چهارمین جلسه از دوره ششم جلسات لژیون سردار شعبه چالوس با استادی پهلوان همسفر زهرا، نگهبانی همسفر فاطمه و دبیری همسفر ریحانه در روز دوشنبه ۱۴۰۵/۰۴/۰۸ با دستور جلسه «حرمت کنگره۶۰، چرا رابطه کاری، مالی و خانوادگی در کنگره۶۰ ممنوع است؟» راس ساعت ۱۵:۴۵ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی
واقعاً با اشتیاق و شوق خاصی از رشت راه افتادم و بسیار مشتاق دیدار همگی شما بودم. سپاسگزارم از خدای خودم که این فرصت را به من داد تا به اینجا بیایم و از شما عزیزان عشق، انرژی و آموزش بگیرم. از نگهبان عزیز بابت دعوت سپاسگزارم. همچنین از ایجنت، مرزبانان و همه شما عزیزان تشکر میکنم.
خداوند را بسیار شاکرم که توانستم، پس از یک بیماری طولانی و دو بار جراحی، اکنون در خدمت شما باشم. از آقای مهندس سپاسگزارم که این بستر را برای ما فراهم کردند تا به عشق و انرژی برسیم. اینجا که اکنون دور هم جمع شدهایم، به حرمت همین حرمت، برای ما بهشت است. انشاءالله که در این بهشت پایدار باشیم.
حرمت کنگره دو بار مطرح میشود؛ یک بار در ابتدای جلسه و یک بار هم در پایان جلسه که توسط نگهبان جلسه خوانده میشود. این موضوع اهمیت ویژهای دارد و نشان میدهد که هم خود من و هم رهجوهای من باید بدانیم زمانیکه وارد کنگره میشویم، نخستین چیزی که با آن آشنا میشویم، حرمت کنگره۶۰ است.
در ابتدای حرمت عنوان میشود: «کنگره مکانی مقدس و امن است که هر شخص با ورود به این مکان باید حرمت آن را حفظ کند.» در این جمله چند کلیدواژه وجود دارد. این مکان چرا مقدس است؟ زیرا هدف آن برای ما مقدس است؛ زیرا اینجا انسانها به رهایی میرسند و حال خوش را تجربه میکنند. مسافرهای ما چه آسیبهایی به خود، ما و جامعه وارد کردند؛ اما به همین مکان آمدند، به حال خوش رسیدند و سلامتی خود را به دست آوردند. افرادی بودند که هر کدام از آنها میتوانستند یک طایفه را از هم بپاشند. پس این مکان واقعاً مقدس است. چرا این مکان امن است؟ این امنیت را آقای مهندس برای ما ایجاد کردند. با قوانین و حرمتهایی که پایهگذاری کردند، این محل به مکانی امن تبدیل شد. مسئولیت ما در قبال این مکان امن چیست؟ ما باید با سپاس از خداوند و آقای مهندس، با استقبالی شایسته، دلی شاد و حالی خوش، این حرمتها را دانهدانه در کنگره، خانه و خانواده اجرا کنیم. این مکان امن زمانی امنیت خود را حفظ میکند که همه ما ده فرمان را اجرا کنیم.
در حرمت آمده است که باید در این مکان، حرمت آن حفظ شود. در اینجا واژه «باید» مطرح است؛ یعنی دلبخواهی نیست. زمانیکه من وارد کنگره شدم، باید رعایت کنم؛ چون اینجا را پذیرفته و قبول دارم. حالا چرا بر «باید» تأکید شده است؟ زیرا لازمالاجرا است و من باید تمام این مفاد را در زندگی خود پیاده کنم.
همه ما این موارد را خوانده و شنیدهایم. اکنون آنها را برای خودم تکرار میکنم: دروغ گفتن، علیه شخصی صحبت کردن، سرزنش کردن، حرف یکدیگر را قطع کردن، به کار بردن الفاظ ناشایست، در جلسه بدون اجازه سخن گفتن، بحث سیاسی کردن، بدون اطلاع و هماهنگی هرگونه پولی را دریافت یا پرداخت کردن، از لباس و پوشش مناسب استفاده نکردن، بدون مجوز راهنما تلفن دادن و تلفن گرفتن و یا هرگونه ارتباطی خارج از کنگره برقرار کردن، همگی از موارد ضد ارزشی و ضد اخلاقی هستند.
ما اینجا دروغ گفتن را مطرح میکنیم و باید روی خودمان کار کنیم تا دروغ نگوییم. ما عنوان میکنیم که دروغ نمیگوییم، اما آقای امین میفرمایند: اگر از دروغ گفتن بدمان میآید؛ یعنی ابزار دروغ گفتن در وجود ما هست. زمانیکه مسافرم در سفر بود به همسایه و فامیل دروغ گفتم. حالا باید این ضد ارزشها را از خودم دور کنم. اگر دروغ گفتم، حرمت را شکسته و هنگامیکه حرمت اول شکسته شود، سایر حرمتها نیز بهتدریج شکسته خواهند شد.
سرزنش کردن و غیبت کردن؛ آقای مهندس با غیبت کردن بسیار مخالف هستند و عنوان میکنند که غیبت مانند یک سم است و چقدر ویرانگر است. بنابراین، حتماً باید روی خودمان کار کنیم و هر جا که غیبت میشود از آن جمع فاصله بگیریم.
حرف یکدیگر را قطع نکردن؛ ما قبل از ورود به کنگره به کسی فرصت صحبت کردن نمیدادیم و حرف یکدیگر را قطع میکردیم؛ اما اکنون آداب معاشرت و حرمت را در کنگره آموخته و اجرا کردهایم. اجازه نداریم سخن یکدیگر را قطع کنیم؛ حتی اگر کودکی در حضور آقای مهندس صحبت کند، ایشان سخن او را قطع نمیکنند.
به کار بردن الفاظ ناشایست؛ میگوییم مسافرهای ما مدام ناسزا میگفتند، چون حالشان بد بود و ما هم در پاسخ آنها ناسزا میگفتیم؛ اما اینجا آمدهایم تا تربیت شویم.
در جلسه بدون اجازه سخن گفتن و بحث سیاسی کردن؛ اگر این حرمتها در کنگره اجرا نمیشد کنگره را از بین میبردیم. پس این حرمت است که ما را حفظ کرده است. وارد بحثهای سیاسی نمیشویم. من خودم رشته علوم سیاسی خوانده؛ اما هیچگونه بحث سیاسی نمیکنم به خاطر احترام به حرمت، حرمت را حفظ میکنم تا اینجا امن بماند.
بدون اطلاع و هماهنگی پول دادن و پول گرفتن؛ ممکن است مسافری از روی دلسوزی، هزینه شربت OT شخصی را پرداخت کند؛ اما آن فرد دیگر برنگردد، چون خجالت بکشد یا برای شخصی گوشی بخریم. اینها همه خطا است. آقای مهندس در سیدیها به ما آموزش دادهاند که به هیچ عنوان دلسوزی نکنیم. اینجا همه برای درمان آمدهایم؛ ابتدا برای حال خوش مسافر و سپس برای خودمان تا به تعادل نسبی برسیم.
لباس نامناسب پوشیدن؛ آنچه را به رهجوهای خود عنوان میکنم، این است که به خاطر دین و مذهب حجاب نگیرید؛ بلکه به خاطر حرمت کنگره رعایت کنید. پنجشنبهها که جلسه عمومی است و تازهواردین وارد میشوند اگر ما رعایت نکنیم، ممکن است این مکان برای او بسته شود و از سفرش جا بماند. پس به خاطر حال خوش دیگران، حجاب را رعایت کنیم.
این موضوع بسیار مهم است که در ابتدا و انتهای هر جلسه، حرمت خوانده میشود؛ بنابراین باید به اهمیت آن توجه کنیم. آنقدر مهم است که خود به عنوان یک دستور جلسه انتخاب شده است.
بدون اجازه راهنما تلفن دادن و تلفن گرفتن؛ گاهی افراد داخل گروهها شماره تلفن یکدیگر را میگیرند. این کار اشتباه و خطا است و برای هر دو طرف ضرر دارد. شخصی که این کار را انجام میدهد، قطعاً آسیب خواهد دید؛ زیرا این سیستم، سیستمی الهی است که از قرآن نشئت گرفته. این سیستم به گونهای طراحی شده است که هر کس خطا کند، خودبهخود از مسیر حذف میشود. بنابراین باید خودمان را بسازیم تا خدای نکرده، سیستم ما را از اینجا بیرون نکند.
ارتباط بیرون از کنگره نداشتن؛ این موارد همگی از مصادیق ضد اخلاقی و ضد ارزشی هستند. اگر در بیرون از کنگره با یکدیگر ارتباط داشته باشیم، این بهشت را از دست خواهیم داد؛ زیرا دغدغه و وابستگی ایجاد میشود. پس این قوانین باید رعایت شوند تا مکان امن ما ناامن نشود.
از کیف و موبایل خود مراقبت کردن؛ اگر موبایل خود را گم کنیم، طلبکار نیستیم؛ بلکه بدهکار و سرافکنده خواهیم بود؛ زیرا نتوانسته حرمت را رعایت کنیم.
حالا ارتباط این موارد را به سردار بیان میکنم. سردار نیز همین موضوع را به ما آموزش میدهد؛ یعنی اگر ما نتوانیم از وسایل شخصی خودمان محافظت کنیم، چگونه میتوانیم از خانواده خود محافظت کنیم؟ پس این ضد ارزشها همگی برای منِ همسفر مضر هستند. همیشه نباید انگشت اشاره به سمت مسافر باشد، چون ورود ما به کنگره به واسطه مسافر بود. ما باید روی خودمان کار کنیم و این موارد را جدی بگیریم. اگر کسی میآید تا به حال خوش برسد، این ما هستیم که باید این مکان را امن نگه داریم تا همه به آرامش و آسایش برسند.
حالا این محیط امن و این حرمتها و قوانینی که آقای مهندس برای ما مهیا کردهاند، چگونه باید حفظ و حراست شود؟ آقای مهندس میفرمایند: ما اینجا آمدهایم تا جسم، روان و جهانبینی ما درمان و اصلاح شود. حالا که اینها درست شد، سه مؤلفه وجود دارد که باید حفظ شوند. یکی علم و دانش است که آقای مهندس به وفور در اختیار ما قرار میدهند. دیگری نیروی متخصص است؛ یعنی راهنماها، مرزبانان و همه نیروهای متخصص که این علم و دانش را انتقال میدهند. اما بند سوم، بخش مالی است. اگر این بخش نباشد، نه نیروی متخصص و نه علم و دانش، هیچکدام به نتیجه نمیرسند.
کنگره مکانی خودگردان است که خودش، خودش را احیا میکند و برای رشد و بقای خود از توان خودش استفاده میکند. آقای مهندس همواره میگویند که ما از خیریه و دولت هیچ کمکی دریافت نمیکنیم. اگر امروز روی پای خودمان نبودیم، زمانیکه به آقای مهندس گفتند آکادمی را تحویل بده، ایشان با آرامش فرمودند: «دست شما درد نکند؛ من در اینجا رشد کردم و بهره فراوانی بردم.» اگر از نظر مالی رشد نکرده بودیم، آیا میتوانستیم آکادمی را تحویل بدهیم؟
اینها از سبد پول نیست. سبد پول برای هزینههایی مانند چای، قند، آب و برق است. ما باید بخشندگی را در وجود خود رشد دهیم. آقای مهندس بارها فرمودهاند که در لژیونها آموزش بدهید و دانایی را افزایش دهید. اینجا رایگان است؛ رایگان درمان میشویم؛ اما مجانی نیست. هر چیزی را که بخواهیم برای خودمان حفظ کنیم، باید بهای آن را بپردازیم. خدا را شکر که آقای مهندس لژیون مالی را تشکیل دادند.
اینجا مسافرهایی را میبینیم که به تعادل رسیدهاند. الگوها را میبینیم. جایی که میخواهیم ببخشیم، مطمئن هستیم که این یک وقف واقعی است و متعلق به شخص خاصی نیست. من شخصاً هر نذری که داشته باشم در سردار شرکت میکنم. زمانیکه سردار شدم؛ حتی پول خرید یک سیدی را نداشتم. مسیر را پیاده میرفتم تا بتوانم پول کرایه را جمع کنم و یک سیدی بخرم؛ اما از برکت کنگره به همهچیز رسیدم. هرچه بخشیدم، چندین برابر به خودم بازگشت.
من میگویم کائنات پر از زر و طلاست. باید زرنگ باشی تا بتوانی این ذرات را از کائنات دریافت کنی. برکت بخشش بسیار زیاد است. هشت ماه پیش که برای عمل جراحی پاهایم میرفتم، آقای حکیمی به شعبه ما آمدند. همانجا با خودم فکر کردم که من وصیت کردهام بعد از مرگم اموالم را به کنگره ببخشم؛ پس چرا اکنون که خودم زنده هستم، این کار را انجام ندهم؟ همانجا اعلام پهلوانی کردم. چندین بار دنور شده بودم؛ اما حتی جرقه پهلوانی هم به ذهنم نرسیده بود. نمیدانم خداوند چگونه این نعمت زیبا را نصیب من کرد. آنقدر حال خوشی دارد که قابل توصیف نیست.
وقتی از آقای مهندس اجازه گرفتم، به من فرمودند: «پولت را داخل رودخانه ریختی.» هزاران بار خدا را شکر که ثروت من جاری شد؛ در کنگره، در دانشگاه قشم و در تمام شعبات، برای همه کسانی که حالشان بد است و وارد اینجا میشوند و به رهایی میرسند. این برای من ارزشمند است. انشاءالله همه شما بتوانید قلب بخشنده داشته باشید. این کار را به فردا موکول نکنید؛ زیرا شاید خیلی دیر شود. شیطان میگوید نبخشید، چون فقیر میشوید؛ اما ما باید سخن خداوند را گوش دهیم که فرمود: «به من قرضالحسنه بده.»، «بسم الله الرحمن الرحیم»، خداوند بیدلیل به ما بخشیده است. کائنات و طبیعت به ما میبخشند؛ ما هم ببخشیم. همانگونه که دیگران برای ما صندلی گذاشتند ما نیز این صندلیها را برای آیندگان باقی بگذاریم.


تایپ: راهنمای تازهواردین همسفر مریم
عکاس: راهنما همسفر غزل (لژیون سوم)
ارسال: همسفر ریحانه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی چالوس
- تعداد بازدید از این مطلب :
195