اولین جلسه از دوره سی و هفتم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی میرداماد با استادی دیده بان محترم مسافر علیرضا،نگهبانی مسافر رسول و دبیری مسافر نقی،با دستور جلسه"حرمت کنگره ۶۰؛ چرا رابطه کاری و مالی و خانوادگی در کنگره ممنوع است" روز پنجشنبه یازدهم تیر ماه ۱۴۰۵ ساعت 16 آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان علیرضا هستم یک مسافر
وقتی زشتی نباشد زیبایی هم معنا پیدا نمی کند،وقتی لشکر نادانی نباشد لشکر دانایی معنا پیدا نمی کند،وقتی مصرف کننده نباشد انسان سالم هم مشخص نمی شود.
حرمت کنگره ۶۰ دو بار در جلسه خوانده می شود،کنگره مکان مقدس و امنی می باشد؛چرا مکان مقدس و امن؟ مکانی امن است که انسان ها مال،جان و ناموسشان را در اختیار آن مکان بگذارند،جایی که حضور خداوند حس می شود و آگاهی وجود دارد،جایی که آموزش راستین وجود دارد و انسان های دانا آنجا هستند.
آیا منِ علیرضا که وارد این مکان می شوم آدم امنی هستم؟ وقتی حرمت ها را رعایت می کنم و متوجه جهل و نادانی خودم می شوم میل به این آگاهی ها پیدا می کنم و لشکر دانایی خودم را فعال می کنم؛وقتی وارد کنگره می شویم،مجبور هستیم حرمت های کنگره را رعایت کنیم؛بنده شخصی بودم که اصلا درست و غلط برایم اهمیتی نداشت،اما بعد از سه جلسه به من گفتند اگر می خواهی به این مسیر ادامه بدهی باید حرمت ها را رعایت کنی؛همه با این نیت وارد کنگره شدیم که موادمان را درمان کنیم اما وقتی قدم به قدم پیش رفتیم با مفاهیم بیشتری آشنا شدیم.
فقط سفر اول حرمت دارد یا وقتی گل رهایی را دریافت کردیم باز هم باید حرمت ها را رعایت کنیم؟ بله هم باید داخل و هم بیرون از کنگره حرمت را رعایت کنیم؛وقتی سفر دوم آغاز می شود در واقع همراه آن سفر سوم هم شروع می شود؛مشابه اول دبستان است که وقتی آن را به خوبی پشت سر گذاشتیم تا بی نهایت علم آن همراه توست؛آیا من این توان را دارم که حرمت کنگره ۶۰ را به خانواده خودم هم انتقال بدهم؟ آیا من در محیط کار هم می توانم حرمت ها را رعایت کنم؟ آیا من در کنگره به عنوان دیده بان که رازدار خیلی افراد هستم،در خانواده هم آدم رازداری هستم؟ آیا در محیط کارم هم آدم رازداری هستم؟
این ها است که ماجرا را متفاوت می کند؛این لشکر نادانی باید حرکت کند تا به دانایی برسد،خشم باید حرکت کند تا به محبت برسد،نفرت باید حرکت کند تا به عشق برسد،ترس باید حرکت کند تا به شجاعت برسد؛خیلی وقت ها فکر می کنیم با پایان سفر اول همه چیز به پایان می رسد،اما تازه مرحله دوم شروع می شود؛تازه من در مرحله دوم باید شغل و خانواده مستحکمی بسازم؛این امر امکان پذیر نیست مگر اینکه از وادی های کنگره در زندگی مان استفاده کنیم .
در وادی چهاردهم "آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است" می توانم بخشش را تجربه کنم تا نیروهای درونم را فعال کنم؛در سفر اول به اجبار به عشق و محبت می رسم ولی من باید در سفر دوم با اختیار و با آگاهی حرکت کنم تا به آن عشق و محبت برسم؛من در پایان سفر اول نسبتا به تعادل می رسم اما در سفر دوم به شکلی باید حرکت کنم که کاملا به تعادل برسم؛ اگر تعادلی که در کنگره دارم را بتوانم در خانه در کنار همسفرم هم رعایت کنم،آن موقع است که تعادل من معنای واقعی پیدا می کند؛هنگامی به تعادل می رسم که وقتی فکرم می گوید بزن،نزنم و خشم خودم را کنترل کنم؛درون خودم حرمت دیگران را رعایت کنم که در واقع حرمت خودم را رعایت کرده ام و این رعایت حرمت در عمل من هم نمایان می شود .
در این مرحله وارد دنیای تازه ای می شویم و این دنیای تازه را هیچ کس به جز علیرضا نمی تواند برای خودش به ارمغان بیاورد؛هیچ تفاوتی نمی کند چه مسافر باشم چه همسفر؛کلام است که باعث حرکت می شود و با خودش معنا می آورد معنی کلام است که به ما اجازه حرکت می دهد؛باید حرمت های کنگره ۶۰ معنا پیدا کند تا در عالم مکان بتوانیم عمل سالم را انجام دهیم؛همه ما این قدرت را داریم تا بتوانیم عمل سالم را هم در کنگره و هم بیرون از کنگره به انجام برسانیم؛در پایان ذکر این موضوع حائز اهمیت است که بدون بخشش هیچ جنگی را نمی توانیم با پیروزی به پایان برسانیم .
ممنون و سپاسگزارم که به صحبت های من توجه نمودید.


نگارش: مسافر محمد لژیون 1 – مسافر حسین لژیون 17
عکس: مسافر علی لژیون 4
مسئول صوت: مسافر مهدی لژیون 1
مرزبان خبری: مسافر داوود
تنظیم و ارسال: مسافر مهدی لژیون 17
تقدیم به نگاه پر مهرتان
تهیه شده در سایت نمایندگی میرداماد اصفهان
- تعداد بازدید از این مطلب :
816