سلام دوستان فاطمه هستم همسفر
خدایا صدای افکار من را خاموش کن تا صدای تو را بشنوم؛ زیرا آنقدر غرق در قضاوت هستم که فراموش کردم قاضی تویی. انسان در طول زندگی خود با چالشها و موانع گوناگونی روبهرو میشود. برخی از این موانع بیرونی هستند و برخی دیگر در درون وجود او ریشه دارند. در جهانبینی کنگره۶۰، یکی از مهمترین عواملی که مانع رشد، آموزش، آرامش و رسیدن به تعادل میشود، جهالت است و یکی از مهمترین نشانههای جهالت، قضاوت کردن دیگران است. قضاوت، عملی است که بسیاری از انسانها به صورت ناخودآگاه و روزمره انجام میدهند. گاهی با دیدن ظاهر یک فرد، گاهی با شنیدن یک خبر و گاهی تنها بر اساس شنیدهها و تصورات ذهنی خود، درباره دیگران حکم صادر میکنیم. اما آیا واقعاً از حقیقت زندگی آن فرد آگاه هستیم؟ آیا تمام شرایط، گذشته، دردها، رنجها و تجربیات او را میشناسیم؟ پاسخ روشن است؛ خیر. در کنگره۶۰ بارها تأکید شده که انسان تا زمانی که به دانایی مؤثر نرسیده باشد، گرفتار تاریکیهای نفس و جهالت خواهد بود. جهالت تنها به معنای بیسوادی نیست؛ بلکه ندانستن قوانین هستی، نشناختن خویشتن و ناآگاهی نسبت به حقیقت امور است. ممکن است فردی دارای مدارک علمی فراوان باشد؛ اما همچنان در بسیاری از مسائل زندگی دچار جهالت باشد. قضاوت کردن یکی از محصولات جهالت است.
هنگامی که انسان از حقیقت موضوعی آگاه نیست؛ اما درباره آن نظر قطعی میدهد، در واقع در دام جهالت گرفتار شده است. او بخشی کوچک از واقعیت را میبیند و آن را به کل حقیقت تعمیم میدهد؛ مانند کسی که تنها یک برگ از کتابی هزار صفحهای را خوانده باشد و بخواهد درباره تمام محتوای کتاب اظهار نظر کند. در مسیر درمان اعتیاد نیز این موضوع اهمیت ویژهای دارد، بسیاری از مصرفکنندگان مواد مخدر سالها از سوی خانواده، جامعه و حتی نزدیکترین افراد زندگی خود مورد قضاوت قرار گرفتهاند. دیگران بدون شناخت ساختار جسم، روان و جهانبینی فرد مصرفکننده، او را متهم به ضعف اراده، بیمسئولیتی یا بیتوجهی کردهاند؛ در حالی که بعدها مشخص شده که اعتیاد یک مسئله پیچیده است و درمان آن نیازمند شناخت دقیق صورت مسئله میباشد. یکی از زیباییهای کنگره۶۰ این است که به جای قضاوت کردن، آموزش میدهد. در این مجموعه، افراد یاد میگیرند به جای سرزنش دیگران، ابتدا خود را بشناسند و به جای نگاه از بالا به پایین، با دیدگاهی انسانی و آگاهانه به مسائل بنگرند. وقتی فردی وارد کنگره میشود، کسی او را به خاطر گذشتهاش محکوم نمیکند؛ بلکه فرصت داده میشود تا آموزش ببیند، حرکت کند، تجربه کسب نماید و مسیر بازسازی خود را طی کند. قضاوت معمولاً از منیت سرچشمه میگیرد.
