English Version
This Site Is Available In English

از تاریکی شیشه تا امید به درمان با روش DST

از تاریکی شیشه تا امید به درمان با روش DST

یازدهمین جلسه از دور سی و سوم، از کارگاه آموزشی خصوص کنگره ۶۰ ویژه مسافران آقا به نمایندگی لویی پاستور با استادی مسافر میلاد و نگهبانی مسافر هادی و دبیری مسافر سعید با دستور جلسه « تخریب‌های شیشه و مخدرهای جدید و درمان آن با متد DST » در روز دوشنبه مورخ 22تیر 1405 راس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد
سلام دوستان، میلاد هستم، یک مسافر.
ابتدا از نگهبان، ایجنت محترم آقای علیرضا و راهنمای عزیزم تشکر می‌کنم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند تا خدمت کنم.
دستور جلسه امروز «تخریب‌های شیشه، مخدرهای جدید و درمان با متد DST» است.
مصرف من، به قول معروف، برای ورود به تاریکی‌های اعتیاد از سال ۸۵ و هم‌زمان با ورودم به دانشگاه شروع شد. آن زمان تعداد زیادی قرص مصرف می‌کردم. همان تاریکی‌هایی که همه ما کم‌وبیش تجربه کرده‌ایم، باعث شد نتوانم ادامه تحصیل بدهم، از دانشگاه انصراف بدهم و به تهران بیایم و وارد بازار کار شوم.
در محیط کار، یکی از همکاران به من پیشنهاد مصرف شیشه را داد. با این تصور که حال آدم را بهتر می‌کند، اولین پیشنهاد را قبول کردم و این، آغاز تاریکی‌های جدید زندگی من بود. کسانی که محرک‌ها، به‌خصوص شیشه را تجربه کرده‌اند، می‌دانند که چه تخریب‌های عجیب و غریبی دارد. اوایل مصرف، شاید همه‌چیز خوشایند به نظر برسد، اما در ادامه بندهایی به انسان زده می‌شود که واقعاً تمام توانایی‌هایش را از او می‌گیرد. انسان دچار توهماتی می‌شود که حتی زندگی عادی هم از او سلب می‌شود.
فکر می‌کنم حدود یک سال و نیم تا دو سال از مصرف گذشته بود که به اصطلاح رسوایی اتفاق افتاد. برای من هم همین‌طور شد و اطرافیانم کاملاً متوجه وضعیت من شدند. در بیمارستان میدان المپیک بستری شدم و حدود دو هفته آنجا بودم. هفته اول را اصلاً به خاطر ندارم و این را می‌گویم چون دستور جلسه درباره شیشه است. هفته دوم کم‌کم به خودم آمدم. فقط سرم، قرص‌های اعصاب و درمان‌هایی که خودشان انجام می‌دادند را به یاد دارم. بعد از مرخص شدن، کاملاً یک مرده متحرک بودم. تا چندین ماه قرص‌های سنگین اعصاب مصرف می‌کردم و بعد هم دوباره نوع مصرفم تغییر کرد. دیگر نمی‌خواهم آن بخش را باز کنم، اما شیشه را کاملاً کنار گذاشتم و دوباره به سمت مواد دیگر رفتم.
خانواده‌ام دوباره متوجه شدند و وارد نمایندگی استاد معین کنگره ۶۰ شدم، اما آن زمان خواست واقعی درمان را نداشتم. تفکرم چیز دیگری بود و نکته مهم دقیقاً همین‌جاست؛ چون خواست درمان در من وجود نداشت، سفرم ناتمام ماند و کنگره را رها کردم.
حدود ده سال بعد، بعد از فرازونشیب‌های فراوان و اتفاقات خاص زندگی، دوباره وارد کنگره شدم. خدا را شکر سفر کردم و امروز در خدمت شما هستم.


نکته‌ای که وجود دارد این است که همه از تخریب‌های شیشه و مخدرهای جدید صحبت می‌کنند، اما آن روی سکه، لطف خدا و وجود روش DST در کنگره ۶۰ است. اگر مسافری خواست واقعی درمان را داشته باشد، فرقی نمی‌کند چه ماده مخدری در دنیا مصرف کرده باشد؛ اگر در چهارچوب حرمت‌ها و قوانین کنگره حرکت کند، قطعاً به رهایی می‌رسد.
اگر بذر امید و بذر رهایی را در قلب خود و در فطرت وجودش زنده نگه دارد و درست از آن مراقبت و آبیاری کند، آن درخت پوسیده‌ای که تصویرش را در شعبه‌ها و کتاب‌ها می‌بینیم، می‌تواند به یک درخت تنومند تبدیل شود؛ به شرط آنکه بهایش را بپردازد.
باید سفرش را منظم انجام دهد و به موقع در شعبه حضور داشته باشد. خود من تا یک سال بعد از رهایی، و حتی الان هم تا حد امکان، سعی کرده‌ام همین‌طور حرکت کنم و غیبتی نداشته باشم. تلاش می‌کردم سفرم را به بهترین شکل برای خودم انجام بدهم، چون هرچه حرکت من بهتر بود، حال بهتری را تجربه می‌کردم و این موضوع امید و لذت زیادی به من می‌داد.
اگر بخواهم باز هم درباره تخریب‌های شیشه صحبت کنم، روزهای شنبه در لژیون‌های ویژه شیشه، مسافران با درد و گاهی با اشک از تجربه‌هایشان صحبت می‌کنند. علتش این است که همان‌طور که مهندس می‌گویند، مسافر مانند راننده‌ای مست است و همسفری که کنار او نشسته، در تمام پیچ‌وخم‌های مسیر، هزار بار می‌میرد و زنده می‌شود؛ چون مسافر اصلاً در حال طبیعی خودش نیست.
اما باز هم خدا را شکر که کنگره ۶۰ وجود دارد. امروز با خودم فکر می‌کردم اگر کنگره ۶۰ نبود، یا در بیمارستان و بخش روان‌پزشکی بستری بودم، یا اصلاً زنده نبودم، یا یک اتفاق بسیار تلخ در زندگی و خانواده‌ام رخ داده بود.
روش DST واقعاً معجزه می‌کند، به شرط آنکه من در چهارچوب قوانینش حرکت کنم. با ضریب ۰٫۸، پله‌های ۲۱ روزه و در مدت ۱۰ تا ۱۲ ماه، جسم به حدود ۹۰ درصد تعادل می‌رسد. سپس در ادامه مسیر، در سفر دوم، جهان‌بینی کامل‌تر می‌شود و روان نیز به تعادل بیشتری می‌رسد. در واقع، مثلث جسم، روان و جهان‌بینی که همان مثلث درمان در کنگره ۶۰ است، به بهترین شکل می‌تواند به‌صورت متوازن رشد کند.

ممنونم که به حرف‌هایم گوش دادید.


ضبط و تایپ: مسافر جواد (لژیون17)
عکس: مسافر مسافر جواد (لژیون17)
ویرایش و ارسال: (گروه سایت نمایندگی لوئی پاستور)

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .