جلسه نهم از دوره پنجاه و پنجم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران نمایندگی سمنان با استادی مرزبان همسفر تارا، نگهبانی راهنمای نیکوتین همسفر سحر و دبیری همسفر الهه با دستورجلسه «وادی پنجم و تأثیر آن روی من» روز دوشنبه ۲۹ تیر ماه ساعت ۱۶:٠٠ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خدا را شاکرم که به من فرصت داد تا یکبار دیگر در این جایگاه قرار بگیرم و خدمت کنم. از راهنما همسفر مریم خیلی سپاسگزارم که به من محبت داشتند و این جایگاه را در اختیار من قرار دادند. از نگهبان جلسه هم تشکر میکنم که من را بهعنوان استاد جلسه پذیرفتند تا بتوانم در این جایگاه آموزش بگیرم. دستورجلسه امروز وادی پنجم و تأثیر آن روی من است. در کنگره۶۰ دستورجلسات خیلی تکرار میشوند. چهار وادی اول، چهار پله قبل از وادی پنجم است، همه وادیها به ما هشدار میدهند که اگر هدفی دارید تفکر کنید تفکر کردن با فکر کردن خیلی فرق دارد. تفکر یک جهت دارد؛ یعنی ساختاری را که در ذهن خودتان دارید و فقط به آن بال و پر میدهید و راجعبه آن فکر میکنید؛ ولی فکر کردن جهتهای مختلف دارد فکرهای زیادی به ذهن شما میآیند و میگویند تو بیهوده نیستی و هیچ کسی به اندازه خودت به خودت کمک نمیکند هر کاری هم که انجام دادهاید باید مسئولیت آن را خودتان بر عهده بگیرید البته خیلی سخت است تا بخواهیم به آن برسیم. شاید خودم خیلی وقتها در وادی اول دچار مشکل میشوم، اکنون وادی پنجم به ما چه میگوید؟ باید حرکت کنید و هر چیزی را که در ذهنتان راجعبه آن فکر کردهاید را به مرحله اجرا در آورید.
در اینجا سؤالی پیش میآید که چرا این مسیر راه آسانی نیست؟ چون حسها بسته است و پشت آن ضدِ ارزشها پنهان شده است مثل نااُمیدی، افسردگی که در همسفران این مسئله خیلی زیاد است. همسفری میخواهد بیاید سفر کند؛ ولی یکسری از نیروها نمیگذارند چرا؟ چون همسفر بندِ خودش را به بندِ مسافر قفل میکند و میگوید مسافرم خوب سفر نمیکند او به درمان نمیرسد؛ چون خودش را در کنار مسافر قرار میدهد همین باعث افسردگی و نااُمیدی در او میشود، به آن بال و پر میدهد و باعث میشود که خیلی سخت بتواند از آن عبور کند. همسفر فکر میکند که وظیفه دارد زندگی مسافر و فرزندان خود را تغییر دهد در صورتی که اینطور نیست. من همیشه دوست داشتم به عقب برگردم خیلی تلاش میکردم تا مسافرم را تغییر دهم در صورتی که من باید خودم را تغییر میدادم من خودم را گم کرده بودم و فکر میکردم کار من درست است. وادی پنجم به ما کمک میکند تا یکسری ابزار که هفت پله است در اختیار ما قرار بگیرد و عنوان میکند که از ضدِ ارزشها دوری کنید.
خودداری؛ یعنی اینکه نمیدانیم خیلی از کارها را باید انجام دهیم یا خیر! در اینجا است که باید از آن کار خودداری کنیم. قناعت؛ یعنی که از سادهترین چیزها و کمترین امکانات، بهترین چیزها را بهوجود آوردن. کلمه صبر، وقتی من به گذشته برمیگردم هیچ وقت صبر در درونم نبود در کارهایم خیلی عجله میکردم فکر میکردم برای درمان اعتیاد ۱۱ ماه خیلی زیاد است و همه شرایط زندگیام باید خیلی سریع خوب شود در صورتیکه من هفت سال در کنگره رفتوآمد داشتم لژیون زدم بعد مسافرم به کنگره آمد و سفر خودش را شروع کرد من آن زمان شرایط خوبی داشتم کارمند بودم فرزندی هم نداشتم میتوانستم خیلی راحت از مسافرم جدا شوم؛ ولی کنگره خیلی چیزها را به من یاد داد نه اینکه بخواهم بمانم و هر چیزی را قبول کنم نه! موضوع این نیست؛ یعنی وقتی چیزی را که برای من مقرر نشده است حتماً هنوز یاد نگرفتهام که چگونه با آن مشکل روبهرو شوم و هنوز متوجه نشدهام که از آن مشکل باید چه درسی بگیرم. در خارج از کنگره هر شخصی را که میبینم، مشکلات و سختیهای خود را دارد؛ ولی در کنگره صبرِ همسفران خیلی بیشتر از افراد خارج از کنگره است.
پس انداز؛ یعنی انسانهایی که وضع مالی خوبی ندارند باید پس انداز داشته باشند و برای تمام انسانها یک ضرورت است و باید پایههای مالی خودمان را قوی کنیم. در آخر هم رضا، توکل و تسلیم است؛ یعنی ما همه تلاش خودمان را انجام میدهیم اگر به آن نقطهای رسیدیم که نشد دیگر باید تسلیم شویم و به اجبار نمیتوانیم چیزی را از خداوند بخواهیم؛ البته منظور از تسلیم شدن این نیست که بگویم من همه تلاشم را برای درمان مسافرم انجام دادهام و حالا چون درمان نشد پس، بیخیال میشوم بعضی وقتها باید اذن آن هم صادر شود و نقطه تفکر در درونمان باز شود رسیدن به این موضوع سخت است؛ ولی غیر ممکن نیست. قرار نیست که منِ تارا این هفت پله را خیلی خوب و راحت طی کنم و کارهای ضد ارزشی را انجام ندهم؛ ولی اگر بتوانم حداقل یک پله را روی خودم اجرایی کنم پلههای بعدی برای من راحتتر میشود؛ چون یاد گرفتهام که چهطور پله اول را طی کنم. از هیچ چیزی نترسید من در زندگیام مشکلی نیست که از آن بترسم بارها زمین خوردهام و بارها بلند شدهام هیچ کسی هم نبود که دستم را بگیرد خودم بلند شدم میخواهم بگویم که در این دنیا هیچ تاریکی تا ابد باقی نمانده است و روشنایی هم همینطور این سختیها و مشکلات همیشه وجود دارند و چیزی که هیچ وقت برنمیگردد مرگ است من خودم حاضر هستم تمام مشکلات افراد و اطرافیان وارد زندگیام بشود؛ ولی مادرم دوباره کنارم باشد قدر لحظههایی را که در کنگره هستیم بدانیم قدر لژیون، راهنما و پیشکسوتان حتی قدر خودمان را هم بدانیم ما در کنگره هستیم تا خیلی از گرههای درونی خودمان را باز کنیم. مرسی که به صحبتهایم گوش کردید.
اعلام نفرات برتر آزمون شماره ۱۴ (فاینال)

و در ادامه تودیع راهنما همسفر سعیده و معارفه راهنما همسفر مریم بهعنوان مسئول امتحانات دوره جدید برگزار گردید.



مرزبان کشیک: همسفر اعظم، مسافر محمد
عکاس: همسفر یوکابد رهجوی راهنما همسفر امالبنین(لژیون هفدهم)
تایپ: همسفر رحیمه رهجوی راهنما همسفر فاطمه(لژیون دوازدهم)
ویرایش و ارسال مطلب: همسفر اعظم (مرزبان خبری)
همسفران نمایندگی سمنان
- تعداد بازدید از این مطلب :
199