زمانی که انسان خود را برتر از دیگران میبیند، تصور میکند حق دارد درباره زندگی، رفتار و انتخابهای آنان حکم صادر کند. این در حالی است که اگر اندکی در زندگی خود تأمل کنیم، متوجه خواهیم شد که هر یک از ما در مقاطعی دچار اشتباه و ناآگاهی بودهایم؛ بنابراین چه کسی میتواند ادعا کند که صلاحیت کامل برای قضاوت دیگران را دارد؟ از سوی دیگر، قضاوت باعث بسته شدن درهای آموزش میشود. فردی که دائماً دیگران را قضاوت میکند، فرصت یادگیری را از خود میگیرد. او به جای مشاهده، تفکر و کسب تجربه، تنها در حال صدور حکم است. چنین انسانی به تدریج در زندان افکار خود گرفتار میشود و رشد او متوقف میگردد. جهالت نیز دقیقاً همین ویژگی را دارد. جهالت انسان را از دیدن حقیقت بازمیدارد. فرد جاهل تصور میکند که همه چیز را میداند، در حالی که از بسیاری از واقعیتها بیخبر است. دانایی با تواضع همراه است؛ اما جهالت با غرور و قطعیت. انسان دانا میگوید؛ شاید من همه حقیقت را ندانم؛ اما انسان گرفتار جهالت میگوید؛ من مطمئنم که حق با من است. راه خروج از جهالت، آموزش و تجربه است. انسان باید بیاموزد، تفکر کند و از تجربههای صحیح بهره ببرد تا آرامآرام از تاریکیهای جهل فاصله بگیرد. هر چه دانایی افزایش یابد، میزان قضاوت کاهش پیدا میکند؛ زیرا انسان متوجه میشود که هر فرد داستانی دارد که شاید هیچکس از آن آگاه نباشد.
اگر بتوانیم به جای قضاوت کردن، درک کردن را بیاموزیم؛ به جای محکوم کردن، آموزش دادن را انتخاب کنیم و به جای تمرکز بر خطاهای دیگران، به اصلاح خویشتن بپردازیم، قدم بزرگی در مسیر رشد و تکامل برداشتهایم. جهان آرامتر و روابط انسانی عمیقتر خواهند شد. قضاوت و جهالت دو روی یک سکه هستند. هر جا جهالت وجود داشته باشد، قضاوتهای نادرست شکل میگیرند و هر جا دانایی و آگاهی گسترش یابد، قضاوت جای خود را به فهم، محبت و پذیرش میدهد. انسانِ رهجوی حقیقت، همواره تلاش میکند پیش از آنکه درباره دیگران سخن بگوید، خود را بشناسد و پیش از آنکه حکم صادر کند، آگاهی خویش را افزایش دهد. این همان مسیری است که به روشنایی، تعادل و آرامش میرسد. حتی یک قاضی که علمش را دارد ممکن است قضاوت نابجا کند و حکم درست را صادر ننماید آن وقت من انسان به راحتی دست به قضاوت انسانها میزنم، بهترین قاضی خداوند است. وقتی کسی را قضاوت میکنیم او را تعریف نمیکنیم در واقع داریم خودمان را تعریف میکنیم، قضاوت کردن در مورد دیگران در واقع دعوت همان قضیه به زندگی خودمان است. در گذشته بیشترین کسی را که مورد قضاوت قرار میدادم مسافرم بود مدام در ذهنم قضاوتش میکردم و گاهی اوقات متوجه میشدم که قضاوتم نابجا بوده است؛ اما با آموزشهای کنگره یاد گرفتم که دوربینم روی خودم باشد زمین وجودی خودم را شخم بزنم و سعی کنم عیوب خودم را برطرف کنم، امیدوارم که همیشه چشمانی داشته باشم که بتواند زیباییهای انسانها را ببیند، یادمان باشد زمانی که انگشت اشاره به سمت کسی میگیریم و قضاوتش میکنیم سه انگشت دیگرمان به سمت خودمان است و تا وقتی با کفشهای کسی راه نرفتیم راه رفتنش را قضاوت نکنیم. یادمان نرود در پس هر قضاوتی یک نفر میجوشد، یک نفر میسوزد و یک نفر میمیرد چه خوب است که قبل از اینکه زبانمان آلوده به کشتن و قضاوت کسی شود حرفهای خام خود را خوب بپزیم؛ به قول معروف اول حرفهای خود را مزه مزه کنیم بعد حرف بزنیم.
رابط خبری: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم)
عکاس: همسفر سارا رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون هفتم)
ویرایش و ارسال: همسفر توران رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون هفتم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی گنجعلیخان
- تعداد بازدید از این مطلب :
116