ششمین جلسه از دور دوازدهم جلسات ویلیام وایت، بوستان ولایت؛ با استادی راهنما نیکوتین مسافر نیما، نگهبانی مسافر نیکوتین معراج و دبیری مسافر نیکوتین حسن، با دستور جلسه «عدالت، آیا همه افراد در کنگره60 باهم برابرند؟» روز جمعه مورخ 23 مردادماه ۱۴۰۵، رأس ساعت 07:00 آغاز به کار نمود .
خلاصه سخنان استاد:
دستور جلسه این هفته، عدالت؛ آیا همه افراد در کنگره با هم برابرند؟ است.
واقعاً اگر نگاه کنید، میبینید که چنین چیزی نیست. حالا آخر هفته است و مسلماً همه در کارگاه آموزش شرکت کردهاید و از صحبتهای بقیه استفاده کردهاید، ولی به نظر من تا یک جایی، مثلاً شخصی که تازهوارد میشود، بهطور مساوی از این آموزش و انرژی استفاده میکند. مثلاً منِ سفر اولی که تازه آمدهام و در این جایگاه نشستهام، در ابتدا همهچیز بهطور مساوی تقسیم میشود.
ولی اگر من بیایم و با تلاش خودم، کوشش خودم و استفاده از صحبتهای راهنما، حرکت کنم، آنوقت موضوع فرق میکند. حالا داخل همین لژیون ویلیام وایت، وقتی که پنج نفر نشستهاند و همه در دوره سازگاری هستند، اگر بخواهم راحت بگویم، اگه من صحبت راهنمایم را درست گوش بدهم، مثلاً میگوید شما سر ساعت نباید آدامستان را بخورید مثل سیگار که تایم نداشت . میگوید مثلاً شما باید این آدامس را بیشتر از ۵ دقیقه نخورید، بعدش بیندازید دور، نگهش ندارید داخل دهان. حالا مسائل دیگر، دانهدانه نکاتی که راهنما اعلام میکند.
اگر من از آنها استفاده کنم، آنجاست که واقعاً جایگاهم تغییر میکند، میآیم و مسلماً رها میشوم. اما منی که استفاده نکردم، نباید بگویم: خدایا این چه عدالتی است؟ چرا مثلاً فلانی رها شد؟ چرا همه رها شدند، من نشدم؟ خب، من باید یک دو دوتا چهارتا کنم و ببینم آیا انجام میدهم یا نه، و واقعاً هم همین است.
حالا مسائل زیادی هست. یکی از آنها خدمت کردن است. برای مثال میگویند زمستان است، اینجا خیلیها اصلاً نمیآیند. بهشون بگی بیا برویم لژیون ویلیام وایت میگوید: نه بابا هوا سرده. ولی من باید به آن خیلیها کاری نداشته باشم. من باید دوربینم را روی خودم بگذارم.
اما اگر من واقعاً میخواهم جایگاهم برابر نباشد با آن، اصطلاحاً، رهجویی که آمده، یا آن مسافری که هنوز سیگار میکشد، باید تغییر کنم، اکثر کسانی که رها میشوند، اصلاً دیدشان تغییر میکند نسبت به آن کسی که دارد سیگار میکشد. حالا اگر بخواهم یک اصطلاح هم بگویم، میگویند حالش خراب است، دارد سیگار میکشد، شاید به خیلیها هم بربخورد، ولی واقعیت همین است.
به من هم بر میخورد. موقعی که سیگار میکشیدم، مرزبان با من همیشه بحث میکرد که جلوی شعبه نکش. آن روزی که این حرف را به من زد، گفتم: به شما چه ربطی داره؟ ولی خب الان که آمدم خدمتگزار شدم، مرزبان شدم، یا الان راهنمای درمان سیگار شدم، میفهمم که، من واقعاً داشتم مسیر را اشتباه میرفتم.
ولی اینجوری نیست که همه با هم برابر باشند. من آمدم حرف راهنمایم را گوش دادم، سفر سیگارم را درست انجام دادم، دوره سازگاریام را، پلههایم را دانهدانه کم کردم، تعدادم را مرتب خوردم، آمدم، رسیدم و رها شدم. بعد از آنور، آمدم در زمستان، در سرما، آمدم اینجا. من نشستم برای اینکه رهاییام را بگیرم. در سوز سرما، مثلاً ساعت ۷ صبح، وقتی همه خواباند، من آمدم اینجا برای اینکه، رها بشوم. معلوم است که با کسی که اهمیت نداده، برابر نیستم. هیچ عدالتی بین ما دوتا نیست.
و یک بحث دیگر هم خدمت کردن است. کسانی که خدمتگزار بودهاند و الان جایگاه دارند، واقعاً با کسی که خدمتگزار نبوده یا اصلاً حضور مرتب در کنگره نداشته، با هم برابر نیستند.
بیشتر از این حرف نمیزنم. این دیدگاه من بود نسبت به این موضوع و ربطش دادم به لژیون ویلیام وایت. دوست دارم از صحبتهای شما هم استفاده کنم و آموزش بگیرم مرسی.
سایت نمایندگی بوستان ولایت
- تعداد بازدید از این مطلب :
123