همسفر ناعمه
وقتی دستور جلسه «قضاوت و جهالت» را مطالعه میکردم به این فکر افتادم که قضاوت معمولاً از جایی شروع میشود که حقیقت هنوز روشن نیست؛ اما ذهن دوست دارد خیلی زود به نتیجه برسد.
گاهی قضاوت از یک مشاهده ساده شروع میشود. ذهن من اطلاعات ناقص را کنار هم میگذارد، داستانی میسازد و کمکم همان داستان را حقیقت فرض میکند؛ اگر این داستان به زبان هم بیاید، ممکن است از یک ذهن به ذهن دیگر منتقل شود و هربار چیزی هم به آن اضافه شود؛ در این میان، حقیقت گم میشود و تنها چیزی که باقی میماند، قضاوت است.
برای من، جهالت فقط ندانستن نیست؛ گاهی مطمئن بودن به چیزی است که اصلاً از آن اطمینان ندارم. هرچه دانایی بیشتر میشود، انسان محتاطتر حرف میزند و راحت درباره دیگران نظر نمیدهد. شاید یکی از نشانههای رشد در من این باشد که وقتی درباره کسی چیزی میشنوم، قبل از باور کردن یا نقل کردنش از خودم بپرسم: آیا من حقیقت را میدانم یا فقط برداشت خودم را حقیقت فرض کردهام؟
استاد امین در سیدی «فلز وجودی و انرژی» بیان میکنند که هرچه ناخالصیهای فلز وجودی انسان بیشتر باشد، مقاومت او در برابر حق و حقیقت افزایش پیدا میکند و هرچه این مقاومت بیشتر باشد، نشان از جهالت بیشتر است. بهنظر من، قضاوت هم میتواند یکی از همین ناخالصیها باشد. وقتی بدون اینکه حقیقت را بدانم، درباره دیگران قضاوت میکنم، درواقع در برابر حقیقت مقاومت کردهام؛ چون حقیقت را نمیدانم، اما برداشت خودم را حقیقت فرض میکنم.
برای من، راه رهایی از این مسئله همان تزکیه و پالایش مداوم است؛ اینکه سعی کنم هرروز یکی از ناخالصیهای وجودم را کمتر کنم. شاید آن وقت بتوانم به مفهوم وادی چهاردهم نزدیکتر شوم که میگوید: «آنچه باور است، محبت است و آنچه نیست، ظروف تهی است.»
اگر بتوانم دریچه قلبم را بگشایم تا مهماندار امواج عشق باشم، نگاهم به انسانها هم تغییر میکند؛ آن وقت بهجای اینکه دنبال قضاوت کردن باشم، سعی میکنم بیشتر درک و محبت کنم و کمتر از روی برداشتهای خودم درباره دیگران تصمیم بگیرم. بهنظر من، وقتی محبت واقعی در وجود انسان شکل بگیرد، قضاوت کردن دیگر جایی برای ماندن نخواهد داشت.
همسفر زهره
زمانیکه خداوند انسان را خلق کرد و به انسان اختیار داد، همانجا به او قدرت قضاوت نیز داد؛ البته قضاوت درمورد مسیر و راه خودش؛ ولی ما دائماً درحال قضاوت کردن اطرافیان خود هستیم و این یعنی داوری کردن درباره موضوعی که نسبت به آن دانایی و آگاهی نداریم. این نوع قضاوت کردن نشانه جهل انسان است؛ چون جهالت رابطه مستقیمی با قضاوت دارد؛ درنتیجه قضاوت یعنی حکم کردن و جهالت بهمعنای ندانستن است؛ درحقیقت جهالت با نادانی مترادف میباشد.
انسان برای قضاوت کردن باید به تشخیص و آگاهی برسد و این تشخیص همراه با دانایی، آگاهی و کسب اطلاعات صورت میگیرد. بعضی وقتها قضاوت در ذهن ما اتفاق میافتد و باعث میشود در زندگی دیگران تجسس کنیم؛ درحالیکه پایه و اساس قضاوت و غیبت، همین تجسس کردن است.
هرگاه درگیر دیگران میشوم و به قضاوت کردن آنها میرسم، به خودم میگویم: قاضی خدا است، لطفاً خدایی نکن و به خودم یادآوری میکنم که اگر قضاوت کنم دنیا آنقدر میچرخد تا من در شرایط و موقعیت آن انسان قرار بگیرم؛ اینگونه ثابت میشود که من نیز در آن شرایط همین رفتار را از خود نشان میدادم.
بهنظر من، باید خودآگاه باشیم، همیشه در مسیر آموزش و آگاهی رو به رشد حرکت کنیم و دست از قضاوت و تغییر دیگران برداریم. بهجای پرداختن به دیگران، به خودمان بپردازیم و باور کنیم اینگونه دنیا جای قشنگتری خواهد شد.
ویرایش: رابط خبری راهنما همسفر مهدیه (لژیون هفتم)
ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مهدیه (لژیون هفتم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی وکیلی یزد
- تعداد بازدید از این مطلب :
239