جلسه ششم از دوره هجدهم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره۶۰ نمایندگی اردستان به استادی راهنما همسفر فاطمه، نگهبانی همسفر معصومه و دبیری همسفر زهرا با دستور جلسه «وادی پنجم (در جهان ما تفکر، قدرت مطلق حل نیست؛ بلکه توأم با رفتن و رسیدن آن را کامل مینماید.) و تأثیر آن روی من» روز دوشنبه ۲۹ تیرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز بهکار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خداوند متعال را هزاران بار بهخاطر وجود کنگره، آقای مهندس و از همه مهمتر مسافرانی که داریم شاکرم؛ زیرا این عزیزان باعث شدند که ما بتوانیم در این مکان دور هم جمع شویم، حسهایمان را با هم به اشتراک بگذاریم و از یکدیگر علم درست زندگی کردن را بیاموزیم. از ایجنت همسفر زهرا و نگهبان جلسه همسفر معصومه سپاسگزارم که فرصت آموزش را به من دادند و همچنین از تکتک شما عزیزان بابت حضورتان در این جلسه تشکر میکنم. دستور جلسه امروز وادی پنجم است. وادی پنجم میگوید: در جهان ما تفکر، قدرت مطلق حل نیست؛ بلکه توأم با رفتن و رسیدن آن را کامل مینماید. من در مورد این موضوع خیلی فکر کردم. به یاد دارم اولین باری که لژیون زده بودم، لژیون ما خدمتگزار و دستور جلسه وادی پنجم بود. همیشه میگویم: وقتی برای یک نفر خدمتی صورت میگیرد؛ یعنی فرصت آموزش برای او پیش آمده است. هر دستور جلسه یک آموزش برای خود من است و احساس میکنم آن دستور جلسه دقیقاً به خود من مربوط میشود.
ما در کنگره وادیها را داریم که یکییکی درس زندگی کردن را به ما یاد میدهند. وادی اول تا وادی چهارم فقط تفکر کردن را به من یاد میدهد؛ اینکه کجا و در چه موردی باید فکر کنم. خود من شخصاً در وادی اول یعنی همان تفکر کردن ماندهام؛ چون بدون فکر کردن بخواهم حرف بزنم یا نزنم خیلی مهم است، همیشه به بچهها این را گوشزد میکنم؛ البته این را از دیدهبان مسافر علی دارم، ایشان یک بار در شعبه حضور داشتند و گفتند: قبل از اینکه میخواهید حرف بزنید، 10 ثانیه سکوت کنید. در آن 10 ثانیه فکر کنید که اگر الان این حرف را زدم، 1 ساعت دیگر، 1 ماه دیگر یا 6 ماه دیگر اوضاع چگونه خواهد بود. اگر اوضاع خوب بود، آن حرف را بزنم؛ اما اگر بهنظرم اوضاع بد میشود، آن حرف را نزنم. این گفته همیشه ملکه ذهن من بوده و گوشه ذهنم مانده است که هروقت میخواهم حرفی بزنم، قبل از آن دربارهاش فکر کنم.
موضوع سیدی هفتگی تینیجر بود. آقای امین در مورد وادی سوم صحبت کردند که همه وادیها دست در گردن هم دارند و یک چیز را به ما یاد میدهند؛ اینکه فقط و فقط من باید روی خودم حساب کنم و روی هیچکس دیگری نباید حساب باز کنم. این من هستم که باید زاویه دید و جهانبینی خودم را تغییر بدهم. هیچ کس هیچ کاری برای من نمیتواند انجام بدهد. در سیدی موانع محبت آقای امین میفرمایند: «اگر تو انتظار داری دیگران برایت کاری انجام بدهند، انتظار تو حداکثر ناتوانی تو است.» روانشناسان میگویند: بروید انتظارتان را از طرف مقابلتان بنویسید یا خودتان را جای او بگذارید و انتظارتان را بنویسید. اصلاً این چه حرفی است؟ انتظار از توقع میآید. وقتی من خودم، خودم را دوست ندارم، انتظار دارم مسافرم من را دوست داشته باشد؟ وقتی خودم حاضر نیستم برای خودم یک لیوان آب بیاورم، حاضر نیستم وقتی تنها هستم برای خودم یک وعده غذا درست کنم، انتظار دارم دیگران به فکر من باشند؛ مسافرم زنگ بزند و بگوید: چرا برای خودت غذا نپختی؟ حالا چه کار کردی؟ حالا چه کار نکردی؟ این من هستم که باید به فکر خودم باشم و در جهت خودم حرکت کنم. هیچ کس دیگری برای من هیچ کاری نمیتواند انجام بدهد.
آقای مهندس در سیدی وادی پنجم بخش اول میفرمایند: «دانستههای ما زمانی ارزشمند هستند که آنها را کاربردی کنیم.» من میدانم که الان بهترین کار این است که مثلاً سیدی بنویسم، این را در ذهنم دارم و مدام به آن فکر میکنم؛ اما آن حرکت را انجام نمیدهم. همیشه منتظر یک معجزه و اتفاق خیلی بزرگ هستم؛ در حالیکه هیچ وقت هیچ اتفاق بزرگی نمیافتد. وقتی من نمیتوانم جلوی پای خودم را ببینم، چه طور میتوانم چند کیلومتر جلوتر را ببینم؟ الان جلوی پای من، کنگره قرار گرفته است، کنگره به من میگوید: اگر میخواهید هر چیزی برایتان درست شود، اول از همه باید به خودتان فکر کنید، بهموقع بیایید، بهموقع بروید، سیدی بنویسید و فرمانبردار باشید. من همیشه به رهجوهایم میگفتم: اگر بخواهم بدانم فرمانبردار من هستید یا نه؟ یا فرمانبردار مسافرتان هستید یا نه؟ از اینجا معلوم میشود که اگر من چیزی به شما بگویم، عمل میکنید یا نه. اگر حرف من را گوش نکنید؛ یعنی فرمانبردار مسافرتان هم نیستید؛ پس عذرخواهی میکنم بابت مثالی که میزنم. من این را همیشه به رهجویان لژیونم میگفتم که اگر کتک هم خوردید، نوش جانتان! چون خودتان انتخاب کردهاید.
آن زمانی که پیمان بستید و آن آیه عربی خوانده شد. از شما پرسیدند: «آیا شما حاضر هستید این آقا را بهعنوان وکیل یا سرپرست خود بپذیرید؟» و همه ما گفتیم: بله؛ پس بنابراین اگر زندگی بر کام من نیست؛ چون بلد نیستم چشم بگویم، خودداری را بلد نیستم؛ چون آنجایی که باید سکوت کنم، سکوت نمیکنم. چرا همه جا باید جواب بدهم؟ چرا همه جا باید همه حرف را بزنم؟ چرا اینقدر منیت من در آسمانها است که هر کسی هر چه میگوید، من باید جوابش را بدهم که کم نیاورم؟ نه؛ بنابراین خودداری یعنی آنجایی که نمیدانم بگویم یا نگویم، نباید بگویم باید سکوت کنم. سکوت بهترین راهحل است. آقای مهندس در وادی پنجم میگویند: «با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمیشود.» من باید حرکت کردن را بلد باشم، روی منیت و خواستههایم پا بگذارم، شرک و کفر نداشته باشم؛ وقتی من بلد نیستم خوبی مسافرم را ببینم، چه طور انتظار دارم مسافرم خوبی من را ببیند؟ کافرم دیگر نه؟ کفر عکسالعملش چیست؟ وقتی من خوبی دیگران را نبینم، عکسالعمل آن این است که دیگران هم خوبی من را نمیبینند.
محبت کردن سه شرط دارد که باید با تفکر، ذرهذره و بعد بلاعوض باشد. اینقدر محبت کردیم که سر مسافرم را زیر آب کردیم. آیا کسی که سرش زیر آب است، توانایی نفس کشیدن دارد؟ توانایی دارد جایی را ببیند؟ نه ندارد. آن هم اسمش محبت نیست، دوستی خالهخرسه است؛ باید بلد باشم کجا محبت کنم و کجا محبت نکنم. یک چیز دیگر هم که اینجا میبینم این است که جمع خدمتگزارها خیلی بیشتر از سفر اولیها است. اگر میخواهید جذب اینجا بالا برود؛ باید موج شما قوی باشد؛ چون هم حس، هم حس را جذب میکند و آنقدر باید روی حس خودمان کار کنیم که دیگران با دیدن حال خوب ما جذب کنگره شوند. هیچ وقت برای آمدن به کنگره بهانه نداشته باشید. چیزی که کنگره به من داد، هیچ جای دیگری به من نداد؛ پس هیچ چیزی را به کنگره ترجیح ندهید؛ چون خداوند میگوید: «کسی که در صراط مستقیم باشد، پاداش او با من است.»
تحویل جایگاه مسئول امتحانات

نفرات برتر آزمون فاینال تیرماه

حضور مرتب همسفران نمایندگی در آزمون ماهیانه

.jpg)
مرزبانان کشیک: همسفر معصومه و مسافر حسین
تایپیست: همسفر ستاره رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون دوم)
عکاس: راهنمای تازهواردین همسفر اعظم
ویرایش: مرزبان خبری همسفر معصومه
ارسال: راهنمای تازهواردین همسفر اکرم نگهبان سایت
همسفران نمایندگی اردستان
- تعداد بازدید از این مطلب :
288