پنجمین جلسه ازدوره هشتم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره۶۰ نمایندگی صفادشت ویژه مسافران و همسفران ؛با استادی ایجنت مسافر مرتضی ، نگهبانی مسافرابوالفضل و دبیری پهلوان مسافر بهزاد با دستور جلسه «تخریب های شیشه و مخدرهای جدید ودرمان آن با متد دژاکام »روز شنبه ۲0تیر ماه ۱۴۰۵ساعت ۱۶:۳۰ آغاز به کارکرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، مرتضی هستم یک مسافر.
خدا را شاکرم که بار دیگر در این جایگاه قرار گرفتم. دستور جلسه امروز «شیشه و تخریبهای آن» است. از آنجا که خودم مصرفکننده شیشه بودم، این دستور جلسه برای من یادآور دوران سخت اعتیاد است.
تخریب من در تاریکی مواد مخدر حدود ۱۵ تا ۱۶ سال طول کشید. ۱۱ سال ابتدایی را تریاک مصرف میکردم؛ اما وقتی به دلیل فشار خانواده مجبور شدم مصرف در خانه را کنار بگذارم، به سمت شیشه، قرصهای «دتا» و ترامادول سوق پیدا کردم. همیشه با حسرت میگویم: «کاش همان تریاک را مصرف میکردم و این بلای شیشه به سرم نمیآمد.»
در اوایل مصرف، همه چیز فریبنده است و به اصطلاح حال میدهد. تا شش ماه هر کسی به من میگفت «نکش، بدبخت میشوی»، با غرور میگفتم: «من صبح زود سر کار میروم و تا شب کار میکنم؛ هیچ مشکلی ندارم.» اما این ناآگاهی بود. وقتی وارد کنگره شدم، متوجه شدم که بدن بهطور طبیعی دوپامین تولید میکند، اما شیشه این سیستم را چندین برابر تحریک کرده و به یکباره تهی میکند؛ مثل رودی که سرچشمهاش خشک شود.
شیشه تمام ابعاد زندگی یک فرد از جمله خواب، خوراک، گفتار و رفتار را تغییر میدهد. سیستم فیزیولوژیک بدن بهگونهای طراحی شده که سد خونی-مغزی اجازه ورود هر مادهای را نمیدهد، اما مولکولهای شیشه به دلیل ریز بودن، از این سد عبور کرده و وارد سلولهای مغزی میشوند. این مسئله باعث آسیبهای جبرانناپذیر، از جمله ضعف حافظه و اختلال در عملکرد سیستم عصبی میشود.
من در این ۱۶ سال تخریب، تمام داشتههایم را از دست دادم؛ تا جایی که دو شب در ترمینال خوابیدم. اما امروز با افتخار میگویم که درمان فقط در کنگره ۶۰ اتفاق میافتد. برای درمان شیشه، مسافر باید صد برابر بیشتر از سایرین گوشبهفرمان باشد، داروی خود را سر وقت مصرف کند و به صحبتهای راهنما با تمام وجود عمل کند.
پیامی برای همسفران عزیز دارم: میدانم که تخریب شیشه بسیار بالاست و صبر کردن در این دوران سخت است. همسر خودم هم طاقت نیاورد و جدا شد. در آن روزهای سخت که التماس میکردم صبر کند، باور نداشت که من تغییر کنم. اما من ماندم و سفر کردم. امروز در همان کنگره مرزبان شدم، وضعیت مالیام را بازسازی کردم، صاحب ماشین و خانه شدم، دخترم ازدواج کرد و دوباره خودم صاحب خانواده شدم. هر چه اعتیاد از من گرفته بود، کنگره صد برابرش را پس داد.
همه انسانها دورهای از تاریکی را تجربه میکنند؛ یکی با اعتیاد، یکی با بیماری یا مشکلات دیگر. تاریکی، بخشی از مسیر رشد ماست. امیدوارم تمام کسانی که درگیر این تاریکی هستند، راه خود را پیدا کنند. به همسفران توصیه میکنم که فقط صبر داشته باشند؛ چرا که با آموزش و درمان، همه چیز درست میشود.
ممنون که به صحبتهای من گوش کردید
در ادامه جشن تولد اولین سال رهائی مسافر حمید رضا در شعبه برگزار شد.
اعلام سفر حمید رضا :
(1).jpg)
آخرین آنتی ایکس مصرفی :شیره خوراکی ،مدت سفر 10 ماه و28روز،رهایی 1سال و7 ماه و2 روز
خواسته مسافر:
(1).jpg)
آرزو دارم راهنمای درمان اعتیاد در کنگره 60 بشوم .
سخنان مسافر:
سلام دوستان حمیدرضا هستم یک مسافر.
ابتدا میخواهم از جناب مهندس دژاکام عزیز و استاد بزرگوارم، دکتر امیر دژاکام، که برای من زحمت بسیار کشیدهاند، صمیمانه تشکر کنم.
میخواهم خاطرهای کوتاه بگویم: در اوایل سفرم، زمانی که حال روحیام به دلیل فشارهای بیرونی بسیار خراب بود و استرس شدیدی داشتم، با استاد عزیزم تماس گرفتم. ایشان با آرامش به من گفتند: «فقط نان و ماستت را بخور، تکان نخور و با بچهها بازی کن.» این جمله برای منِ تازهوارد، حکم یک آب سرد روی آتش را داشت و آرامش عجیبی به من داد. آنجا بود که تفاوت ایمان و باور کسی که پانزده سال در کنگره است با منی که دو سال است در این مسیر هستم را متوجه شدم.
از مرزبانان محترم و همه شما عزیزان که با وجود مشغلههای کاری در این گرما تشریف آوردید، سپاسگزارم. این حضور، نشاندهنده عشق و محبت شماست. من خودم را هنوز در حد وادی چهاردهم نمیبینم، اما وقتی ایجنت محترم، مرزبانان عزیز و پهلوان عزیزمان، آقا بهزاد را میبینم که چطور با جان و دل خدمت میکنند، تجلی وادی چهاردهم را در وجودشان لمس میکنم.
همانطور که میدانیم: «آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است…»
بخواهید از حس و حالم بگویم: زمانی که مصرفکننده بودم، کسی جرئت نداشت با من صحبت کند. بسیار زودرنج و عصبی بودم و خیلی سریع «آمپرم بالا میرفت»؛ به طوری که بچههایم همیشه از من میترسیدند. خدا را شکر که از آن تاریکی خارج شدم. نمیگویم صددرصد کامل شدهام، اما حالم نسبت به گذشته خیلی بهتر است؛ حالا بیشتر میخندم و شوخی میکنم. همسرم گاهی به شوخی میگوید: «حمیدرضا! نکند دوباره چیزی مصرف کردی؟» و من با خنده میگویم: «والله به خدا، هیچی نزدم!»
در سفر اول همیشه علامتسؤال بزرگی در ذهنم بود که این «حال خوش» که سفر دومیها از آن دم میزنند چیست؟ به همه سفر اولیهای عزیز میگویم: انشاءالله که به رهایی برسید، آن زمان با تمام وجود معنی واقعی «حال خوش» را درک خواهید کرد.
در پایان، استاد بزرگوارم را به افتخار خودتان تشویق کنید.»
.jpg)
.jpg)
تایپ : مسافر میثم خدمتگذار سایت
ویراستاری و ارسال: مسافر حسن خدمتگزار سایت
عکس: مرزبان خبری مسافر بهمن
مسافران نمایندگی صفادشت
- تعداد بازدید از این مطلب :
133