جلسه چهاردهم از دوره اول سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ روزهای سهشنبه نمایندگی بجنورد به استادی مسافر حمید، نگهبانی راهنمای محترم مسافر مجید و دبیری مسافر دانیال با دستور جلسه " قضاوت وجهالت " در تاریخ 16 تیرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان حمید هستم یک مسافر. خدا را شکر میکنم و سپاسگزار خداوند هستم که این توفیق را به من داد تا امروز در خدمت شما باشم. و به رسم ادب از ایجنت محترم، لژیون مرزبانی و راهنمای عزیزم سپاسگزارم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند تا بتوانم خدمت کنم و از شما عزیزان آموزش بگیرم. راستش را بخواهید، توقع نداشتم که به این زودیها در این جایگاه قرار بگیرم، چون یک تخلفی دارم؛ کمی اضافهوزن دارم. تخلف، تخلف است و به هر حال این را هر کسی نداند، خودم میدانم. با این حال تشکر میکنم. اما درباره دستور جلسه امروز، یعنی قضاوت و جهالت، میخواهم بگویم که همه ما سیدی را گوش کردهایم و میدانیم قضاوت یکسری پیشنیازها دارد. مخصوصاً در مورد قضاوتی که میگویم، منظورم قضاوت سالم است. قضاوت سالم زمانی معنا دارد که من به آن موضوع اشراف کامل داشته باشم، صلاحیت ورود به آن را داشته باشم و جزو وظایفم باشد.
گاهی من تخصص انجام کاری را دارم، اما صلاحیت ورود به آن موضوع را ندارم. یعنی مثلاً میگویم طرف مهندس خوبی است، ولی اگر بخواهم درباره ساختن خانه دخالت کنم، در نهایت ادب، به من میگویند: «به تو چه ربطی دارد؟» این همان چیزی است که درباره امور سالم میگوییم؛ یعنی بعضی موارد پیشنیازهایی دارند.
میخواهم گریزی بزنم به ۱۴ ماه پیش، زمانی که وارد کنگره شدم. وقتی اولین سیدی را شروع کردم به نوشتن، دیدم این جمله را بارها گفتهاند: «فالهمها فجورها وتقواها». من چون جاهل بودم و علمش را نداشتم، شروع میکردم به قضاوت کردن و میگفتم اینجا هم مسائل دینی تبلیغ میشود و هزار تا چیز دیگر، در حالیکه اصلاً اینطور نبود. چون از نوشتهها و گفتارهاعقب بودم این برداشت را داشتم هر چند هنوز هم عقب هستم، اما چون علم نداشتم، چنین برداشتهایی میکردم.
در حالی که تمام ماجرای آموزشهایی که ما میبینیم همین است. چون از روز ازل که به دنیا آمدیم، خداوند به ما قدرت اختیار داده است و در این قدرت اختیار، قضاوت هم هست. این قضاوتی که گفتم، قضاوت سالمی است که درباره خودمان انجام بدهیم؛ یعنی در دو راهیای که سر راهمان قرار میگیرد، یکی راه فجور است و یکی راه تقوا. باید ببینیم کدام را انتخاب می کنیم.

آیا راهی را انتخاب کنم که ظاهرش مثل گل و بلبل و گلستان است، اما تهش به پرتگاه منتهی میشود؟ اولش آسایش باشد، اما در انتها به سقوط برسد؟ یا بنشینم با خودم قضاوت کنم و راهی را بروم که پر از خواهشها و سختیهاست، اما در نهایت به آسایش و بهشت برین منتهی میشود؛ همانطور که آقای مهندس میگوید، به آن بهشت برین میرسیم. واقعاً هم به همان بهشت برین منتهی میشود. بنابراین، چون علم و آگاهی نداشتم، نشستم و قضاوت کردم. در ابتدای ورودم به کنگره به من گفتند، اگر میخواهی درمان شوی، باید دو کار انجام بدهی: اول اینکه هرچه گفتند، بگویی چشم. این برایم خیلی سخت بود، چون اصلاً عادت نداشتم چشم بگویم. دوم اینکه دوربینت روی خودت باشد.
من آن موقع نمیدانستم منظور از اینکه «دوربینت روی خودت باشد» چیست. فکر میکردم یعنی در کار دیگران فضولی نکن. اما کمکم که جلو رفتم، دیدم آن چیزی که برایم خیلی سخت بود، یعنی گفتن چشم، خیلی راحت حل شد؛ ولی اینکه دوربینم روی خودم باشد و قضاوت نکنم، خیلی سختتر است.
من مینشستم و درباره دیگران قضاوت میکردم؛ مثلاً میگفتم اینجاسفر اولی زیاد داریم، یا فلانی گریز زده، یا فلانی اینطور و آنطور کرده است. خودم هم دقیق نمیدانستم چرا این قضاوتها را میکنم. بعد فهمیدم دلیلش این بود که برای خودم یک شانس قائل باشم؛ یعنی اگر روزی گریز زدم یا نتوانستم ادامه راه را بروم، بتوانم سیستم را زیر سؤال ببرم و بکشم پایین.
متوجه شدید ماجرا چه بود؟ به همین دلیل این قضاوتها را میکردم. اما کمکم که جلو آمدم، دیدم نه، اینکه دوربینم روی خودم باشد، برایم راحتتر و بهتر است.
در ادامه برگزاری دومین آزمون داخلی:

مرزبان خبری: مسافر محمد
تایپ: مسافر موسی الرضا لژیون سوم
ارسال: مسافر جواد
- تعداد بازدید از این مطلب :
140