English Version
This Site Is Available In English

اگر حرمت ها را زیر پا بگذارم، سقوط حتمی است

اگر حرمت ها را زیر پا بگذارم، سقوط حتمی است

جلسه دهم از دور چهاردهم سری کارگاه‌های آموزشی عمومی مسافران و همسفران کنگره ۶۰ نمایندگی امام‌قلی‌خان با استادی راهنمای محترم مسافر مرتضی، نگهبانی مسافر ایمان و دبیری مسافر مسعود؛ با دستورجلسه اول: "حرمت کنگره 60؛ چرا رابطه کاری، مالی و خانوادگی در کنگره 60 ممنوع است؟" و دستورجلسه دوم: "تولد پنجمین سال رهایی و آزادمردی مسافر محمد عزیز" در روز پنجشنبه 11 تیرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان مرتضی هستم یک مسافر
خداوند را شاکر و سپاسگزارم که یک بار دیگر به من اجازه داد در جمعیت کنگره 60 و میان دوستان بامحبت قرار بگیرم و از آموزش‌های کنگره در مسیر چگونه زندگی کردن خودم بهره کافی را ببرم.
دستور جلسه اول که "حرمت کنگره 60؛ چرا رابطه کاری، مالی و خانوادگی در کنگره 60 ممنوع است؟"
نکات مطرح‌شده در جلسات یکشنبه و سه‌شنبه کامل و جامع بود؛ آنچه از دیدگاهی برای من مهم و لازم به بیان شد آن است که حرمت کنگره در ابتدا و انتهای جلسه خوانده می‌شود، چراکه خیلی مهم است. اهمیت آن از دیدگاه من به این خاطر است که می‌خواهد به من بیاموزد که اینجا یاد بگیر اندازه‌ها را تا بتوانی اندازه‌ها را در زندگی رعایت کنی. تمام این بندها که اکنون نگهبان محترم خواندند کمک می‌کند به اینکه ساختاری قوی، محکم و مستحکم و پر از محبت و بدون تنش داشته باشیم. بیش از دویست هزار نفر اعضای کنگره 60 که وضعیت مناسبی قبل از ورود به کنگره نداشتند ولی هیچ جنگ و تنش و بگومگویی نبوده و نیست؛ اینکه در صلح و آرامش در کنار هم در حال آموزش دیدن هستیم نتیجه رعایت کردن تمام این اندازه‌هاست. تمام این حرمت‌ها با فکر و تجربه قرار داده‌شده است و با عدم رعایت هرکدام از این قوانین در درجه اول خود شخص آسیب و ضرر آن را می‌بیند و در درجه دوم به سایر اعضا و کنگره آسیب می‌زند. قوانین کنگره 60 جزئی از متد درسی ایشان است و جوری بنیان گذاشتند که افراد در صلح و آرامش در کنار هم باشند. نتیجه آن به‌وضوح آشکاراست؛ دو مصرف‌کننده یک محله را به آتش و هرج‌ومرج می‌کشند اما اینجا در شعبه خودمان می‌بینیم که قریب به 300 نفر در کنار هم و همه از جنس هم به سبب رعایت همین قوانین و حرمت‌ها در صلح و محبت سپری می‌کنند. آقای مهندس دژاکام از روز اول به فکر آسایش و آرامش بوده‌اند. از حرمت و قوانین تا اضافه‌وزن و قوانین محدودکننده آن، همه دلسوزی ایشان و به نفع من مسافر است. انشالله که من بتوانم از قوانین کنگره پیروی کنم تا بتوانم درسی که باید بگیرم را کامل‌تر بگیرم. اگر حرمت‌ها زیر پا بگذارم در انتها سقوط برای من حتمی است و شک نکنید که سیستم در حال چرخش و انجام کار خویش و حرکت است و کسی که از حرمت‌ها عدول می‌کند و نسبت به آن‌ها بی‌تفاوت است و احترام نمی‌گذارد از این دایره به بیرون پرتاب می‌شود. چه در سفر اول که عدم رعایت هر یک از حرمت‌ها چون زهر هلاهل است و در سفر دوم هم مسافر به حاشیه کشیده شده و سبب تنش و مشکلات و سقوط می‌شود. تمام سعی و تلاش من در رعایت دستورالعمل‌ها و گوش‌به‌فرمان آقای مهندس بودن است.

و اما دستور جلسه دوم؛ تولد پنجمین سال رهایی محمد عزیز:
به نظرم آقا محمد مهری نیازی به معرفی ندارد زیرا که از شدت فعالیت و خدمت، سبب شده مورد شناخت همه باشد و این نشان از عشق و علاقه به کنگره 60 است. قبل از درمان محمد ایشان اصلاً خندیدن بلد نبود و صحبت نمی‌توانست بکند. اکنون به‌جایی رسیده است که بایستی به او بگوییم کمتر بخند و کمتر شلوغ کن و این نشانه‌های معجزه در کنگره 60 است که درمان چه اتفاقی روی انسان‌ها رقم می‌زند. گوش‌به‌فرمان بود و واقعاً خدمتگزار بود چراکه عاشق رهایی بود. حدود 6-7 ماه سفر بود و از شدت خدمت و حضور همه‌جا مدام از من سوال می‌شد که آقا محمد مسافر سفر دومی شماست؟ در سفر اول خواستار شرکت در لژیون سردار شد. بعد دونر شد و خدمت آقای مهندس رفت تا اجازه پهلوانی را دریافت کند و ایشان انجام آن را برایشان به ‌نوبت دیگری موکول کردند.
خاطره‌ای کوتاه از آقا محمد آن که شبی با ایشان تهران می‌رفتیم و در طول روز به‌شدت کار کرده بودند و خسته بودند. از ایشان سوال کردم که آیا می‌توانی رانندگی کنی در مسیر تهران؟ و ایشان با اطمینان ابراز داشت که خسته نیستم و رانندگی می‌کنم. نزدیک قم متوجه شدم که خودرو با سرعت 140 کیلومتر بر ساعت در حال نزدیک شدن به یک تریلی است و نگاه به راننده کردم و آقا محمد خواب بود! بدون آن‌که ناگهانی از خواب بیدار شود و اتفاق ناخوشایندی بیافتد، به‌آرامی فرمان را گرفتم و خودرو را از تریلی رد کردم؛ بلافاصله فرمان را گرفت و گفتم: محمد خواب بودی؟ گفت: نه "تو فکر بودم!" و این تو فکر بودم او که حاضرجوابی او را نشان می‌داد اکنون میان دوستان معروف شده است و زبان زد است که هر کس می‌خواهد تهران برود و به جاده بزند را خطاب قرار می‌دهند که: " مراقب باش تو فکر نری!!!"
من این روز قشنگ رو به خود ایشان و همسفر محترمشان تبریک می‌گویم. به بچه‌هایی که به محمد کمک کردند تا خدمت بکند و آقای اکبری و کسانی که باهم به جنوب می‌روند برای خدمتگزاری. خیلی از آقای منصوری دیدبان محترم سپاسگزارم که به محمد اجازه می‌دهند در کنار ایشان آموزش ببیند و انشالله رشد کند و بزرگ شود و قطعاً در کنار دیدبان محترم و انسانی این‌چنین بزرگ همین‌گونه خواهد بود؛ و در رأس همه تبریکات به بزرگ‌مرد کنگره، آقای مهندس باز می‌گردد. ممنون که به صحبت‌های من گوش کردید.

پیام تولد مسافر:
محمد عزیز؛ باز می‌گوییم به سبب آغاز دوباره شما، تشویقتان می‌کنیم تا به وظائف خود آشنا شوید و ارتباط محکمی با ما برقرار نمایید. امید که بارگیری به نحو احسن انجام بگیرد. پنجمین سال و آزادمردیتان مبارک باد.

اعلام سفر مسافر:
سلام دوستان محمد هستم یک مسافر. تخریب 25 سال. آخرین آنتی ایکس مصرفی؛ شیره خوراکی. 12 ماه و 12 روز سفر کردم در لژیون 9 نمایندگی امام قلی خان، به استادی راهنمای بزرگوارم آقای مرتضی احمدی، به روش دی اس تی، داروی درمان او تی؛ در حال حاضر 5 سال و دو روز است که به دستان پرمهر آقای مهندس آزاد و رها هستم. رشته ورزشی: والیبال.
 

خواسته مسافر:
خواسته من آن است که تمام مصرف‌کنندگان مواد مخدر به کنگره 60 بیایند و درمان شوند.


 

خواسته همسفر:
خواسته من هم جهانی‌شدن کنگره 60 است.


سخنان مسافر:
سلام دوستان محمد هستم یک مسافر.
خداوند را شاکر و سپاسگزارم که اجازه داد من کنگره 60 باشم و خدمت کنم. تشکر می‌کنم از راهنمای عزیزم و تمام عزیزانی که در جشن ما شرکت کردند و به ما انرژی دادند. تجربه خود از مصرف مواد مخدر را با شما در میان می‌گذارم. من روزانه 6 گرم مصرف شیره خوراکی داشتم. هر نوع روش ترکی بود انجام دادم و آزمودم اما به سرانجام نرسید؛ تا حدی که بدنم را سم‌زدایی کردم و خون خودم را عوض کردم. به‌بیان‌دیگر هر راه ادعایی که وجود داشت را رفتم ولی به من کار نداد. یک روز جایی داشتم مصرف می‌کردم دوستانی به من کنگره 60 را معرفی کردند و من چون از مصرف‌کننده بودن خسته شده بودم خواسته در من بود و به کنگره 60 آمدم. زمانی که آمدم راهنمای تازه‌واردان من آقا محسن فتحی بود که البته خداوند خیر به ایشان عنایت کند؛ ایشان به من مشاوره‌ای دادند که جرقه‌ای در من خورد و باعث شد من به کنگره بیایم. به من گفتند که بعد از دو جلسه راهنما انتخاب کن و با انتخاب آقا مرتضی عزیز ایشان به من از سخت‌گیری خودشان گفتند و اتفاقاً من استقبال کردم که می‌خواهم به من سخت بگیرید! هر چه ایشان گفتند من نیز چشم گفتم و گوش‌به‌فرمان ایشان بودم. هر کاری می‌خواستم بکنم از ایشان اجازه می‌خواستم و گاهی اجازه می‌دادند و اگر به صلاح من نبود اجازه نمی‌دادند. دستورات ایشان را دنبال کردم تا به رهایی رسیدم. در سفر دوم تنها چیزهایی که حال مرا خوب کرد و به من حال می‌داد چیزی نبود جز «سی دی نوشتن» و «خدمت کردن». خدمت کردن در کنگره بهترین چیزی است که به انسان انرژی می‌دهد. قبلاً همیشه بهترین نشئگی را شیره خوراکی می‌دانستم اما اکنون متوجه شدم که بهترین نشئگی خدا خدمت کردن در کنگره است.
ذکر خاطره‌ای می‌کنم و دیگر صحبتم را تمام می‌کنم. روز عروسی من بود و طبق رسم ما داماد عروس را به آرایشگاه می‌برد و بعد همراه فیلم‌بردار به گل‌فروشی می‌روند برای گل زدن ماشین و تهیه دسته‌گل برای عروس. بعدازآن که ماشین را کل زدیم، من خمار شدم و به فیلم‌بردار گفتم خودت برو دسته‌گلی بگیر و من بعداً با تو تماس می‌گیرم. با هم مصرفی‌ها تماس گرفتم و با ماشین عروس راهی محل مصرف که یک گاوداری باشد رفتم! شروع به مصرف کردم و در همین حین غافل از این بودم که گاوها همه بسته هستند و گوساله‌ها باز بودند. پس از مصرف موقع سوارشدن به ماشین با صحنه‌ای مواجه شدم که تمام گل‌های ماشین عروس به‌طور کامل گوساله‌ها خورده بودند!!! با این اتفاق شرمنده گل‌فروشی و خانواده و البته عروس شدم. هرچند اول کار منکر شدم.
در پایان از جناب آقای مهندس دژاکام و خانم آنی بزرگ تشکر می‌کنم. از دکتر امین و خانواده محترم آقای مهندس همچنین دیدبان‌های محترم سپاسگزارم. تشکر ویژه از راهنمای محترم و خوبم آقا مرتضی که مدیون ایشان هستم و هرچه دارم از ایشان دارم. تشکر از آقا مصطفی معینی راهنمای سفر دوم من. تشکر از آقای منصوری راهنمای تغذیه سالم خودم و تشکر از آقای اکبری راهنمای خدمت کردن من. از راهنمای محترم ایمنی خودم و ایجنت محترم و بچه‌هایی که با ایشان مرزبان بودم تشکر ویژه‌ای دارم. از ایجنت و گروه مرزبانی فعلی و اعضای لژیون سردار و دبیر و خزانه‌دار محترم مراتب قدردانی را دارم.
در آخر از مادر و همسر عزیزم تشکر و قدردانی ویژه می‌کنم که هر وقت او را می‌بینم انرژی می‌گیرم. همچنین از خانواده محترم خودم شامل برادرها و فرزندان ایشان سپاسگزارم.


سخنان همسفر:
سلام دوستان زهرا هستم یک همسفر
من برای حضور و برگزاری مراسم پنجمین سال رهایی و آزادمردی آقا محمد خیلی استرس داشتم. تشکر می‌کنم از ایجنت محترم و گروه مرزبانی همسفران. از آقای مرتضی احمدی راهنمای محترم که زحمت بسیاری کشیدند برای مسافر من و البته از راهنمای خودم که انشالله همیشه در سلامت و تندرستی باشند. از همه شما هم که در جشن ما شرکت کردید سپاسگزارم. خودتان و آقای مهندس دژاکام را تشویق کنید.


گزارش تصویری کارگاه آموزشی:


تایپ و ویراستاری: مسافر علیرضا لژیون 18
عکاسی: مسافر نادر، لژیون 5
تنظیم و ارسال مطلب: مسافر علیرضا لژیون 18

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .