English Version
This Site Is Available In English

وادی پنجم یعنی بازگشت از ضد ارزش‌ها

وادی پنجم یعنی بازگشت از ضد ارزش‌ها

جلسه چهارم از دوره سی‌وپنجم کارگاه‌های آموزش خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی خلیج‌فارس بوشهر به استادی راهنما همسفر طاهره، نگهبانی همسفر بتول و دبیری همسفر رقیه با دستور جلسه «وادی پنجم (در جهان ما تفکر، قدرت مطلق حل نیست؛ بلکه توأم با رفتن و رسیدن آن را کامل می‌نماید.) و تأثیر آن روی من» روز یکشنبه ۲۸ تیرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

ابتدا از نگهبان، ایجنت، مرزبانان و دبیر که این شرایط را برای من فراهم کردند تا پس از سال‌ها برای نخستین بار در این شعبه و در این جایگاه بنشینم تشکر و قدردانی می‌نمایم. هرگاه شرایط پیش می‌آمد و لژیون من لژیون خدمتگزار می‌شد ترجیح می‌دادم عزیزانی که اکنون در سفر دوم هستند یا به‌تازگی وارد سفر دوم شده‌اند این جایگاه را تجربه کنند؛ زیرا انرژی آن‌ها هزاران هزار برابر به من تزریق می‌شد. این یادآور خاطره‌ای است که یک بار راهنما همسفر جواهر با قرار دادن من در این جایگاه در روز گل‌ریزان دنیایی از آن انرژی را به من بخشید، این انرژی او همیشه در وجود من است و دوست داشتم همواره این انرژی را به دیگران منتقل کنم.

طبق گفته‌های آقای امین که می‌فرمایند: «شادی حقیقی در این نیست که ما بدرخشیم؛ بلکه شادی حقیقی آن است که کاری کنیم دیگران بدرخشند.» بنابراین هر کسی‌که در این جایگاه می‌نشست، برای من همان شادی و شعف را به همراه داشت، گویی که خود من در آن جایگاه نشسته بودم؛ اما امروز تقدیر چیز دیگری می‌خواست و مقرر شد که من در این جایگاه بنشینم؛ درعین‌حال مجدداً به همسفری که شال نارنجی راهنمایی را دریافت کرده بود تبریک می‌گویم. می‌دانستم با دریافت این شال دنیایی از انرژی در درونش است تا در این جایگاه بنشیند؛ اما گاهی تقدیر چیز دیگری می‌خواهد. اکنون آن حکمت الهی چیست؟ تنها خدا می‌داند؛ ان‌شاءالله بتوانم آنچه را که حق وادی پنجم است ادا نمایم و از حضور و کلام شیرین یکایک شما، انرژی لازم را برای مسیر زندگی‌ام دریافت کنم.

وادی پنجم برای ما همواره در کنگره صحبتی دارد. ما می‌گوییم که در کنگره برای درمان آمده‌ایم؛ پیش از ورود به کنگره می‌گفتیم؛ برای ترک آمده‌ایم و هر کجا می‌رفتیم هدفمان ترک بود؛ اما در کنگره واژه ترک کنار رفت و واژه درمان جایگزین شد. در کنگره درمان فوق ترک و تعادل فوق درمان است. در اینجا مبحث درمان را مهندس برای ما باز کرد؛ برای این‌که مسافری که به کنگره آمده است؛ به درمان برسد نیازمند است که سه ضلع جسم، روان و جهان‌بینی او درمان شود. حال برای آنکه بخواهد به تعادل برسد، چه چیزی لازم است؟ باید جهان‌بینی‌اش را در سفر دوم کامل و کامل‌تر نماید.

اکنون مسئله مسافران را کنار می‌گذاریم؛ زیرا این جلسه، جلسه همسفران است؛ همان‌طور که راهنما همسفر ملیحه در جلسه پیشین فرمودند، ما آمده‌ایم تا این دستور جلسه را روی خودمان پیاده کنیم. آیا من بیمارم؟ اگر من همسفری هستم که به کنگره آمده‌ام، چه بیماری‌ای دارم که بخواهم درمان شوم؟ آن‌ها مصرف‌کننده بودند و برای ترک آمدند؛ اما من مصرف‌کننده نیستم که بخواهم ترک شوم یا درمان شوم؛ اما چرا ما نیز در کنار مصرف‌کنندگان خود بیمار شدیم؟ نیاز به درمان، نخست از روان ما آغاز شد؛ تفکرات ما بیمار شده بود و ذره‌ذره این تفکر، جسم ما را نیز بیمار کرد. اگر بخواهیم کمی به درون خودمان برویم، می‌بینیم که چقدر بیماری‌های مختلفی گرفتیم. حال برای آنکه این درمان در درون من صورت پذیرد، نیازمند همان سه ضلع هستم: جسم، روان و جهان‌بینی.

آنچه همواره آقای مهندس بسیار روی آن در قسمت جسم، روان و جهان‌بینی تأکید دارند ورزش، خواب و تغذیه است تا بتوانیم به‌وسیله این‌ها، جسممان را تا حدی به تعادل برسانیم. چون ما همسفرانی هستیم که «OT» مصرف نمی‌کنیم؛ هنگامی‌که به اینجا می‌آییم، با مصرف D.SAP که ویتامین‌های مواد غذایی جسم ما را غنی می‌کند و با تنظیم خواب و ورزش، می‌توانیم آن تعادل را در درمان جسم ایجاد نماییم و ذره‌ذره، به امید خدا روی تعادل کار کنیم.

این 14 وادی که همواره از آن‌ها یاد می‌کنیم، از وادی تفکر آغاز شده و تا وادی عشق ادامه می‌یابد تا من به تعادل برسم. هنگامی‌که وارد کنگره شدیم، چهار وادی تفکر را پشت سر گذاشتیم تا به وادی پنجم رسیدیم که وادی شروع حرکت است. چهار وادی تفکر که شامل وادی اول تفکر بود، نقش بسیار کلیدی در تکامل ما برای رسیدن به تعادل داشت. ما آموختیم که هم‌زمان در این جهان، در سه جهان زندگی می‌کنیم: جهان ذهن، جهان خاکی و جهان خواب. جهان ذهن ما نیازمند تفکری درست است و هنگامی‌که بتوانم در وادی اول طبیعی حرکت کنم و تفکری درست داشته باشم، می‌توانم قدم بعدی‌ام را بردارم.

سپس وارد وادی دوم شدیم، وادی دوم به من گفت: طاهره، تو بیهوده پا به این دنیا نگذاشته‌ای، تو رسالتی داشتی؛ به دنبال آن رسالت بگرد، تو پوچ نیستی، بیهودگی را از خودت دور کن، ناامیدی را کنار بگذار و از همین لحظه حرکتت را آغاز نما؛ پس‌ازآن وارد وادی سوم شدیم، در وادی سوم من باید به دنبال توانایی‌هایی می‌گشتم که پیش‌تر داشتم. هنگامی‌که در کنار مسافرم قرار گرفتم، آن توانایی‌ها را از دست دادم. من توانایی‌های بسیاری داشتم؛ اما با شنیدن این خبر که پسرم مصرف‌کننده است، اندک‌اندک تمام توانایی‌ها کنار رفت و دیگر حتی ساده‌ترین کارهای زندگی‌ام را نمی‌توانستم انجام دهم.

در این هنگام، وادی سوم به من گفت: بیا روی خودت، به خودت فکر کن؛ فکر کن که هیچ‌کس به اندازه خودت نمی‌تواند به شما فکر کند؛ پس توانایی‌های ازدست‌رفته خود را باز پس بگیرید و توانایی‌هایی را که پیش‌تر نداشتید، با کمک دیگران ذره‌ذره به دست آورید. اگر تمایل داشتید در بخش سایت خدمت کنید، مقاله بنویسید، عکس بگیرید یا در آزمون شرکت کنید؛ این‌ها توانایی‌هایی بودند که ذره‌ذره دوباره به من بازگشتند.

سپس وادی چهارم فرمود: «اکنون به دنبال گریزگاه می‌گردیم.» گریزگاه کیست؟ گریزگاه خداست. ما تمام مسئولیت‌هایمان را به دستان خدا می‌سپاریم و می‌گوییم: «خدایا تو بگو، مسائل و مشکلات را حل کن؛ ذکر بگو، نماز شب بخوان یا خدایا مسافرم را به درمان برسان.» اما هنگامی‌که به کنگره آمدم، به من گفته شد: «این‌ها را نیز کنار بگذار؛ این دعاها و ذکرها زمانی پاسخ می‌دهند که در کنارشان تلاش، کوشش و حرکت تو باشد.» اکنون من که چهار وادی را آموخته‌ام و می‌دانم باید حرکت کنم، پیش از حرکت، این وادی پنجم به من چه می‌گوید؟ می‌گوید در جهان ما، تفکر قدرت مطلق حل نیست؛ تمام و کمال فکر، به‌تنهایی برای تو کاری نمی‌کند. تو نشستی و فکر کردی که به کنگره بیایی، در مسیر درمان و تعادل مسافرت قرار بگیری و درنهایت در مسیر درمان و تعادل خودت راهی را بروی؛ اما اکنون که در این مسیر قرار گرفته‌ای، باید حرکت کنی.

حالا آیا حرکت ما تنها به این معناست که سوار بر ماشینی شویم، در کنگره قرار بگیریم و سپس بازگردیم؟ خیر. وادی پنجم هفت آیتم به من می‌آموزد؛ آیتم‌هایی که می‌توانند به من کمک کنند تا از مرحله تفکر، وارد وادی حرکت شوم. درست است که ما در وادی هشتم حرکت می‌کنیم، اما وادی پنجم است که ما را برای آن حرکت آماده می‌سازد. وادی پنجم به من می‌گوید: «اکنون که می‌خواهی حرکت کنی، نخستین گام چیست؟ بازگشت از ضد ارزش‌هاست.»

تابه‌حال، من تنها نظاره می‌کردم و می‌پنداشتم که ضد ارزش‌ها را تنها مسافرم دارد و خود عاری از هرگونه عیب و ایرادی هستم؛ اما اکنون این وادی به من می‌گوید: تو نیز باید از ضد ارزش‌ها بازگردی. مگر من به‌عنوان همسفر چه کرده بودم؟ با خود می‌گفتم اگر او مواد مصرف نمی‌کرد یا فلان رفتار را نداشت، من مجبور نبودم به او دروغ بگویم. می‌پنداشتم اگر دروغ هم می‌گفتم، دروغ‌های مصلحتی بود و تنها به خاطر نفع زندگی‌ام بود. می‌گفتم اگر تندخویی یا کینه‌ای در من بود، تمام این بذرها را مسافرم در درون من کاشته بود و من هرگز این‌گونه نبوده‌ام؛ اما اگر کمی من طاهره، با خود روراست و صادق باشم، می‌بینم که این ویژگی‌ها را داشتم این بذرها در درونم بود؛ اما من با مسافرم آبیاری‌شان کردم و آن‌ها را به مرحله درخت و نهال و میوه رساندم میوه‌های تلخ و زهرآگینی که درنهایت، بیشتر سهم خود من شد از همان درختی که من رشد داده بودم.

