داد. از آقا سعید، نگهبان این جلسه سپاسگزارم که این فرصت را در اختیارم نهادند.

دستور جلسۀ امروز به «وادی ششم» اختصاص دارد و تأثیر آن روی من. در وادی ششم به دو مؤلفۀ اساسی اشاره شده است: نخست «عقل» و دوم «نفس». هر دو از صور پنهان و امور غیرمادی به شمار می‌روند و با یکدیگر در تقابل‌اند؛ هرچند به نوعی می‌توان گفت که لازم و ملزوم یکدیگرند.

عقل، دارای شکوه و فروغی ایزدی است که از جانب خداوند عطا شده و جنسیت ندارد؛ هرچه هست، از جنس ماده نیست. برخی به اشتباه، عقل را با مغز یکی می‌پندارند و گمان می‌کنند که جایگاه عقل در مغز انسان قرار دارد، در حالی که این تصور کاملاً نادرست است. مغز تنها یک مترجم یا یک اپراتور  است که پیام دریافتی از عقل را به شکل واکنش‌های شیمیایی و پیام‌های عصبی به بدن منتقل می‌کند.

برای روشن‌تر شدن مطلب مثالی می‌زنم: فرض کنید مهندسی کتابی را تألیف کرده است؛ حال آن کتاب را شخصی عرب‌زبان ترجمه کند. کسی که ترجمه را به زبان عربی می‌خواند، ممکن است به اشتباه گمان کند که مترجم، خودِ مؤلف است، در حالی که او فقط ترجمه‌ای از اثر ارائه داده است. پس متن (در قالب کلام بشری) فانی و گذراست و مترجم یا اپراتور نیز در معرض زوال است، اما عقل، ماندگار و باقی است.

اما در مورد نفس: نفس چیزی نیست که بتوان آن را برید یا با آن به مبارزه برخواست؛ نفس وجود دارد و هرگز از میان نمی‌رود. این نفس است که مراحلی دارد: مرحلۀ اوّل «امّاره»، دوم «لوّامه» و سوم «مطمئنه» نام دارد. در اینجا مجال تحلیل مفصل این مراحل نیست و فقط به نکته‌ای  اشاره می‌کنم.

نفس، وابسته به نگاه دیگران است؛ یعنی در جاهایی که هیچ ناظری نیست، نفس مجال بروز نمی‌یابد. برای نمونه، در گذشته در حمام‌های عمومی، اگر درِ حمام بسته بود و کسی جز خودِ فرد نبود، عملاً نفس معنا نداشت، زیرا کسی نبود که فرد برای جلب توجه او رفتاری خاصی انجام دهد. به بیان دیگر، اگر روی کرهٔ زمین فقط یک انسان وجود داشت و هیچ کس دیگری نبود، نفسی هم معنا نمی‌یافت؛ چرا که نیازی نبود برای کسی قیافه بگیرد، کلاس بگذارد، یا نوع راه رفتن، سخن گفتن و رفتار خود را تغییر دهد.

نفس، چیزی است که از دیگران به انسان می‌رسد و می‌توان گفت جایگاه آن به دوزخ نزدیک است.

 مبارزۀ با نفس ممکن نیست، بلکه باید آن را تربیت کرد. فرض کنید دو کشتی‌گیر نیرومند در یک وزن مشخص به مصاف هم می‌روند؛ یکی پیروز می‌شود و دیگری مغلوب. قرار نیست کشتی‌گیر مغلوب، دیگر هرگز به میدان کشتی نرود؛ او سال بعد تمرین می‌کند و باز می‌آید تا شاید دوباره قهرمانی را از قهرمان سال پیش بازپس گیرد.

در پایان، کوشیدم اشارۀ مختصری به این دو موضوع داشته باشم؛ باقی مطالب را نیز با مشارکت دوستان ادامه خواهیم داد. 

از اینکه به صحبتهای بنده توجه نموده اید کمال تشکر را دارم.

 

عکس:مسافر کوشیار

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .