وادی پنجم برای من حکم یک تلنگر بیدار کننده را داشت که من را از خواب غفلت بیدار کرد. سالها تصور میکردم که اگر ساعتها در ذهن خودم برای مشکلاتم نقشه بکشم؛ یعنی نیمی از راه را رفتهام؛ اما حقیقت این بود که این فکرها فقط من را خسته میکرد و هیچ تغییری در زندگیام ایجاد نمیشد. این وادی به من یاد داد که جهان هستی به فکر من پاداش نمیدهد؛ بلکه به عمل من بها میدهد. فهمیدم افکاری که به مرحله اجرا نرسند؛ مثل نقشههایی هستند که هرگز روی کاغذ نیامدهاند و در همان فضای ذهنی خاک میخورند.
من وقتی پیام وادی پنجم را عمیقاً درک کردم، پلههای این وادی مثل یک نقشه پیش روی من قرار گرفت. از خودداری و قناعت گرفته تا صبر و توکل، همگی به من نشان دادند که تغییر در یک شب اتفاق نمیافتد و نیاز به زمان و آموزش دارد. حالا وقتی با مشکلات روبهرو میشوم، به جای اینکه ناامید شوم و یا دیگران را مقصر بدانم، از خودم میپرسم کجای مسیر را اشتباه رفتهام؟ آیا در قضاوت یا تجسس دیگران انرژیام را هدر دادهام؟ یا توانستهام با صبر و تدبیر، خودم را برای حل آن مسئله آماده کنم.
من در همین مسیر فهمیدم که وادی پنجم در واقع کلاس درس خودسازی است و برای قدم برداشتن در مسیر درست، اول باید از بند صفات منفی و عادتهای نادرست گذشته رها شوم که بتوانم حرکت کنم و این حرکت به معنای انجام کارهای بزرگ نیست؛ بلکه همین که روی رفتارم کار میکنم و سعی میکنم نگاه و کلامم را اصلاح کنم؛ یعنی دارم به سمت انسان بهتر شدن حرکت میکنم.
مسیر وادی پنجم، در واقع پلی است که من را از کسی که فقط حرف میزد، به کسی تبدیل کرد که عمل میکند و مسئولیت کارهای خودش را میپذیرد. در نهایت، من آموختم که آرامش واقعی، نه در مقصد؛ بلکه در همین مسیر حرکت و در قدمهای کوچکی است که هر روز برمیدارم. خداوند در سکون و بیتحرکی به کسی چیزی نمیدهد. تمام گرههای زندگی، در جریان حرکت و تلاش است که باز میشوند.
حالا میدانم که برای رسیدن به حال خوش، نباید فقط بنشینم و آرزو کنم؛ باید از لاک افکارم بیرون بیایم و با تکیه بر آموزشهای کنگره و صبر و توکل، آرامآرام قدم در راه بگذارم که طعم شیرین رسیدن را با تمام وجود حس کنم. در این مسیر، یک نکتهی دیگری که به خوبی یاد گرفتم؛ این بود که ظرفیت آدمها در سایه همین حرکتهای کوچک و پیوسته بزرگ میشود. قبلاً فکر میکردم بعضی انسانها از ابتدا ظرفیت بالایی برای تحمل سختیها و حل مشکلات دارند؛ اما وادی پنجم به من نشان داد که ظرفیت، یک چیز ذاتی نیست و با هر قدمی که در مسیر درست برمیدارم، ظرف وجودم بزرگتر میشود.
وقتی در برابر یک وسوسه خودداری میکنم یا وقتی در شرایط سخت صبر میکنم و وقتی قضاوت را رها میکنم؛ در واقع دارم به خودم ثابت میکنم که میتوانم از پس چیزهای بزرگتری هم بربیایم. وادی پنجم از کتاب عشق به من یاد داد که زندگی یک مسیر بیپایان برای بزرگ شدن و هر روز، فرصتی تازه برای تمرین انسان بودن است.
نویسنده: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون یازدهم)
رابط خبری: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون یازدهم)
عکاس: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر مهین (لژیون دهم)
ویرایش و ارسال: همسفر مهناز رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دنا شهرضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
94