English Version
This Site Is Available In English

حرمت یعنی عشق

حرمت یعنی عشق

جلسه پنجم از دوره پنجاه‌وچهارم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی پرستار به استادی راهنما همسفر مهری، نگهبانی همسفر نیلوفر و دبیری همسفر فاطمه با دستور جلسه «حرمت کنگره۶۰، چرا رابطه مالی، کاری و خانوادگی در کنگره۶۰ ممنوع است؟» روز سه‌شنبه ۹تیرماه ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد

خدا‌ را شکر می‌کنم که به واسطه جشن تجلیل اجازه دادند در این جایگاه خدمت کنم.

به این فکر می‌کردم که من به واسطه خدمت در شعبه ققنوس؛ شنبه با همین دستور جلسه استاد جلسه بودم. این را برای تفاخر نمی‌گویم؛ ولی خیلی به این موضوع فکر کردم که چرا در طول یک هفته من دو بار برای این دستور استاد باشم؛ می‌تواند برای بعضی‌ پاداش و برای بعضی‌ تلنگر باشد.

دستور جلسات برای ما این پیام را دارند که برای هر شخص به خصوص هم هویت شده و دقیقا در راستای آن دستور جلسه زندگی کرده است و یا این که تلنگری است به من که حرمت‌ها را باید بیشتر رعایت کنی.

برداشت من به عنوان راهنما که تمام این سال‌ها آموزش گرفتم؛ الگوی من راهنمایم بودند که حرمت‌ها را رعایت کنم تا خودم در امنیت آموزش بگیرم و برای خدمت آماده شوم. خداراشکر می‌کنم که این را پاداش برای خودم می‌دانم و بابت این موضوع خوشحال هستم.

دستورجلسه خیلی موضوع وزین و مهمی است؛ چرا؟ چون در جلسات دو بار تکرار می‌شود.

من با حال خراب در تاریکی‌ها و گره‌های بی‌شماری خودم را در انتهای زندگی می‌دیدم و دعا می‌کردم که خدایا زندگی من این‌گونه است و تا آخر عمر به همین صورت باید زندگی کنم. نوری تابید، کنگره به من معرفی شد و به کنگره آمدم؛ آموزش شروع شد و به مرور یاد گرفتم که باید به حرمت‌ها احترام بگذارم. منظورم این است که ما همسفر‌ان رنج و تاریکی زیادی را تجربه کردیم.

در اینجا با حضور آقای مهندس ما بزرگ‌تری داریم که گفتند؛، بیائید و آموزش بگیرید. اگر من همسفر بخواهم به دنبال حاشیه باشم؛ زمانی برای یادگیری آموزش ندارم. بعد از باز شدن حس‌ها به مرور زمان، باید در مقابل حرمت‌ها تسلیم شویم.

همان‌طور که جناب مهندس می‌گویند: کنگره مانند یک گردباد است؛ اگر وسط آن نباشیم و به حاشیه و اطراف برویم، به بیرون پرتاب می‌شویم. به خودم می‌گویم که آگاه باشم که در هر جایگاهی که هستم، این خطر من‌ را تهدید می‌کند که اگر از حرمت کنگره بیرون بروم؛ پرت شدنم به بیرون حتمی است.

از تجربه‌هایم بخواهم بگویم؛ من بارها درباره حرمت کنگره، مورد آزمایش قرار گرفته‌ام. برای مثال شخصی که جایگاه بالاتری از من در کنگره داشت؛ با توجه به خدمت من در سایت مصاحبه را به من دادند و گفتند من زمان ندارم شما به جای من جواب دهید. من به راحتی به او نه گفتم؛ چون این مصاحبه حس او را می‌طلبید. با وجود اینکه نه گفتن همیشه برای من خیلی سخت است. این یک امتحان بود که توانستم از آن عبور کنم و در نهایت حس خوبی داشتم.

بار دیگر هم بزرگ‌تری به من پیام داد که از سی‌دی‌هایی که می‌نویسید برای من عکس بفرستید که من از روی آن بنویسم؛ ولی عقل و منطق من گفت نه، زیرا ممکن است به خاطر درگیری و اشتغال زیاد، سی‌دی‌های من را به بزرگ‌تر از خودش نشان دهد. به همین دلیل گفتم نه و این کار را نمی‌کنم.

در اوایل سفرم در سال ۹۳ یا ۹۴ دبیر لژیون بودم؛ هم‌لژیونی من وضع مالی خوبی نداشت و از روی دلسوزی که نقطه ضعف من بود؛ یکی از کتاب‌هایم را به او دادم و اون خانم دیگر به کنگره نیامد. این تلنگر حرمت به من خیلی درس داد و این حال خراب برای من ماند و فکرم مشغول این موضوع بود؛ زیرا مال انسان برایش عزیز است، حتی اگر یک کتاب باشد. زمانی‌که آن شخص را در پارک طالقانی دیدم؛ خیلی خوشحال شدم و گره من باز شد.
خداراشکر کردم که حرمت‌شکنی که انجام دادم، باعث شد که دیگر آن را تکرار نکنم.

در آخر کلامم می‌گویم که اگر حرمت وجود دارد، برای من همسفر است که در اینجا ماندگار باشم، آموزش بگیرم و خدمت کنم. حرمت یعنی عشق. آقای مهندس خیلی ما را دوست دارند که حرمت را برای ما این‌گونه عاشقانه نوشتند و تکرار مکررات کردند.

استاد امین می‌گویند: «ما در کنگره خیلی تلفات دادیم تا به اینجا رسیدیم». هر قانونی که اکنون وجود دارد به خاطر آسیب‌هایی است که ما در کنگره پرداخت کردیم؛ خیلی از انسان‌ها نابود شدند تا این حرمت‌ها باقی بماند.

و در ادامه مراسم تودیع راهنما همسفر مهری توسط ایجنت همسفر فرزانه انجام گردید

مرزبانان کشیک: همسفر خدیجه و مسافر حسن
تایپیست: همسفر دلارام رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم)
عکاس: همسفر ساحل رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم)
ویرایش و ارسال: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر ملیحه (لژیون یازدهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی پرستار

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .