دوازدهمین جلسه از دور ششم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره۶۰ نمایندگی امیر اراک با استادی راهنما مسافر علی و نگهبانی مسافر عیسی و دبیری مسافر علی با دستور جلسه «وادی چهارم؛ در مسائل حیاتی به خداوند مسئولیت دادن یعنی سلب مسئولیت از خویشتن» سهشنبه ۱۴۰۵/۰۴/۰۲ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، علی هستم، یک مسافر.
خدا را شکر میکنم بابت زنده بودنم و نفس کشیدنم، حضورم در کنگره و اینکه اجازه دارم سفر کنم و توانستم احیا شوم.
از راهنمای خوبم، آقا رضا، سپاسگزارم که در سفر اول و دوم واقعاً خیلی به من کمک کرد. اگر حال خوبی را تجربه میکنم، در این جایگاه هستم و زندگیام روال دارد، مدیون راهنمایم هستم.
تشکر ویژهای هم دارم از آقای منصور، راهنمای لژیون هفتم، که این اجازه را به من دادند. از ایشان متشکرم.
قبل از اینکه به دستور جلسه بپردازیم، رهاییها را تبریک میگویم. آقای عباس و آقای مهدی از لژیون هشتم، به راهنمایی آقا مهدی، رهاییشان را تبریک میگویم و انشاءالله در کنگره ثابتقدم باشند و جزو خدمتگزاران قرار بگیرند.
همچنین رهایی ویلیام آقای امید از لژیون علیآقا را به ایشان تبریک میگوییم و انشاءالله در کنگره خدمتگزار باشند.
اما در مورد دستور جلسه امروز؛ چون روز یکشنبه این هفته درباره آن صحبت شده و روز پنجشنبه هم تعطیل است، سعی میکنیم بهترین استفاده را از دستور جلسه امروز ببریم و من هم از مشارکتهای شما آموزش بگیرم.
قبل از اینکه به وادی چهارم برسیم که میگوید: «در مسائل حیاتی، مسئولیت دادن به خدا یعنی سلب مسئولیت از خویشتن»، وادیها ابتدا تفکر را به من یاد میدهند؛ وادی دوم میگوید بیهوده نیستی و وادی سوم میگوید خودت بیشتر از همه متوجهی که صلاح کار خودت را بهتر میدانی.
وادی چهارم بیشترین موضوعی بوده که من در این چند سال انتخاب کردم و از آن آموزش گرفتم. هرچند کم، اما متوجه شدم که این وادی در واقع شناخت خدا و شناخت منِ انسان را به من میآموزد تا وظایف خودم و خداوند را بشناسم و در کارهای مختلف بتوانم درست عمل کنم و بدانم چهکار باید انجام بدهم.
قاعدتاً منِ انسان وقتی موضوعی را نمیتوانم حل کنم، عاجز میشوم و توان حل کردنش را ندارم، آن را گردن دیگران میاندازم. میگویند چرا مواد مصرف کردی؟ میگویم خدا خواست، من نمیخواستم اینطور بشود، قسمت من اینگونه بود و قرار بود اینطور بشود.
یا آن را گردن خانواده میاندازم و میگویم آنها من را ترک کردند و اینگونه شد، یا در جامعه گردن دوستانم میاندازم و میگویم اولین بار دوستم به من تعارف کرد و این کار را انجام دادم.
در این موضوع گیر میکنم و میخواهم از آن بیرون بیایم، اما نمیتوانم؛ پس تقصیر را گردن خدا یا دیگران میاندازم.
اما این وادی بهصورت عمیق مشخص میکند و میگوید انسان کیست و از چه چیزی تشکیل شده است. انسان را با صور آشکار و صور پنهان معرفی میکند و خیلی زیبا درباره آن توضیح میدهد.
من قبل از کنگره به این موضوع فکر نکرده بودم که انسان شامل نفس هم میشود و نفس چیزی است که در درون انسان تعیین موجودیت میکند و خواسته دارد؛ خواستههای معقول و نامعقول. این خواستهها بستگی به این دارد که من در چه مرحلهای از نفس قرار دارم؛ نفس اماره، نفس لوامه یا نفس مطمئنه.
قاعدتاً مصرف مواد، مسیر ضد ارزشها و خواستههای نامعقول نشان میدهد که من در نفس اماره هستم و آنها به من دستور میدهند که چهکار انجام بدهم.
اما وقتی گیر کردهام، در کنگره به من آموزش میدهند و میگویند شما باید چیزی را بهعنوان قدرت مطلق قبول داشته باشید؛ حتی یک چوب یا هر چیز دیگری.
هرکس دیدگاهی دارد و دیدگاه ما نسبت به خداوند ممکن است برای هر فرد متفاوت باشد.
جایی با فردی صحبت میکردیم. موضوعی را مطرح کرد. گفتم اشکال ندارد، خدا بزرگ است. گفت اصلاً خدایی وجود ندارد. اتفاقاً بعد از آن متوجه شدم که او خیلی بیشتر از من خدا را قبول دارد، بیشتر خدا را دوست دارد و به خدا نزدیکتر است؛ چون به نوعی خسته و شاکی شده بود و شاید آن دانایی را کسب نکرده بود؛ همانطور که من هم هنوز بهطور کامل کسب نکردهام و وظایف خودم را بهدرستی نمیدانم.
در این وادی میگوید خداوند زیبایی و حیات را برای بشر خلق کرد؛ زیبایی، کوه، درخت، جنگل، نخلها، میوهها و همه چیزهایی که وقتی به آنها فکر میکنی، متوجه میشوی خداوند با چه ظرافتی آنها را کنار هم قرار داده و در اختیار انسان گذاشته است.
بعد میگوید: حالا بسمالله، زندگی کن و استفاده کن.
مهمتر از همه موضوع اختیار است که به انسان داده شده؛ اینکه حق انتخاب داری، اختیار داری و میتوانی تصمیم بگیری. بسیاری از موجودات این امکان را ندارند و ما از این نظر استثنا هستیم. میتوانیم از اختیاراتمان استفاده کنیم، برای خودمان تصمیم بگیریم و در مسیر تکامل عقل و رسیدن به کمال تلاش کنیم.
حالا مثال این است که راهنما همهچیز را برای یک رهجو در کنگره مهیا میکند و در اختیارش قرار میدهد؛ آموزشها را میدهد، مسیر را نشان میدهد؛ اما اگر رهجو نخواهد سفر کند، سیدی ننویسد و آموزشها را نخواهد دریافت کند، راهنما دیگر چه کاری میتواند انجام بدهد؟
من هم بهعنوان یک انسان، خداوند همهچیز را در اختیارم قرار داده است؛ اما اگر خودم نخواهم استفاده کنم، آموزش نگیرم و به سمت تکامل و نفس مطمئنه حرکت نکنم، نتیجه آن به خودم برمیگردد و رو به پایین سقوط میکنم.
انشاءالله که در این مسیری که هستم آموزشها را بگیرم، دستم همیشه به کنگره وصل باشد، پایم در کنگره بماند و در کنار شما دوستان، راهنمای خوبم و مهمتر از همه، در رأس آقای مهندس که آموزشها و کنگره را مهیا کردهاند، بتوانم آموزش بگیرم و حال خوبی را تجربه کنم.
از اینکه به صحبتهای من گوش کردید، از همه شما متشکرم. مرسی.

عکس: مسافر عباس
نگارش: مسافر کمال
تنظیم: مسافر عادل
- تعداد بازدید از این مطلب :
130