English Version
This Site Is Available In English

حرکت حلقه گمشده میان دانستن و رسیدن

حرکت حلقه گمشده میان دانستن و رسیدن

«در جهان ما تفکر، قدرت مطلق حل نیست؛ بلکه توأم با رفتن و رسیدن آن را کامل می‌کند.» این جمله، آغاز وادی پنجم است؛ اما حقیقت آن، می‌تواند سرنوشت یک انسان را دگرگون کند. شاید همه ما بارها تصمیم گرفته باشیم که بهتر زندگی کنیم، اخلاق خود را اصلاح کنیم، از تاریکی‌ها فاصله بگیریم و به آرامش برسیم؛ اما چرا بسیاری از این تصمیم‌ها هرگز به نتیجه نمی‌رسند؟ پاسخ را وادی پنجم به زیبایی بیان می‌کند؛ زیرا تفکر آغاز راه است، نه پایان آن. آنچه به اندیشه جان می‌بخشد حرکت است.

مولانا می‌گوید:
رهرو آن نیست که تند و گهی خسته رود
رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود
تمام هستی، در حرکت معنا پیدا می‌کند. خورشید هر روز طلوع می‌کند، زمین در مدار خود می‌گردد، رودخانه با جاری بودن زلال می‌ماند و دانه‌ای که در دل خاک می‌شکفد، تنها به دلیل حرکت به سوی نور است. خداوند نیز انسان را برای سکون نیافریده است؛ اگر حرکت متوقف شود رشد نیز متوقف خواهد شد.

پیش از آشنایی با کنگره ۶۰، گمان می‌کردم دانستن کافی است؛ کتاب می‌خواندم، نصیحت می‌شنیدم و بارها با خود عهد می‌بستم که از فردا انسان دیگری باشم؛ اما «فردا» هیچ‌گاه از راه نمی‌رسید. امروز می‌دانم که بزرگ‌ترین فاصله، فاصله میان «می‌دانم» و «انجام می‌دهم» است و وادی پنجم پلی است که این فاصله را از میان برمی‌دارد. در کنگره ۶۰، درمان تنها با شناخت روش درمان اتفاق نمی‌افتد. اگر مسافر بهترین آموزش‌ها را دریافت کند؛ اما آن‌ها را در زندگی اجرا نکند تغییری رخ نخواهد داد. حضور منظم، اجرای دقیق روش DST، رعایت حرمت‌ها، احترام به راهنما، خدمت کردن، نوشتن، گوش دادن، تفکر و عمل به آموزش‌ها، همگی مصداق‌های حرکت هستند. حرکت‌های کوچک، روزی انسان را به مقصدی می‌رسانند که روزی حتی تصورش را هم نمی‌کرد.

سعدی چه نیکو سروده است:
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
این بیت، روح وادی پنجم است، خداوند از انسان حرکت می‌خواهد نه بهانه. گاهی انسان آن‌قدر درگیر ترس از شکست می‌شود که حتی قدم اول را هم برنمی‌دارد؛ در حالی که شکست واقعی، حرکت نکردن است. یکی از عمیق‌ترین آموزش‌های این وادی برای من، پذیرش مسئولیت زندگی بود. تا پیش از آن، گاهی شرایط، گذشته یا دیگران را مقصر می‌دانستم؛ اما وادی پنجم به من آموخت که تغییر از خودم آغاز می‌شود. اگر می‌خواهم خانواده‌ام آرامش بیشتری داشته باشد، ابتدا باید خودم آرام باشم؛ اگر می‌خواهم احترام ببینم ابتدا باید احترام بگذارم و اگر می‌خواهم عشق دریافت کنم ابتدا باید عشق بورزم. در جهان‌بینی کنگره ۶۰، انسان زمانی رشد می‌کند که آموزش را به تجربه تبدیل کند، تجربه نیز جز با عمل به دست نمی‌آید. به همین دلیل است که وادی پنجم، وادی ساختن است، در این وادی انسان آرام‌آرام بنای شخصیت خود را بازسازی می‌کند؛ همان‌گونه که یک معمار ساختمان را آجربه‌آجر بنا می‌کند.

حافظ می‌فرماید:
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
گاهی انسان در تاریکی‌های زندگی، گمان می‌کند راهی وجود ندارد؛ اما همین که قدمی در مسیر درست برمی‌دارد، نور امید کم‌کم نمایان می‌شود. حرکت، امید می‌آفریند و امید، نیروی ادامه مسیر است. یکی از پیام‌های مهم وادی پنجم، شناخت نیروهای بازدارنده مانند ترس، منیت، حسادت، خشم، ناامیدی، کینه و تنبلی است. این صفات مانند زنجیرهایی بر پای انسان هستند؛ اگر آن‌ها را نشناسم و برای اصلاحشان تلاش نکنم هرچقدر هم آموزش ببینم حرکت من کند یا متوقف خواهد شد. اما هر بار که یکی از این زنجیرها را پاره می‌کنم، احساس سبکی و آزادی بیشتری می‌کنم.

تأثیر وادی پنجم بر زندگی من، فقط در سفر درمان خلاصه نمی‌شود. امروز در کار، خانواده، روابط اجتماعی و حتی عبادت نیز معنای حرکت را بهتر می‌فهمم. دیگر منتظر شرایط ایده‌آل نیستم؛ زیرا آموخته‌ام که بهترین زمان برای آغاز همین لحظه است. هر روز که در جلسات کنگره حضور پیدا می‌کنم، هر بار که خدمتی انجام می‌دهم یا آموزشی را در رفتارم اجرا می‌کنم، احساس می‌کنم یک قدم دیگر از «من دیروز» فاصله گرفته‌ام و به «من امروز» نزدیک‌تر شده‌ام؛ انسانی که مسئولیت زندگی خود را پذیرفته و می‌داند راه رسیدن به آرامش، از جاده عمل می‌گذرد.

مولانا می‌گوید:
این ره که تو می‌روی به ترکستان است
گر مقصد کعبه است ره دیگر باید
این سخن یادآور اهمیت جهت حرکت است، تنها حرکت کردن کافی نیست؛ حرکت باید آگاهانه و در مسیر درست باشد. وادی پنجم نیز از ما می‌خواهد که با تفکر سالم، آموزش صحیح و عمل مستمر، در راهی قدم برداریم که به تعادل، محبت و آرامش ختم می‌شود.

در پایان، امروز با تمام وجود باور دارم که وادی پنجم، وادی تولد دوباره انسان است. این وادی به من آموخت که رؤیاها با آرزو محقق نمی‌شوند؛ بلکه با قدم‌هایی کوچک، اما پیوسته به حقیقت می‌پیوندند. اکنون هرگاه به گذشته خود نگاه می‌کنم، درمی‌یابم که تفاوت امروز من با دیروز، فقط در یک چیز خلاصه می‌شود؛ روزی تصمیم گرفتم از دنیای حرف‌ها خارج شوم و وارد دنیای عمل شوم. چه زیباست که این مسیر را با سخنی از مولانا به پایان برسانم:
گام اول چون نهد مرد رهی
راه خود گوید که «باقی با من است»
شاید بزرگ‌ترین هدیه وادی پنجم برای من این بود که فهمیدم خداوند راه را به کسانی نشان می‌دهد که حرکت می‌کنند، نه به کسانی که فقط در آرزوی رسیدن می‌مانند.

نویسنده: همسفر عصمت رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون اول)
عکاس: همسفر بهاره رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون اول)
ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر طاهره ( لژیون نهم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی بندرگناوه

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .