جلسه هفتم از دور سیویکم سری کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی شمس با استادی راهنما همسفر سپیده، نگهبانی همسفر فاطمه و دبیری همسفر الهه با دستور جلسه «حرمت کنگره60، چرا رابطه کاری، مالی و خانوادگی در کنگره60 ممنوع است؟» روز سهشنبه 9 تیرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

سخنان استاد:
خوشحال هستم که در کنار عزیزانم هستم. من همیشه میگویم یاران جان یعنی بچههای کل شعبه و کل کنگره را یاران جان خطاب میکنم و واقعاً فکر میکنم لقب درستی هست که هر کدام از ما به دیگری بدهد. انتخابات مرزبانی رو به ۹ کاندید مرزبانی تبریک میگویم که با قدرت و شجاعت قبول کردند که این خدمت را پذیرا باشند. به نظرم همین که وارد این خدمت شدند و اجازه آن را دریافت کردند، برنده هستند و همگی مرزبان هستند، چه در صور پنهان و چه در صور آشکار. انشاءالله که موفق باشید و بهترینها برای شما رقم بخورد. به خانم الهه عزیز هم تبریک میگویم به خاطر شروع دوره دبیری و خدا قوت به خانم هاجر عزیز دبیر سابق و انشاالله که خیر خدمت در زندگی شما جاری باشد. با اجازه ایجنت محترم خانم طاهره، مرزبانان گرامی و خوش آمدگویی به اسیستانت محترم بابت زحمتی که امروز کشیدند.
دستور جلسه امروز حرمت کنگره۶۰ میباشد و اینکه چرا رابطه کاری و مالی در کنگره۶۰ ممنوع است. تقریبا همه ما مخصوصاً بچههایی که قدیمیتر هستند با این دستور جلسه کاملا آشنا هستند. حرمت یعنی حد و اندازه و آن حدود و خط قرمز و قوانین کنگره۶۰ که دو بار در هر جلسه و کارگاه آموزشی خوانده میشود و آنقدر دارای اهمیت هست که علاوه بر این دو باری که خوانده میشود یک بار هم به عنوان دستورجلسه سالیانه در کنگره۶۰ مطرح میشود و بر همه ما مشخص است که این حرمت برای حفظ خود ما است. برای اینکه از مسیر منحرف نشویم و در جهت هدفهایمان کار کنیم. امروز به نظرم آمد که کمی از دیدگاه متفاوتی به این دستور جلسه نگاه کنم که تجربه و دیدگاهم را به مشارکت بگذارم و انشاالله که مفید واقع بشود.
به نظرم علاوه بر این صورت ظاهر دستور جلسه که حد و حدود و قوانین را صحبت میکند شاید آقای مهندس خواستن در صور پنهان این دستور جلسه نکتهای را به من همسفر یادآوری کنند و آن نکته توجه و تمرکز میباشد این قانون به ما این را میگوید که تو به هرچه که توجه و تمرکز کنی آن را دریافت میکنی و از هر آنچه که دور شوی آن را از دست میدهی. من حدود ۱۰ سال است که در کنگره هستم و اگر از من به عنوان کسی که سابقه طولانیتری در کنگره دارد سوال شود که همسفر را در یک کلمه تعریف کن، من در جواب میگویم: همسفر یعنی تغییر، یعنی اینکه از خیلی جهات تغییر کند. به نظرم این تغییر با سه تا چه همراه میباشد. چه کسی؟ چه چیزی؟ و چگونه؟
چه کسی؟ قدر مسلم خودم؛ چون هیچکس قادر به تغییر هیچ انسان دیگری نیست. هر کس این را بگوید؛ حتماً اول تغییراتی در خودش صورت گرفته و بعد در طرف مقابل هم تغییراتی به وجود آمده؛ یعنی اینکه تغییر جهان بیرون حتماً از تغییر من شروع میشود و اینکه چه کسی قرار است تغییر کند، تنها و تنها من همسفر هستم که میتوانم تغییر کنم و این اتفاق را رقم بزنم.
حالا چه چیزی باید تغییر بکند؟ افکارم، اندیشهام، گفتارم، رفتارم و باورم. چیزی که من الان دارم، نتیجه همینها است. همه اینها اگر قرار است مرا موفق کند، کرده بود. اگر نیستم و یا در جایگاهی هستم که اینها مورد و مشکل دارند؛ قطعاً باید که اینها تغییر بکنند. افکارم باید تغییر کند، واکنشم باید عوض شود، دانش هم باید تغییر پیدا کند، عکس العملم باید تغییر کند. از همه مهمتر باوری که در مورد دیگران دارم و قضاوتی که در مورد اطرافیانم میکنم. من باید اینها را تغییر دهم و هیچ راه گریزی هم وجود ندارد.
اینکه چگونه؟ تنها از طریق آموزش و تمرین که در کنگره۶۰ بستر آن برای ما بسیار مهیا است؛ چون در کنگره چیزی تحت عنوان تزکیه و پالایش مطرح میشود که حتی آقای مهندس در سیدی اخیر هم گفتند تنها و تنها تغییر، تبدیل و بعد ترخیص.
حالا مگر قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ هیچ. فقط فرکانس من تغییر میکند. وقتی فرکانس من در اثر تغییر، تغییر میکند، یا آن اتفاق از زندگی من بیرون میرود؛ چون دیگر در طول موج آن نیستم یا اینکه آنقدر برای من کمرنگ میشود که دیگر مرا آزار نمیدهد. این اتفاقی است که برای یک همسفر باید بیفتد و هدف کلاً همین است. حالا ما آمدهایم و در کنگره قرار گرفتهایم، با این هدف مشترک که قرار است تغییر کنیم. آیا به نظر شما با حاشیه این تغییر اتفاق میافتد؟ قطعاً خیر. اگر حواسم به این باشد که در مورد سیاست حرف بزنم، کاری به کار کسی داشته باشم، در مورد دیگران حرف بزنم، حواسم را به کار خودم جمع نکنم، همش دنبال دیگران و حرفهای پوچ و بیاهمیت باشم؛ قطعاً از هدفم دور میمانم. کما اینکه در کنگره این اتفاق بارها و بارها افتاده است. وارد حواشی و ارتباط مالی، ارتباط با یکدیگر یا وارد ارتباط خانوادگی شدند و کلا از هدف که تغییر بوده دور شدهاند.
بعد میگویند چرا مسافر من حالش خوب نمیشود؟ چرا حال خودم خوب نمیشود؟ چرا این اتفاقات خوب برای من نمیافتد ولی برای دیگران میافتد؟ دقیقاً هر وقت این سوال را از خودتان پرسیدید؛ باید درمورد خودتان فکر کنید که چرا این اتفاق در مورد شما نیفتاده است. من یک تجربه کوچک هم دارم که بگویم. من در پارک طالقانی خدمت میکردم، به واسطه شغلی که داشتم تعداد زیادی از بچهها به من مراجعه میکردند و به هر نحوی میخواستند با من کلاس داشته باشند؛ حتی ایجنت ورزشی به من گفت اگر مایل باشی من از خانم کماندار اجازه این را بگیرم. من اگر این کار را میکردم الان باشگاه ورزشی داشتم که یکی از بهترین باشگاهها میبود؛ ولی بعد از تفکر زیاد دیدم اگر من این کار را بکنم، وارد رابطه کاری و مالی با بچهها میشوم و از هدف اصلی خودم دور میمانم و در واقع عطایش را به لقایش بخشیدم. امیدوارم که همگی در صراط مستقیم به سفر خود ادامه بدهیم و از حواشی به دور باشیم.
در ادامه:
رهایی همسفر سارا رهجوی راهنما همسفر سپیده (لژیون یکم)


مرزبان کشیک: همسفر فاطمه و مسافر سینا
تایپ: همسفر ربابه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون هشتم)
عکس، ویرایش و ارسال: راهنمای تازهواردین همسفر معصومه نگهبان سایت
همسفران نمایندگی شمس
- تعداد بازدید از این مطلب :
128