اکنون باید نخست از این ضد ارزش‌ها بازگردم. من که یک عمر به خاطر مسافرم دروغ می‌گفتم، دیگر نباید دروغ بگویم. می‌دانم که بسیار دشوار است و نمی‌شود یک‌باره صادق شد، نمی‌شود یک‌باره تمام گذشته را کنار گذاشت و صداقت به خرج داد؛ زیرا آنگاه این عمل به حماقت تبدیل می‌شود. باید آرام‌آرام و ذره‌ذره دروغ‌ها، کینه‌ها و حسادت‌ها را کاهش دهم. نباید وارد دنیای قیاس شوم. کنگره در روزهای نخستین بسیار شیرین است نیروها دست‌به‌دست هم می‌دهند تا بستری عالی برای حرکت ما فراهم کنند؛ اما اندک‌اندک وقتی مسیر را شروع می‌کنی، شروع می‌کنی به قیاس کردن خود، با هم لژیونی یا با سفر اولی‌ها؛ همین قیاس است که حال انسان را خراب می‌کند. من باید برگردم و از این ضد ارزش‌ها فاصله بگیرم.

پس‌ازآنکه از ضد ارزش‌ها فاصله گرفتم، باید چه کنم؟ کتاب عشق می‌گوید خودداری چیست. خودداری یعنی زمانی که تشخیص می‌دهیم کاری خوب است یا بد و اگر برایمان واضح نیست که انجامش دهیم یا نه ترجیح می‌دهیم آن کار را انجام ندهیم؛ اما آقای خدامی در مقاله‌شان می‌گویند: خودداری یعنی «خودت را در اختیار داشتن»؛ یعنی تشخیص دهی در مسائلی که قدرت تشخیص نداری، چه کنی.
درواقع واژه خودش پیداست: خود-داری؛ یعنی ما دوباره اختیار خودمان را به دست آوریم. همان فرماندهی که از روز نخست، شیطان با فریب، اختیار جسم و روان را از ما گرفت؛ اکنون می‌آییم تا آن اختیار دوباره به ما بازگردانده شود و دوباره صاحب اختیار جسم و روان خود باشیم.

درنهایت، در مسیر سفر نیازمند صبر هستیم. من در دوران اعتیاد مسافرم، ماشاءالله آن‌قدر صبر کردم که شاید کسی به‌اندازه من صبر نکرده باشد؛ اما بازهم نیاز به صبر داریم، صبری که از درختی به نام صبر زرد یا صبر تلخ گرفته شده است. این درخت در ظاهر تلخ است؛ ما میوه‌اش، میوه‌ای بسیار شیرین است. نتیجه صبر، پاداشی شیرین است؛ درمان مسافرتان و حال خوب خودتان. حتی اگر مسافرم به درمان نرسد، بازهم حال من خوب است؛ زیرا زندگی‌ام دیگر جنگ و جدال ندارد. جنگ و جدال‌ها بسیار انرژی ما را می‌گیرند. من به‌عنوان همسفر، هنگامی‌که آموزش می‌گیرم، یاد می‌گیرم چگونه صبوری کنم و در صبر خود، بی‌صبری نکنم. پیش‌ازاین، این وضعیت برای من تنها یک تحمل بود؛ اما اکنون با ایمان و توکل به خدا صبر می‌نمایم و دیگر آن‌قدر اذیت نمی‌شوم و درنهایت به حال خوب می‌رسم.

سپس به بحث قناعت در زندگی‌ام می‌رسم؛ باید پایه‌های مالی‌ام را در سفر اول محکم نمایم تا اگر زمانی مشکلی پیش آمد، ازنظر مالی شرایط لازم را داشته باشم و از کمترین چیزها، بهترین برداشت‌ها را بنمایم. هنگامی‌که قناعت کردم، آیا تنها قناعت ارزش دارد؟ زمانی قناعت من ارزش می‌یابد که پس‌انداز در کنارش باشد؛ یعنی بتوانم از آن مقداری که ذره‌ذره کنار گذاشتم، پس‌اندازی داشته باشم. این می‌شود پله پس‌انداز و پله‌ای دیگر غیبت، تجسس و قضاوت است. هر یک از شما می‌توانید به‌راحتی درباره هر یک از این آیتم‌ها مشارکت نمایید؛ یعنی هر کسی می‌تواند در تجربه زندگی‌اش بگوید کجا قضاوت کرد و چطور چوبش را خورد، کجا در کار دیگران تجسس کرد و کجا غیبت نمود.

آخرین آیتم که بسیار دشوار است؛ اما کنگره سبب می‌شود حتی در آن مرحله نیز به‌آسانی سپری شود، قسمت توکل و تسلیم است. ما اگر در کنگره قرار گرفتیم و خواستیم سطح آگاهی ما رشد کند و مراحل تکاملی ما پیش برود و به تعادل برسیم، در قسمت توکل و تسلیم، همه‌چیز را با تمام وجود به خدا می‌سپاریم؛ مانند وکیلی که برای کارها می‌گیریم و به نتیجه‌اش اعتنایی نداریم؛ یعنی دیگر برای من به‌عنوان همسفر مهم نیست که پایان ورود به کنگره، درمان مسافرم باشد یا حتی مرگ و از دست دادن مسافرم؛ درنهایت با تمام نیرو حرکت می‌کنم و پیش می‌روم و می‌دانم آن خدایی که زندگی‌ام، خودم و مسافرم را به او سپردم، آن‌قدر بزرگ، کریم و رحیم است که حتی اگر مسافرم در کنارم نباشد، به بهترین شکل ممکن سیر تکاملی‌اش را طی می‌کند.

مسئولیت و رسالت من این است که در این بُعد از حیات، مسیر تکامل خود را پشت سر بگذارم. رسالت مسافر من این بود که یازده سال پیش، در سال نودوسه، دست مرا در دست کنگره قرار دهد؛ او رسالتش را به انجام رساند و رفت. مرگ او نیز رسالتی بود. برادرم گفت: محسن رفت. قرار بود دست مرا در دست کنگره بگذارد؛ محسن‌ها هستند، محسن‌ها بسیارند، می‌آیند و می‌روند و تفاوتی نمی‌کند. درنهایت باید من طاهره، به مقصدم برسم. من به‌عنوان همسفر، باید آموزش‌ها را چنان در قلب، ذهن و وجودم جای دهم که تمام مسافران، مسافرم باشند و تمام مسافران، محسن من باشند. برای رهایی همه آن‌ها و تولد دوباره همه، بسیار تلاش می‌کردم و شادی می‌نمودم تا آن شادی در زندگی من جاری شود. بپذیرم که قرار نیست اصلاح امور تنها برای من باشد؛ او نیز رسالتی داشت، مسیری داشت و مقرر بود برود.

بسیار دشوار است، عزیزان؛ زخمی است که همواره باقی می‌ماند، داغ عزیز هرگز از بین نمی‌رود؛ اما کنگره به من آموخته است که قوی باشم. در کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر آمده است: درختان ایستاده می‌میرند. من آمده‌ام تا ایستاده باشم و بتوانم پیام خود را برسانم. در وادی پنجم، چه همسفری باشی که یک روز است به‌عنوان تازه‌وارد نشسته است و چه ده سال است در کنگره حضور دارد، هر جای زندگی‌ات ایستاده‌ای و دست از حرکت کشیده‌ای و پنداشته‌ای که دیگر همه‌چیز تمام شده و به تکامل رسیده‌ای، یا فکر کردی: من تمام آموزش‌ها را گرفته‌ام و تمام کتاب‌ها و روش‌ها را به حافظه سپرده‌ام؛ بدان که همان روز، روز سقوط تو است. ما نیازمندیم تا زنده‌ایم در مسیر رشد باشیم.

اعلام نفرات برتر آزمون فاینال

و همچنین تقدیر و تشکر از مسئول امتحانات دوره قبل راهنما همسفر طاهره و معرفی مسئول امتحانات دوره جدید راهنما همسفر فاطمه



مرزبانان کشیک: همسفر حکیمه و مسافر محمدرضا
تایپیست: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر صدیقه (لژیون ششم)
ویرایش: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر طاهره (لژیون نهم)
عکاس: همسفر رها رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول) نگهبان سایت
ارسال: مرزبان خبری همسفر زهرا
همسفران نمایندگی خلیج‌فارس بوشهر

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .