English Version
This Site Is Available In English

ادای دین

ادای دین

جلسه سوم از دور شانزدهم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره60 نمایندگی شمس با استادی دنور همسفر ریحانه، نگهبانی پهلوان همسفر زهرا و دبیری همسفر زهرا با دستور جلسه «وادی چهارم (در مسائل حیاتی به خداوند مسولیت دادن؛ یعنی سلب میئولیت از خویشتن) و تاثیر آن روی من» روز سه‌شنبه 2تیرماه 1405 ساعت 16:00 آغاز به کار کرد.

سخنان استاد:
از نگهبان جلسه، ایجنت محترم و گروه مرزبانی تشکر می‌کنم که اجازه خدمت به من دادند. به خانم نرگس عزیز خوش آمد عرض می‌کنم، قدردان و سپاسگزار زحمات شما هستم، از استاد سردار تشکر می‌کنم که به من اجازه عضویت در لژیون سردار و استادی و آموزش امروز را دادند. وقتی در مسیر کنگره حرکت می‌کنم سورپرایزهای قشنگی دارد، امروز من رو دنور خطاب کردند خیلی برایم حس خوب و جایگاه قشنگی دارد و واقعا خدا را شکر می‌کنم. اصلا در کنگره وقتی به هر جایگاهی می‌رسی دلچسب است و می‌بینی جواب زحمات و سعی و کوششی است که در این سال‌ها کشیده‌ایم. من خیلی دوست داشتم در سفر اول عضو لژیون سردار بشوم و تمام سعی‌ام را کردم.

اعتیاد حاشیه دارد و ضربات مادی زیادی به همه ما زده و من هم عضوی از آن بودم. خیلی دوست داشتم عضو لژیون بشوم که خدا را شکر چند سالی است که عضو لژیون سردار شده‌ام. امسال با لطف خداوند و کمک دوستان توانستم دنور شوم. همیشه خیلی می‌ترسیدم که نتوانم سهمم را بپردازم و دین خود را ادا کنم؛ ولی در ساختمان ققنوس یکی به من گفت که به سمت آن برو. وقتی همه چیز را توانستی در زندگی به دست آوری، برو به سمت دنوری که آن را هم به دست خواهی آورد. من پیش‌بینی کرده بودم تا آخر تابستان تسویه کنم، دوست دارم این حس را به همه شما عزیزان بگویم که در دو الی سه ماه تسویه شد و این همان خواستم است.

استادمان آقای مهندس به ما یاد داده‌اند که هر چیز را باید بخواهی تا به دست آوری و در جهت به دست آوردن آن تلاش کنی. همین وادی چهاردهم، کافی است بخواهی و در جهتش حرکت کنی و مسئولیت را قبول کنی تا به آن حس قشنگ، خواسته‌ات و آن نقطه‌ای که می‌خواهید برسید، دست پیدا کنید؛ به شرط اینکه بخواهید. وادی چهارم مانند وادی‌های دیگر خیلی زیبا است. در این وادی می‌گوید در مسائل حیاتی؛ یعنی از اول کار به من می‌گوید مسائلی که در زندگی دارید مسائل حیاتی است، اگر می‌خواهی زندگی کنی؛ باید مسائلت را حل کنی. اگر می‌خواهی زندگیت به نحو احسنت اداره بشود؛ باید مسئولیت‌اش را قبول کنی. من اگر بخواهم برداشت و تجربه‌ام را از این وادی بگویم، اعتیاد برای من الگویی است که همه ما تجربه‌هایی مشترک داریم.

در مشکلات است که ما خودمان را اول به خودمان نشان می‌دهیم و بعد به دیگران. همیشه من مسئولیتم را از روی دوش‌ خود بر می‌داشتم، همه را به جز خودم محکوم و مقصر می‌دانستم. آقای مهندس خیلی قشنگ برای ما شکافته، به صورت حق به جانب و عرفانی که خدایا تو بزرگی و بزرگ‌تر از خدا کسی نیست و من همیشه می‌گفتم و منتظر بودم که دعاهایم به اجابت برسد. از همه، زمین و زمان می‌خواستم که مشکل مرا حل کنند؛ البته همیشه به رهجوهایم می‌گویم که در وادی هفتم به این درک رسیدم، همان توکل، رضا، تسلیم از عمق وجودم و ته‌دل که در فکر و با قلبم خواستم، با تلاش تمام سعی‌ام را کردم تا به توکل واقعی برسم. به توکل واقعی؛ یعنی به خواست خداوند چه خوب و چه بد رضایت کامل داشته باشم و این خیلی سخت است.

خیلی تلاش می‌خواهد که به بد خداوند هم راضی باشی و به آن تسلیم محض باشی. وقتی به تسلیم محض رسیدم توانستم حرکت کنم. آنجا بود که من مسئولیت کارهای خود را قبول کردم. چقدر قشنگ در جبر و اختیار آقای مهندس باز کرد که اگر من بخواهم به جهت خوبی برسم؛ باید خوبی بکارم تا بتوانم برداشت خوبی داشته باشم که خیلی سخت است و نیاز به آموزش و دانایی دارد. ما این سختی‌ها را در کنگره خیلی شیرین تجربه می‌کنیم و برای ما این سختی‌ها لذت‌بخش است. واقعا وقتی مسئولیت را از دل، جان، فکر و اندیشه و با قلبمان نپذیریم؛ یعنی من تا قلبم را شفا ندهم، نبخشم، آرامش نگیرم، نمی‌توانم حرکت کنم. باید این سبکی بخشش را داشته باشم تا بتوانم حرکت کنم. وقتی اول خودم را، دوم خودم را و بعد هم خودم را بخشیدم توانستم حرکت کنم. حرکت من آن موقع قشنگ شد و توانستم به خود و مسافرم کمک کنم.

وقتی که بعد از ده ماه شنیدم راهنما بالا می‌رود و می‌گوید من راهنمای سیگار هستم و درمان نیکوتین انجام می‌دهم به خودم کمک کردم ؛ یعنی در طول ده ماه نمی‌شنیدم و نباید می‌شنیدم؛ چون خواست قلبی‌ام نبود و آگاهی و دانایی نداشتم. وقتی وارد لژیون شدم، شروع به درمان خود کردم و حس‌هایم باز شد قدم به قدم توانستم آن حس‌های قشنگ را در کنگره تجربه کنم. شاید آن موقع بود که من وارد لژیون سردار شدم. شاید تا آن موقع اجازه‌اش را نداشتم، مصرف‌کننده بودم و ضد‌ارزشی درونم بود. من وارد لژیون ویلیام شدم، آموزش گرفتم، حرکت کردم، مسافر شدم و دیدم مسافر من همسفرم شد و من را تشویق می‌کرد و کنارم بود. در کنار همدیگر مسافر و همسفر شدیم و آن سختی‌های درمان، حاشیه‌هایی که از قبل داشتم، اعتیاد، ضربه‌هایی که خورده بودم و گره‌های قبل من همه درمان شد.

جایگاه خدمتی به‌دست آوردم و وارد لژیون تغذیه شدم. گره اصلی من در لژیون تغذیه باز شد. بند‌بندی از گره‌های درون من باز شد و در لژیون سردار به دنوری رسیدم. من این عناوین را گفتم تا این نقطه‌ای که در حال حاضر در آن هستم قابل لمس باشد، اول برای خودم تا بدانم چطور و در چه بازه زمانی به این جایگاه رسیدم. امسال که تسویه کردم در ذهن تعهدم را بالاتر بردم تا ان‌شاءالله شروع کنم و به آن هدف و شال‌های قشنگی که پهلوان‌های عزیز بر گردن انداخته‌اند برسم و جایگاه‌های بالاتر را تجربه کنم تا چراغی که برای من روشن بود بتوانم به عنوان کوچک‌ترین عضو هم برای دیگران روشن نگه دارم. من رهجو بودم، این همه لطف کنگره برای من و مسافرم، سه سفر در کنگره با دستاوردهای زیاد داشتیم؛ باید بتوانم باز پرداخت داشته باشم. اگر من مسئولیت گره‌های (درونی و بیرونی) خودم و مسافرم را قبول نمی‌کردم نمی‌توانستم به این جایگاه‌ها و برداشت‌های خوب در کنگره برسم.


تهیه و تایپ: همسفر الهه رهجوی راهنما همسفر سپیده (لژیون یکم)
عکس: همسفر شراره رهجوی راهنما همسفر بهناز (لژیون دوازدهم)
ویرایش و ارسال: راهنمای تازه‌واردین همسفر معصومه نگهبان سایت
مرزبان کشیک: همسفر فاطمه و مسافر امیر
همسفران نمایندگی شمس


 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .