هشتمین جلسه از دور ششم جلسات لژیون سردار ویژه مسافران آقا کنگره ۶۰ به نمایندگی لویی پاستور با استادی مسافر محترم پهلوان محمد حسن و نگهبانی پهلوان مسافر محمد رضا و دبیری مسافر رضا و خزانه داری مسافر محمود با دستور جلسه « وادی پنجم و تاثیر آن روی من » ، در روز دوشنبه مورخ 29 تیر 1405 راس ساعت 16:00 آغاز به کار نمود.
با احترام دبیر جلسه
خلاصه سخنان استاد
سلام دوستان، محمد حسن هستم، یک مسافر.
خدا را شکر میکنم که قسمت شد امروز در خدمتتان باشم. از آقا سعید، راهنمای محترم، سپاسگزارم و از اعضای نمایندگی لویی پاستور که در این بستر کنار هم رشد میکنیم و آموزش میگیریم. از همه عزیزان و بزرگتران نیز صمیمانه تشکر میکنم.
دستور جلسه امروز این است: «در جهان، تفکر مطلق، حل نیست؛ بلکه توأم با رفتن و رسیدن، آن را کامل میکنیم.» همچنین تأثیر آن بر من و ارتباطش با لژیون سردار مطرح است.
حالا من چه ارتباطی میتوانم با این دستور جلسه داشته باشم و چه تأثیری میتوانم از وادی پنجم بگیرم؟ این موضوع میطلبد که مروری داشته باشم و ببینم اصلاً از کجا عبور کردهام تا به اینجا رسیدهام؛ در وادیها از کدام نقطه شروع کردهام تا به وادی پنجم برسم.
.jpg)
وادی اول، وادی تفکر است؛ یعنی اولویتبندی. اگر در هر مرحلهای از زندگی، اولویت خودم را ندانم، یک انسان سردرگم خواهم بود. همانطور که گزارش بچهها را میخواندند، من تبدیل به یک مسافر نمیشوم. مسافر کسی است که مبدأ و مقصد مشخصی دارد، جهت حرکتش معلوم است و پیش از حرکت، تفکر کرده، طالب آن مسیر بوده و سپس قدم برداشته است.
پس اگر من خواهان گذر از هر مرحلهای باشم؛ از فقر به ثروت یا از نادانی به دانایی، قبل از هر چیز باید تفکر کرده باشم و مبدأ خودم را مشخص کرده باشم.
وادی دوم، وادی امید و ناامیدی است. وقتی هدفم را تعیین میکنم، فاصله بین جایی که هستم تا جایی که میخواهم برسم را که میبینم، ممکن است دچار ناامیدی شوم. میخواهم خانه بخرم، اما جیبم را نگاه میکنم و میبینم نمیشود. میخواهم ادامه تحصیل بدهم، اما میگویم زمان یا انرژی ندارم. اگر این فاصله را درست نبینم، گرفتار ناامیدی میشوم.
وادی سوم ؛ وادی اعتماد به نفس. میگوید هر کاری را که میخواهی انجام بدهی، باید از خودت شروع کنی. اگر مبدأ حرکت و محاسبات را خودت قرار دادی، میتوانی حرکت کنی؛ اما اگر مبدأ محاسبات خودت نباشی، هیچ کاری نمیتوانی انجام بدهی.
وادی چهارم، وادی خودشناسی است. تا زمانی که نفس خودم و مراحل تکاملی خودم را نشناسم، هیچ کاری نمیتوانم انجام بدهم.
بعد وارد وادی پنجم، یعنی وادی تزکیه و پالایش میشویم. در این وادی، یکسری مراحل به ما معرفی میشود؛ از جمله پسانداز کردن، تا در وادی چهاردهم بتوانیم بخشش را انجام بدهیم، تسلیم باشیم، رضایت داشته باشیم، توکل داشته باشیم و از بخشیدن نترسیم.
انسانی که میخواهد ببخشد، دقیقاً ترس و ناامیدی، یعنی مثلث جهالت، جلوی او را میگیرد. میگوید اگر الان این کار را بکنی، شرایط اینطور میشود؛ اگر این پول را بدهی، خودت میمانی؛ اگر بخشش انجام بدهی، چه میشود؟ حتی بهانه هم جور میشود. همیشه هم آن جمله را بلدیم که «چراغی که به مسجد رواست، به خانه حرام است!» در همان لحظهای که انسان میخواهد حرکتی انجام بدهد، بهانهها شروع میشوند: من برای چه ببخشم؟ معلوم نیست فردا چه اتفاقی بیفتد، کارم چه میشود، زندگیام چه میشود.
.jpg)
در صورتی که انسان، درست زمانی که در شرایط سخت قرار دارد، باید بخشش انجام بدهد تا گشایش ایجاد شود. میگویند وقتی انسان در بیرون مالش را میبخشد، در درونش بخشیده میشود. یعنی چه؟ یعنی مسیر برایش باز میشود، فکری به ذهنش میرسد که تا دیروز نمیرسید، کسی سر راهش قرار میگیرد که تا دیروز نبود و راه برایش باز میشود؛ به شرطی که در بیرون، توان بخشیدن را در خودش ایجاد کند.
بخشش یعنی گذشتن از بخشی از مال خودم و قرار دادن آن به نفع دیگران؛ نه از روی خودپسندی، نه به خاطر اینکه خودم را بالاتر بدانم و نه اینکه خودم را مبدأ آفرینش بدانم. اگر محاسبات را از جای دیگری انجام بدهم، بازندهام. حتی تمام محاسبات کره زمین هم از خود کره زمین انجام میشود؛ چون اگر از جای دیگری حساب شود، نتیجه هم متعلق به همانجاست.
در نهایت، من باید بتوانم از مال خودم، از بخشی از علم، دانایی و توانایی خودم، از آن چیزی که خداوند به من داده است، بگذرم؛ چون مالک هیچکدام از اینها نیستم. هر آنچه دارم، خداوند به من بخشیده است و هر چیزی که با بخشش به دست آمده، در نهایت باید بخشیده شود یا از انسان گرفته خواهد شد؛ چه خودم این کار را انجام بدهم و چه در پایان از من گرفته شود.
خدمت را میدهند و میگیرند، بخشش انجام میشود، حسها تغییر میکند. قبلاً فکر میکردم چرا این اتفاق میافتد؛ چرا یک خدمت تمام میشود و خدمت دیگری میآید، یا میگویند حالا این کار را انجام بده، حالا رژیم و پسانداز را انجام بده. اینها تمرین است. تمرین برای چیست؟ برای روزی که قرار است از این دنیا بروم. آن روز باید همه اینها را تحویل بدهم. برای آن روز چه تمرینی کردهام؟ اگر تمرین نکرده باشم، چگونه میتوانم همسر، فرزند، خانه، زندگی، پول، مقام، جایگاه و هر آنچه برای خودم متصور شدهام را رها کنم؟
خیلی از بزرگان، در هر لحظه این کار را انجام میدهند. انسانی که رها و وارسته است، همینگونه زندگی میکند.
جایی نوشته بود: «در این محل، به افراد نیازمند غذای رایگان داده میشود.» اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که این بنده خدا چه چیزی یاد گرفته که دو مغازه کناری یاد نگرفتهاند؟ یا شاید من یاد نگرفتهام.
به من میگویند: «بیا تعهد کن و در ازای آن انتظاری نداشته باش.» اما ما میدانیم هر جا که نیاز باشد و تو به آن نیاز داشته باشی، همان نیرو به تو برمیگردد؛ از تو حفاظت میکند، در جاهایی که لازم است دستت را میگیرد؛ چون هیچ انرژیای در دنیا و کائنات از بین نمیرود، فقط جابهجا میشود.
وقتی هم که شما استاد سردار، حسینآقای مهندس یا هر کسی را که هر وقت گرفتار میشوم صدایش میکنم و از او میخواهم کمکم کند، میبینم مگر میشود انسانی با تمام توانش، هر کاری از دستش برمیآید، با خلوص نیت انجام بدهد و نتیجه نبیند؟ من چنین چیزی ندیدهام؛ چون بارها رفتهام تا چیزی یاد بگیرم و گرهای از کار خودم باز شود.
مهندس میگویند انسان باید آنچه را که به او بخشیده شده، ببخشد. وقتی این کار را انجام میدهم، آن وقت نتیجهاش را هم میبینم.
از اینکه به صحبتهای من گوش کردید، از همه شما ممنون و سپاسگزارم
ضبط و تایپ: مسافر امیرحسین (لژیون5)
عکس: مسافر نوید (لژیون10)
ویرایش و ارسال: (گروه سایت نمایندگی لوئی پاستور)
- تعداد بازدید از این مطلب :
96