English Version
This Site Is Available In English

تا وقتی مالکیت هست، محبت به وجود نمی‌آید

تا وقتی مالکیت هست، محبت به وجود نمی‌آید

سیزدهمین جلسه از دور دوم لژیون سردار نمایندگی بروجن به استادی راهنمای محترم مسافر مهدی، نگهبانی مسافر علی، و دبیری مسافر قهرمان روز سه شنبه مورخ 30 تیرماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۵:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، مهدی هستم، یک مسافر. خیلی خوشحالم که امروز خداوند توفیق داد در جلسه لژیون سردار حضور داشته باشم و بتوانم از آموزش‌های این لژیون استفاده کنم، با کسب اجازه از اساتید و اعضای لژیون سردار سخنانم را آغاز می‌کنم. اول جلسه می‌خواهم با این جمله شروع کنم که: «تفکر، آینه شفافی است.» یعنی آنچه فکر می‌کنیم، مثل آینه‌ای شفاف، هرچه جلویش باشد را نشان می‌دهد؛ فقط نشان می‌دهد و کاری از دستش برنمی‌آید. وادی پنجم عیب‌های ما را در مسیر رسیدن به عمل و بخشش‌های لژیون سردار و هر هدفی که داریم، به ما نشان می‌دهد. زیربخش‌های این وادی، بندهای ذهنی را مطرح می‌کنند؛ بندهایی که انسان، قبل از اینکه بخواهد بخشنده باشد، ذهنش بسته است. برای خوردن یک ساندویچ، اول باید تصور آن در ذهن شکل بگیرد، اما در ذهن من گاهی تصویر بخشش یا حتی تصویر جایگاه‌هایی مثل پهلوان یا نشان در بی‌نشانی شکل نمی‌گیرد و ذهن بسته است. قبل از اینکه دست من بسته باشد، بندهای ذهنی اجازه نمی‌دهند تصویر بیاید و وقتی تصویر نمی‌آید، اجازه عملکرد هم نداریم. اولین بند، باور به کمبود است؛ یعنی باور کمبود به هستی و امکانات آن. مثلاً دائم می‌پرسیم بازار خوب است یا نه؟ پول هست یا نیست؟ این همان باورِ کم بودن نسبت به امکانات هستی است. مثالی که می‌توانم بزنم این است که در یک مهمانی، اگر بدانیم شام کم است، سعی می‌کنیم زودتر برداریم و حتی زیر برنج قایم کنیم، ولی اگر باور داشته باشیم که همه‌چیز هست و هر چیز هم که تمام شود شارژ می‌شود، سخاوتمندانه رفتار می‌کنیم. این باوری است که ما نسبت به هستی داریم؛ آیا خداوند امکاناتش محدود است؟ خداوند در قرآن می‌فرماید: «وَاللهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ.» یعنی خداوند بی‌حساب می‌بخشد به کسی که خودش دستش باز باشد و هراسِ کم آوردن در آینده را نداشته باشد. بند دیگر، بند هویت انسان‌هاست. هویت ما به مادیات نیست؛ اگرچه در جامعه افراد را با دارایی‌شان می‌شناسند، اما کتاب ۶۰ درجه می‌گوید: انسان بودن به لباس و تمدن نیست، بلکه به فکر و اندیشه است. بند بعدی، بند نتیجه‌گرایی است؛ یعنی می‌خواهیم به اندازه‌ای تلاش کنیم که با کف قیمت نتیجه بگیریم. ما همیشه به دنبال ارزان‌ترین هستیم و این نگاهِ بازاری در لژیون سردار هم هست. بسیاری از افراد مبالغ پایه را می‌پردازند چون پرداخت‌های بالاتر را خریدی گران‌تر می‌پندارند؛ در صور پنهان ما، این باورِ «ارزان‌خری» مانع از گذشتنِ بزرگ می‌شود. همچنین مسئله دخالت در امور دیگران، حق قضاوت، و خواسته‌هایی که از گذشته در دلم از دیگران مانده، از دیگر بندهای ذهنی است؛ اگر این‌ها را در دل خود نگه دارم، یعنی انرژی را در جهان ذهن خودم ذخیره می‌کنم و اجازه آزاد شدن آن انرژی را نمی‌دهم. تزکیه یعنی آزاد کردن، کم کردن، یا به جریان انداختن آن انرژی در مسیری که به هدف ربط پیدا کند. وادی چهاردهم یعنی عشق و محبت، بندی دارد که مانع محبت می‌شود؛ ما در لژیون سردار با بخشش، در حقیقت داریم مالکیت مطلقِ یک‌سری چیزها را از خودمان سلب می‌کنیم. در سی‌دی آقای امین است که می‌گوید: «تا وقتی مالکیت هست، محبت به وجود نمی‌آید.» یعنی بخشش، مالکیت را کم می‌کند تا محبت جاری شود. در آخر هم راجع به بندها، جمله‌ای از پیامبر می‌خوانند که می‌گفت: «عهد و پیمان، مثل گردنبندی است به گردن انسان، تا به آن وفا کنی، به مقصودت برسی؛ و اگر وفا نکنی، این گردنبند خودش می‌شود مایه عذاب انسان.» در پایان باید از خود بپرسیم: آیا ما در لژیون سردار، فقط بخشش را یاد می‌گیریم یا هدف، رهایی از اضطراب‌ها و بندهای فکریِ بازدارنده است؟ تفاوت میان بخشش و بخشیده شدن در همین زدودنِ ترس‌ها، رها کردنِ قضاوت‌ها و رسیدن به آزادیِ ذهن نهفته است. ممنون که به صحبت‌های من گوش کردید.

تایپ: مسافر روح الله (لژیون یکم)
عکاس، ویرایش و تنظیم خبر: مسافر کرامت (مسئول سایت)

با تشکر: مرزبان خبری مسافر مصطفی 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .