ما فکر میکنیم هر کاری بخواهیم انجام دهیم فقط خود ما هستیم که انجام میدهیم در صورتی که ما نیستیم. ما مثل یک سلطان هستیم هر کاری را دستور میدهیم و انجام میدهیم باید دستورات سلطان قابل عمل و قابل اجرا باشد.
بدن ما مثل یک خانواده بزرگ میماند خانوادهای که همسر، بچهها، نوه، نتیجه، برادر، خواهر، مادربزرگ، پدر بزرگ همه هستند. اینها میخواهند حرکت و کوچ کنند آیا باید همه مثل یک جوان ۱۸ ساله حرکت کنند؟ آیا میتوان سمبل و الگوی ما جوان ۱۸ ساله باشد؟ پس باید به گونهای حرکت کنیم که هم بچه، هم جوان و هم کهنسال بتوانند با ما حرکت کنند.
ما یک دفعه میخواهیم وزن کم کنیم، شروع میکنیم به ورزش کردن و چربیها را آب میکنیم ولی پوست نمیتواند خودش را به چربیها برساند پس چروکیده، شل و افتاده میشود. یا در اعتیاد ما میخواهیم یک مرتبه مواد مخدر را کم و قطع کنیم. موادی که به تمام سیستمهای حیاتی ما میرسید ما یک دفعه میخواهیم همه سیستمها را از کار بیندازیم و این نمیشود و در خیلی از کارهای دیگر، مثلاً میخواهیم سریع تصمیم به انجام یک کار بکنیم، یا یک دفعه ورزش سنگین میکنیم که وزن کم کنیم پس هر کاری باید به مرور زمان و کم کم انجام شود.
ما از یک تاریکی یا یک مرحله نمیتوانیم یک دفعه وارد مرحله دیگر شویم؛ بلکه باید ذره ذره با نور آشنا شویم تا به نور برسیم. تاریکی یعنی همه مسائل منفی مثل: اعتیاد، مشروبات الکلی، سیگار، هروئین، کینه، انتقام همه اینها تاریکی هستند. من در کنگره آموزش دیدم و فهمیدم یک لحظه نمیتوانیم از تاریکیها خارج شویم یعنی ما اگر مشکلات و سختیهایی داریم نباید انتظار داشته باشیم زود از آنها خارج شویم.
انسانها صدها بند جور واجور به دست و پای خود زدهاند مثل اعتیاد، مواد مخدر، سیگار، الکل، دروغگویی، مالدوستی، تهمت زدن، انتقام و کینه بعضیها تمام عمر خود را در کینه و انتقام غوطه ور هستند و انسان اگر بخواهد به یک آرامش و آسایش برسد؛ باید از یک سری چیزها بگذرد.
علم زندگی کردن، مثل شنا کردن است باید فن آن را یاد بگیریم. اگر فن شنا کردن را یاد بگیری راحت میتوانی شنا کنی و لذت ببری؛ ولی اگر فن زندگی کردن را بلد نباشی در زندگی مشکلات زیادی خواهی داشت. اگر از خود نگذری به خود نمیرسی یعنی اگر میخواهی به آسمان بروی سرت را بگذار زیر پایت و از خیلی چیزها مثل منیت، خودخواهی، مالدوستی، حسادت، کینه و دشمنی بگذر تا بتوانی به خود برسی. وقتی میخواهی پولدار بشوی به انسانها از نظر معنوی خدمت کن و هیچ انتظاری نداشته باش در این صورت هر قدمی که در زندگی برمیداری صدها راه برایت باز میشود وقتی کار معنوی کردی بار مادی هم با خود دارد.
تخریب هر کس برابر با نادانی او است این دو به هم بستگی دارد در اثر جهل است که بندهایی به دست و پای انسان زدهمیشود. وقتی بندها به تو وصل شد، هیچ شمشیر و هیچ چیزی نیست که در یک لحظه بندهای تو را پاره کند. هیچ وقت نمیشود که یک دفعه مشکلات حل شود به همان اندازه که به عمق تاریکیها رفتهای به همان اندازه خروج از تاریکیها نیاز به زمان دارد.
اگر بخواهیم بندها را باز کنیم؛ باید به آن علم و دانش برسیم وقتی مشکلات زیادی داریم باید آنها را حل کنیم باید خود شخص تصمیم بگیرد تا خودش تصمیم نگیرد درست نمیشود. وقتی کسی اعتیاد دارد باید خود تصمیم بگیرد که درمان شود. برای هر کاری باید فرد خود تصمیم بگیرد کسی را نمیتوان مجبور به کاری کنیم.
برداشت من از این سیدی: برای باز کردن بندهای زندگی و مشکلات بوجود آمده باید با علم، دانش، تلاش و کوشش ذره ذره و یکییکی بندها را باز کنم و خود ما تصمیم بگیرم که چگونه حرکت کنم تا به موفقیت و هدف اصلی خود برسم و با آموزش جهانبینی خود را بالا ببریم و از زندگی خود مراقبت کنیم تا گرفتار بندهای مختلف نشویم.
رابطخبری: همسفر عصمت رهجوی راهنما همسفر صدیقه (لژیون ششم)
عکاس خبری: همسفر محبوبه رهجوی راهنما همسفر صدیقه (لژیون ششم)
ویراستاری و ارسال: همسفر افسانه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون دوم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی هاتف
- تعداد بازدید از این مطلب :
86