نهمین جلسه از دور نهم کارگاههای آموزشی خصوصی مسافران کنگره ۶۰ بروجن با استادی مسافر علی، نگهبانی مسافر مهران و دبیری مسافر رضا با دستور جلسه «وادی پنجم (در جهان ما تفکر، قدرت مطلق حل نیست؛ بلکه توأم با رفتن و رسیدن، آن را کامل مینماید.) و تأثیر آن روی من» یکشنبه 28 تیرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد؛
سلام دوستان، علی هستم، یک مسافر.

خدا را شکر که یک روز دیگر آمدهام تا آموزش ببینم و در کنار شما عزیزان خدمت کنم. از گروه مرزبانی، ایجنت محترم و همچنین آقا محمد سپاسگزارم که فرصت این خدمت را به من دادند تا بتوانم خدمت کنم. تیتر وادی پنجم میگوید: «در جهان ما، تفکر، قدرت مطلق حل نیست؛ بلکه توأم با رفتن و رسیدن، آن را کامل مینماید.» طبق فرمایش آقای امین در سیدی مسئولیت، چهار وادی اول مانند شخم زدن زمین است تا ما با تفکر کردن آشنا شویم. وقتی این چهار وادی را یاد گرفتیم، باید حرکت کنیم؛ چرا که بدون حرکت، ما هیچ کاری انجام ندادهایم. بین حرکت کردن و فکر کردن فاصله بسیار زیادی وجود دارد که این فاصله باید در جایی به سرانجام برسد. به عنوان مثال، منِ علی، زمانی که در دوران مصرف بودم و مواد مصرف میکردم، با زمانی که خمار بودم یا مواد نمیکشیدم تفاوت داشتم و طرز فکرم همیشه یکسان نبود؛ یا در بسیاری از مواقع، ابتدا کاری را انجام میدادم و سپس درباره آن کار فکر میکردم، یا به دنبال حل مشکل بودم و همواره به خود و دیگران آسیب میرساندم. در وادی پنجم به ما گفته میشود که باید حرکت کنیم و این حرکت میتواند در جهت ارزشها یا در جهت ضد ارزشها باشد. هنگامی که میخواهیم حرکت کنیم، مسئله اختیار مطرح میشود؛ در ابتدای راه و در ذهن خود، ما اختیار داریم که در مسیر ارزشها حرکت کنیم یا در مسیر ضد ارزشها قدم بگذاریم. این آموزشهای جهانبینی در کنگره و آموزشهایی که در سیدیها دریافت میکنم، مواردی بودند که توانستند به من کمک کنند تا مسیرم را انتخاب کنم. من باید در قبال مسیری که انتخاب میکنم، مسئولیت کل مسیر را نیز بپذیرم؛ نخست اینکه هنگام تفکر، به طول مسیرم بیندیشم که آیا توان حرکت در این مسیر را دارم؟ آیا میتوانم با مشکلات آن و مسائلی که ممکن است در طول مسیر برایم پیش بیاید، مقابله کنم؟ آیا توانایی برخورد با آنها را دارم؟ باید همه این موارد را در نظر بگیرم و به این نتیجه برسم که آیا هنگامی که به پایان نقطه رسیدم، ارزشش را دارد که این کارها را انجام دهم؟ و به گونهای نباشد که پس از حرکت، در اواسط راه جا بزنم. این خودِ من هستم که باید به خودم انرژی بدهم و بگویم من میتوانم، من میتوانم حرکت کنم؛ به خودم انرژی بدهم و در طول مسیر حرکت کنم. جناب مهندس در صحبتهای روز چهارشنبهشان فرمودند — و این سخن برای من بسیار جالب بود — که انسان تنها موجودی است که درون و بیرونش با هم تفاوت دارد و ظاهر و باطنش متفاوت است. شما سخن هر کسی را که گفت «دوستت دارم»، سریع باور نکنید؛ هر کسی خواست با شما شریک شود، سریع نپذیرید و بررسی کنید که هدف این شخص از صحبتی که میکند چیست، پایان آن چیست، منظورش چیست و از شما چه میخواهد. شما باید از تجربه دیگران استفاده کنید؛ به عنوان نمونه، در همین درمان اعتیاد خودمان، ما در حال استفاده از تجربیات پیشینیان و تجربیات جناب مهندس هستیم، اما در نهایت این خودِ ما هستیم که باید به عنوان نفر آخر تصمیم بگیریم که مثلاً در چه انجیاو (NGO)یی به رهایی یا درمان برسیم. با حلوا حلوا گفتن، دهان شیرین نمیشود؛ بسیاری از اوقات افکاری به ذهنمان خطور میکند و میخواهیم آنها را انجام دهیم، اما عملیشان نمیسازیم. در وادی پنجم بود که یاد گرفتم تجسس نکنم، قناعت کنم، معنای پسانداز کردن را بفهمم، سرم در زندگی خودم باشد و بدانم چگونه فکر کنم؛ و برای اینکه بخواهم در مسیر درست قرار بگیرم، باید بتوانم اعتمادبهنفس خود را افزایش دهم. صبر کردن بسیار سخت است، اما میوهاش شیرین است و من باید همیشه این نکته را آویزه گوشم کنم که کوتاهترین راه، لزوماً بهترین راه نیست...
ممنون که به صحبتهای من توجه کردید.

تایپ: مسافر چنگیز (لژیون یکم)
عکاس: مسافر احسان (لژیون هشتم)
ویرایش، تنظیم و ارسال خبر: مسافر کرامت (مسئول سایت)
با تشکر: مرزبان خبری مسافر مصطفی
- تعداد بازدید از این مطلب :
92