در وادی پنجم یکی از پلههایی که توجه مرا بیش از همه به خود جلب کرد پله قناعت بود. شاید در نگاه اول قناعت تنها به مسائل مالی یا امکانات زندگی محدود شود؛ یعنی اینکه انسان بتواند از داشتههای خود بهترین استفاده را ببرد و بدون چشمداشت به آنچه ندارد مسیر زندگی را ادامه دهد. با تأمل بیشتر در این پله متوجه شدم که مفهوم قناعت بسیار عمیقتر از آن چیزی است که در ابتدا بهنظر میرسد.
یکی از برداشتهای مهم من این بود که قناعت، یعنی هنر بهرهبردن از کمترین امکانات و تبدیل آن به بیشترین بهره و انرژی. قناعت بهمعنای سکون و رضایت به کمبودها یا دستکشیدن از تلاش نیست؛ بلکه به ما میآموزد تا از آنچه در اختیار داریم، بهترین استفاده را بکنیم و قدر همان داشتههای کوچک را بدانیم. وقتی در کنار یک مصرفکننده زندگی میکنیم با توجه به اینکه فرد مصرفکننده در سرمای شصت درجه زیر صفر قرار دارد؛ یعنی احساسات و عواطف او منجمد شده است. در چنین شرایطی طبیعی است که نتواند احساس خود را به خانواده ابراز کند و تخریبهای ناشی از مصرف مواد اجازه چنین ابراز احساسی را به او نمیدهد؛ اگر این آموزش را نداشته باشیم، ممکن است مدام کمبودها را ببینیم؛ اما پله قناعت زاویه دید مرا تغییر داد. این وادی به من آموخت که گاهی همان لبخند کوتاه، همان نگاه مهربان، همان احوالپرسی ساده یا حتی چند دقیقه آرامش، ارزشمند است. شاید این محبتها در ظاهر بسیار کوچک باشند؛ اما میتوانیم از همان مقدار اندک بیشترین انرژی را دریافت کنیم.
قناعت به من یاد داد که به جای تمرکز بر نداشتهها، داشتهها را ببینم. به جای اینکه منتظر اتفاقهای بزرگ باشم زیباییهای کوچک زندگی را پیدا کنم و از آنها نیرو بگیرم. این نگاه فقط مخصوص دوران مصرف نیست؛ حتی در زندگیهای عادی نیز ممکن است همسر یا اعضای خانواده بهدلیل مشکلات کاری، فشارهای اقتصادی و بیماری حال خوبی نداشته باشند. شاید نتوانند مانند همیشه محبت خود را ابراز کنند یا فضای خانه همیشه سرشار از نشاط نباشد.
اگر نگاه ما فقط به کمبودها باشد آرامآرام احساس میکنیم هیچ چیز برای شاد بودن وجود ندارد؛ اما اگر قناعت را در معنای واقعی آن بیاموزیم، خواهیم دید که حتی در میان روزهای سخت نیز لحظههایی از آرامش و لبخند وجود دارد. گاهی چند دقیقه گفتوگوی صمیمانه، یک فنجان چای در کنار خانواده، یک لبخند میتواند انرژی یک روز کامل را به انسان بدهد؛ بهشرط آنکه آن را ببیند و قدرش را بداند.
قناعت به من یاد داد که حال خوب را نباید فقط در شرایط ایدهآل جستوجو کنم؛ باید بتوانم در میان سختیها نیز روزنههای امید را پیدا کنم و از همان روزنهها نور بگیرم. اگر این آموزش را در زندگی خود اجرا کنم دیگر خوشبختی را به آینده یا شرایط خاص موکول نمیکنم؛ بلکه یاد میگیریم در همین لحظه، با همین امکانات و با همین داشتهها زندگی را زندگی کنیم.
نویسنده: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون چهارم)
رابط خبری: راهنما همسفر معصومه (لژیون چهارم)
ویرایش و ارسال: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون چهارم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی ستارخان
- تعداد بازدید از این مطلب :
59