English Version
This Site Is Available In English

شاه کلید پنجم

شاه کلید پنجم

جلسه هفتم از دوره نوزدهم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران نمایندگی زاگرس به استادی راهنما همسفر زهرا، نگهبانی همسفر فاطمه و دبیری همسفر ریحانه با دستور جلسه «وادی پنجم (در جهان ما تفکر، قدرت مطلق حل نیست؛ بلکه توأم با رفتن و رسیدن، آن را کامل می‌نماید) و تاثیر آن روی من» در روز دوشنبه ۲۹ تیر ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
در دستور جلسه این هفته به شاه کلید پنجم رسیده‌ایم که می‌گوید: «در جهان ما تفکر قدرت مطلق حل نیست؛ بلکه توأم با رفتن و رسیدن، آن را کامل می‌کند».

در ابتدای وادی بیان می‌کند که انسان فقط از پوست و گوشت و استخوان تشکیل نشده است. انسان فراتر از این چیزهاست. به جهان‌هایی اشاره می‌کند که انسان در همین بُعد در آن زندگی می‌کند: جهان خاکی، جهان خواب و جهان ذهن.

در مورد جهان ذهن می‌گوید: همه آن چیزی که من می‌خواهم آن را به مرحله ظهور برسانم، اول بایستی آن را در ذهنم تشکیل بدهم، یعنی ساختار آن را در ذهن خود بچینم و بعد آن را عملیاتی کنم، در این صورت هر چیزی که می‌خواهم را می‌توانم به اجرا در بیاورم.

به نظر من در ابتدای وادی می‌خواهد ماهیت خود من را به من ثابت کند و بگوید تو فقط آنچه از خود می‌بینی، نیستی و فراتر از این چیزها هستی و با قدرت ذهن می‌توانی به چیزهایی برسی که شاید در تصور خودت هم نمی‌گنجد. ذهن ما آنقدر قدرت دارد که می‌تواند ما را بیمار کند یا از بیماری نجات دهد، یعنی قدرت ذهن ما در این حد بالاست.

به گذشته که نگاه می‌کنم اتفاقاتی در زندگیم افتاده است که آن را در ذهنم چیده بودم و به چیزهایی که فکر کرده بودم، هر چقدر به جلو آمدم آن اتفاق در زندگی‌ام رخ داد، چه از لحاظ اتفاقات خوب چه اتفاقات بد، یعنی ذهن همانطور که دنیای درون من را تغییر می‌دهد، می‌تواند دنیای بیرون من را هم تغییر بدهد.

آقای مهندس به این موضوع اشاره می‌کنند، که اگر من می‌خواهم به قدرت فرمان عقل که در وادی ششم گفته شده است برسم؛ باید ذهنم را آنقدر قوی کنم تا به آن فرمان عقل برسم.

برای انسان یک راه وجود دارد و آن هم تزکیه و پالایش است، یعنی من باید خودم را تزکیه و پالایش کنم که در هفت پله به آن اشاره می‌کنند.

اولین پله برگشت از ضد ارزش‌هاست؛ خواسته یا ناخواسته، هر چقدر هم که آموزش بگیرم یک سری چیزها در درون من وجود دارد که ضد ارزش است و باید از آنها برگشت بخورم و این به یکباره اتفاق نمی‌افتد، همه اتفاقات پله‌پله و ذره‌ذره اتفاق می‌افتند.

پله بعدی خودداری است، یعنی اگر نمی‌دانیم چیزی خوب است یا بد از انجام آن خودداری کنیم.

پله بعدی صبر است. صبر کردن با تحمل کردن فرق می‌کند. آقای مهندس به این موضوع اشاره می‌کنند، که ما تلاش و حرکت می‌کنیم و به آن زمان می‌دهیم؛ اما نتیجه به ما مربوط نیست.

پله بعدی قناعت است. در این پله به طبیعت اشاره می‌کنند، که اگر ما در زندگی، طبیعت را به عنوان الگو قرار دهیم؛ باید در هر لحظه از زندگی قناعت داشته باشیم و این مثال را می‌زنند که  اگر ما یه تکه نان داشته باشیم باید نصف آن را بخوریم و نصف دیگر آن را بگذاریم.

در پله پنجم تجسس قضاوت و غیبت اشاره می‌کند که خیلی وقت‌ها ما به واسطه آن نادانی‌هایی که داریم، قضاوت می‌کنیم، غیبت و نجسس می‌کنیم؛ در صورتی که اگر من انسان دانا باشم تمام انگشت‌های اشاره را سمت خودم بر می‌گردانم و توجه می‌کنم که تنها چیزی که عهده‌دارش هستم و مسئولیتش بر گردنم است، خود من است که باید خودم را ارتقاء دهم و از تجسس غیبت و قضاوت دور شوم.

در پله بعد آقای مهندس به پس‌انداز کردن اشاره می‌کنند.

پله هفتم که توکل رضا و تسلیم است. خیلی وقت‌ها بیشترین دلیل ناآرامی‌های ما این است که در برابر آنچه که خداوند برای ما مقدر کرده است تسلیم نیستیم، زبانا شاید خیلی بگوییم که راضی به رضای خدا هستیم؛ اما در واقعیت، خودم را می‌گویم خیلی وقت‌ها یک سری اتفاق‌ها در زندگیم افتاده که خیلی خودم را سرزنش می‌کردم، در صورتی که می‌‌دانم این اتفاقات از طرف خداوند است و می‌دانم من تلاشم را می‌کنم؛ اما نمی‌خواهد نتیجه بدهد، این نشانه این است که من ایمانم ضعیف است و آن تسلیم هنوز در من اتفاق نیفتاده است. این باعث شده که خیلی خودم را اذیت کنم.

آقای مهندس به تمام این پله‌ها اشاره می‌کنند و فقط با بودن در این مسیر قرار است فلز وجودی من تغییر کند و به یک فلزی تبدیل شود که خیلی ناب‌تر است.

در این وادی  این اشاره می‌کند که  توام با رفتن و رسیدن آن را کامل می‌کنید، شاید خیلی ساده باشد؛ اما این و وسط یعنی قرار است که من خیلی چیزها را تحمل کنم و در این رفتن و رسیدن خیلی رنج‌ها نصیب من می‌شود، اگر بی‌تابی کنم و تحمل نداشته باشم رسیدنی هم در کار نیست. من برای اینکه به آن هدفم برسم؛ باید بتوانم تمام آن رنج‌ها را به خوبی نه اینکه تحمل کنم تحمل کردن یک طرف قضیه است، اینکه من باید ببینم که آن رنجی که در زندگی من می‌آید، قرار است چه درسی را به من دهد، آن موقع است که من می‌توانم آن نتیجه را به دست بیاورم.

بهشت را به بها می‌دهند نه به بهانه.ما در کنگره یاد گرفته‌ایم که بهشت و جهنم جاری است و اگر من یک زندگی خوب و پر‌آرامشی می‌خواهم، قطعاً باید از یک سری چیزها بزنم، از یکسری تفریحات و خواب‌ها بزنم تا بتوانم به آن نتیجه دلخواهم برسم.

تاثیری که این وادی بر من زهرا گذاشت می‌توانم بگویم از این پله‌ها بیشترین تاثیری که من گرفتم همان صبر و بعد تسلیم و رضا بودن، بود. حضرت مولانا می‌گوید:
هرگاه که تسلیمم در کارگه تقدیر
آرام‌تر از آهو بی‌باکترم از شیر
هرگاه که می‌کوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر
واقعا هم شاید این را خیلی وقت‌ها با آن مواجه شده باشیم. نکته دیگر اینکه، زمانی که در صراط مستقیم قدم بردارم تمام نیروها بسیج می‌شوند که به من یاری برسانند و هر قدمی که من برمی‌دارم تبدیل به یک گلستان می‌شود و فقط کافی است من در این مسیر قدم بردارم، نیروهای الهی به یاری من می‌آیند. کلام آخر سپاسگزار خداوند هستم که آقای مهندسی در این بعد زندگی من بوده که بتوانم بیایم و در این بستر پر از عشق و محبت خدمت کنم و آموزش بگیرم و این تغییرات را بتوانم به وجود آورم.

و در ادامه تقدیر از مسئول قبلی امتحانات راهنما همسفر زهره

معرفی مسئول جدید امتحانات راهنما همسفر سمیه

مرزبانان کشیک: همسفر مریم و مسافر ذبیح الله
تایپ: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون ششم)
عکاس: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر زینب (لژیون سوم)
ویرایش و ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر زینب (لژیون سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی زاگرس

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .