در وادی پنجم زمانی از قول و عمل آقای مهندس به ما آموخته میشود که تا چهار وادی پیش از آن نوع تفکر و هرس کردن آن به ما شناسانده شده اما حرکت بعدی، بعد از قالب تفکر پیدا کردن به ما نوید تازهای میدهد؛ این که الک دولک جهان ذهنی بس است و شروع کن.
شاید برای تازه سر پا شدن ما شیرین باشد این که قدمهای سبک و نامیزانمان را پس و پیش برداریم؛ مانند کودک نوپا خوشحال، خندان گمان کنیم دنیا زیر پای ماست، تا اینجای کار خیلی هم خوب است خیلی هم زیباست؛ یکی مثل من که آموزش و جهت حرکت نمیشناخت حالا یاد میگیرد فکر دسته بندی شده و عقلانی خودش را بروز رسانی کند طوری که از قوه به فعل برسد اما با یک تفاوت بزرگ که بعدها خودش را نشان میدهد.
به سیدی فعل ۹۲ استاد امین که فکر میکنم متوجه یک اصل بزرگ میشوم؛ هر آن چه که آقای مهندس در وادی پنجم برای ما پله پله چیده است اگر از یاد ببرم مثل این است که خواسته باشم به جای «شخصیت حقیقی ساختن» از درون خودم «شخصیت حقوقی» ساخته باشم برای نمای بیرون خودم، چیزی که در آن «من بودن» به خوبی صدایش بلند است؛ من چنین کردم؛ من چنان کردم.
استاد امین در این سیدی با مرور خاطرات و تجربههای خودشان همذات پنداری زیبایی در ما ایجاد میکنند؛ این که بعد از راه انداختن قدرت تفکر در خودت با چه خیالی دست به اقدام میزنی؟ آیا هر کدام از آن پلهها و مسیرهای علامت گذاری شده را برای تایید طلبی و نمایش خودت سپری میکنی یا برای نمایش خود آن عمل؟ میخواهی بگویی این عمل خوب است؟ یا بگویی من خوبم؟ حرکت تو با چه انرژیای انجام میشود؟ آیا وادی پنجم را میچینی و میچینی تا در وادی ششم و حکم عقل، خود حقیقیات را پیدا کنی و یا فرمانبردار منیت خودت هستی؟ به عقل سلیم کار میکنی یا میخواهی همه چیزِ عنوانها را مالک شوی؟
آیا فقط با تایید گرفتن از انواع، اقسام تفکرات سالم و ناسالم، خشتهای شخصیتم بالا و بالا میرود یا به آن چه قادر مطلق چیده از ابتدا آن بالا هستم و حواسم هست این نقطه مبدأام را تا آن اتکای منبع الهی پر کنم؟ تفاوت «من ساختن» با کاری برای «راه راستین انجام دادن» از همین نمونههای کوچک کوچک است و این چنین است که برای آدمهای حسابی کنگره هیچ عملی بالا و پایین جایگاهی ندارد، چه نامی برده شود یا نه، ریز به ریز کارهای انجامی آنها لیست بشود یا نه؛ میدانند دارند چه میکنند و برای که میکنند خدا در جای خودش یک مرتبه چنان آدرسشان را به گوشها میشناساند که باید بود و شنید.
به فرمایش استاد امین مهم این است که با انواع حس که در وجودت داری چه رفتاری در ادامه بروز میدهی؟ تو تابع چه کسی یا چه چیزی هستی؟ فعلی که از تو سر میزند با چه نیرویی توان حرکت گرفته؟ اگر از دریافت انرژی ناخالص صرف نظر کنی مثل این است که ابرهای متراکم را از مسیر افق دیدت کنار بزنی، بهتر میبینی، حشرات از بیت و جودت هم کوچ میکنند؛ اما اگر انرژی ناخالص، انتخابت باشد تو تحت فشار احاطه میشوی و ساختار منفی درونت از جان تو خودش را شارژ میکند.
چه خوب است گاهی سکوت کنی؛ گاهی به تاخت دنبال انجام فعل نباشی. شاید خلاصی تو در این باشد که دوره کوتاهی مکث کنی و «آن» هر چیز که با آن مواجه میشوی را درک کنی؛ شاید به جای غوغای بیرون ساختن باید به عظمت سکوت درون هم سری بزنی و میشود گفت این شاخه به شاخه پریدنها اندکی کمک هم میتوانسته باشد چون قدری فشار را برمیدارد و قدری دید تازه به تو میدهد ولی مهم است اگر یاد بگیری در آنها هم عمیق شوی.
اصل داستان بعد از بالا و پایین شدنهای تجربههایمان، توانایی انجام کار و یا انجام ندادن کار ماست آن هم در بازه زمانی درست آن؛ حالا چه چیزی ما را به آن جا میرساند؟ قوه تشخیص ما که آرام آرام با تزکیه و پالایش ما رشد کرده باشد آن هم در جریان معمول زندگی؛ همه کارهای انجام شده ارزشمند است، من و تو با درک درست همه علوم به علم درست زندگی میرسیم و طعم خوشایند معجونش را هم میچشیم؛ یعنی با فعل خالص و خوش انرژی خودم زمان بدهم به نمایش هر چیز در جایگاه ویژه خودش.
نویسنده: راهنما همسفر زهرا (لژیون سردار)
رابط خبری: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پنجم)
عکاس و ویرایش: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر منصوره (لژیون هفتم) نگهبان سایت
ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون ششم) دبیر دوم سایت
همسفران نمایندگی صادق قم
- تعداد بازدید از این مطلب :
90