جلسه نهم از دوره سیزدهم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی نایین به استادی راهنما همسفر افسون، نگهبانی همسفر سمانه و دبیری همسفر مریم با دستور جلسه «حرمت کنگره۶۰، چرا رابطه کاری، مالی و خانوادگی در کنگره۶۰ ممنوع است؟» روز دوشنبه هشتم تیرماه 1405 ساعت 16 آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
مهمترین دستور جلسهای که بعد از ورود به کنگره60 باید آن را بدانیم، حرمت کنگره60 است. این دستور جلسه اهمیتش آنقدر زیاد است که خودمان میدانیم؛ یعنی از قوانین کنگره نیز خیلی مهمتر است. چرا؟ به دلیل اینکه ابتدا که وارد این مکان میشویم به گذشته خودمان نگاه میکنیم، میبینیم در هر مکانی که یک عده بهدور هم جمع شدهاند، یک هدف مشترکی را دنبال میکنند. در این جمعها حتماً یکسری قوانین و مقرراتی حکمفرماست. خوب اینجا چون یک مکانی هست که قرار است درمان اعتیاد انجام دهد، همه ما روز اول با یک درد مشترک وارد آن میشویم و این درد مهمترین چیزی است که آدمها را به هم نزدیک و وابسته میکند؛ شاید نگاه کنیم از بین دوستانمان یا فامیل به آن کسی نزدیکتر هستیم که با او درد مشترکی داریم و بیشتر دلمان میخواهد با او یک هدفی را دنبال کنیم. مثلاً ممکن است من با یکی از دوستانم قرار بگذارم یک کاری را با هم انجام بدهیم، کسب درآمد کنیم، منتهی با آن دوستی که با او احساس بهتری دارم، احساس نزدیکی بیشتری میکنم و درد و رنج مشترکی داریم.
اینجا به واسطه این حقیقت از همان روز اول وقتی وارد کنگره میشویم، میدانیم که همه آدمهای اینجا مثل ما هستند. این یک حس خیلی خوبی به ما میدهد. منتهی ما با هم یک پیشینه مشترکی داریم که حالا طبق امکاناتمان، چیزهایی را در زندگی تحمل کردیم. شانس، بخت و اقبال، تربیت خانوادگی و فرهنگمان همه اینها شاید میزانش مشترک باشد؛ ولی همه ما در سطح و حد خودمان واقعاً آسیب دیدهایم؛ یعنی یکسری آدمی هستیم که قوانین متعادلی نداشتیم و یکسری ضد قانون یکسان در همه زندگی ما وجود داشت. مثلاً اگر همه آدمها صبح بیدار میشوند و به کار مشغول میشوند، ظهر ناهار میخورند و شب میخوابند، همه اینها در خانههای ما عادی نبود، شبها مسافرها بیدار میماندند، معمولاً حالا بعضی از ما همراه مسافرانمان مینشستیم و حرص میخوردیم، بههرحال همراهیشان میکردیم. تمام این مسائل برای ما تخریب ایجاد میکرد؛ حتی چیزهایی که ما را خوشحال یا ناراحت میکرد با چیزهایی که آدمهای دیگر را خوشحال و یا ناراحت میکرد، فرق میکرد. همه آدمها خوشحال میشوند، در جشنی شرکت کنند؛ ولی برای ما یکی از عذابآورترین کارها بود. میخواهم بگویم وقتی با حال بد وارد کنگره میشویم، مسایلی را تجربه کردهایم که برای آدمهایی که اینها را تجربه نکردهاند، غیرقابلفهم است. خوب حالا ما اینطور، مسافرها هم به گونهای دیگر تخریب جسمی، روحی و روانی دارند. تخریب جسمی ما همسفرها بهاندازه مسافرها نیست؛ ولی جسم، روح و روان ما آسیبدیده است. همه ما یکجور میتوان گفت، ناامیدترین آدمهای جامعه، یک جایی دور هم جمع شدهایم و میخواهیم سختترین کاری که تمام دنیا در آن عاجزند را انجام بدهیم. دیگران واقعاً فکر میکنند، شدنی نیست؛ ولی ما هر جلسه میبینیم که بدحالترین آدمها دور هم جمع میشوند و با بهترین شرایط آموزش میبینند و به بهترین و متعادلترین آدمهای جامعه تبدیل میشوند. اصلاً چگونه میشود، اینهمه آدم حال خراب بیایند جایی و اینقدر خوب کنار هم آموزش ببینند! دلیلش آن است که کسی که این ساختار را طراحی کرده است، درستترین و بهترین قوانین را گذاشته است.
حرمتهای کنگره دستور عملی است که باعث میشود که یک آدم مصرفکننده حال خراب که ما با قربانصدقه نمیتوانستیم مجبورش کنیم، یک کار سادهای را انجام بدهد، چطور الان در این فضا بپذیرد که مثلاً بنشیند و سی دی بنویسد! واقعاً این اتفاقها، هر کدامشان معجزه است. با این حسهای خوبی که اینجا بعد از سالها که شاید بعضیهایمان برای اولینبار در زندگی تجربه میکنیم، خیلی به هم اعتماد میکنیم، حس خوبی داریم و هر فکری که در زمینه کاری و مالی در ذهنمان میرسد، فکر میکنیم کی بهتر از فلانی! هم آدم درستکار، هم حرف هم را میفهمیم. دقیقاً این برای هر کدام از ما ابتدای تخریب هست. این چیزی که بهعنوان حرمت اینجا است، نقص کردنش مانند این است که مسافرمان گریز بزند. این را من تجربه کردهام، برای یکسری از کارها مجبور هستیم که با همسفرها رابطه برقرار کنیم، مثلاً مسیری را برای رسیدن به کنگره طی میکنیم و در مسیر با دیگر همسفران همراه هستیم که برای آنها هم خیلی باید حواسمان را جمع کنیم. میخواهم بگویم که حرمت، مانند دارویی هست که اگر نخوریم حالمان خراب است.
خوش به حال کسانی که بتوانند حرمت را خارج از کنگره نیز رعایت بکنند؛ یعنی خوش به حال من، اگر بتوانم دروغ نگویم، حرف دیگران را قطع نکنم. زمانی که در جمع دوستانمان نشستهایم، مرتب حرف یکدیگر را قطع میکنیم، فردی که ساکت هست تا شروع به حرفزدن میکند، همه ساکت میشوند؛ درصورتیکه شاید حرفهای او بامزهتر از حرفهای ما نیست؛ ولی دقیقاً این قانون است. آقای مهندس یکسری قوانینی گذاشتند که انجامدادن آنها، ما را به تعادلی که دنبال آن هستیم، نزدیکتر میکند.

مرزبانان کشیک: مسافر عنایت و همسفر زینب
تایپیست: همسفر آتنا رهجوی راهنما همسفر الهام (لژیون سوم)
عکاس: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون چهار)
ویرایش و ارسال: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر محبوبه (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی نائین
- تعداد بازدید از این مطلب :
127