دوازدهمين جلسه از دور بیست و سوم کارگاههای آموزش عمومی کنگره۶۰ نماینگی باباطاهر همدان با استادی راهنمای محترم مسافر داوود، نگهبانی مسافر علیرضا و دبیری مسافر سهراب با دستور جلسه (وادی چهارم و تأثیر آن روی من) روز يكشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سپاسگزار خداوند بزرگ هستم فرصت اینرا به من داد که در این جایگاه قرار بگیرم تا خدمت عزیزان بوده و از شما آموزش بگیرم، از تمامی خدمتگزاران کنگره۶۰ تشکر میکنم به ویژه خدمتگزاران نمایندگی خودمان که وقت و بیوقت در حال تلاش هستند تا ما اینجا به یک صلح و آرامش نسبی برسیم، تشکر میکنم از بنیان کنگره۶۰ آقای مهندس و خانواده محترم ایشان بابت طراحی و ادامه دادن سیستم عالی که من داوود بعد سالها در این سیستم قرار گرفتم تا بتوانم درمان اعتیاد و رسیدن به تعادل نسبی که داشته باشم به آن برسم، از راهنمای سفر اولم آقای حسین زارعی تشکر میکنم بابت تمام زحماتی که برای من کشیدند و اگر ایشان نبودند شاید من در این جایگاه قرار نداشتم و تشکر میکنم از استاد ویلیامم آقای امرایی بابت تمام لطفهایی که در حق من نمودند.
دستور جلسه وادی چهارم میباشد در مسائل حیاتی مسئولیت دادن به خداوند یعنی سلب مسئولیت از خودمان، با توجه به آیه《لَیسَ لِلإِنسانِ إِلّا ما سَعیٰ》انسان هیچی نیست مگر تلاش خودش، وادی چهارم جز وادیهای سنگین از ۱۴ وادی میباشد و ما هرچه تلاش کنیم به یک برداشت نسبی با توجه به ظرف خود از آن خواهیم رسید، چهار وادی اول؛ وادیهای تفکر بوده و از وادیهای غیرعملی میباشد و وادی سنگینی میباشد به خاطر اینکه شما یک مرزبندی ایجاد میکنید. ما بیرون از اینجا اگر اتفاقی بدی برایمان بیفتد تقصیر خداوند، پیامبر و ائمه است ولی اتفاق خوبی که میافتد نتیجه زحمات و تلاش خودمان میباشد و این اشتباهی بوده که ما از بچگی با آن بزرگ شده و تعلیمی ندیدیم. آقای مهندس در وادی چهارم مشخص میکند که خداوند چراغ غول جادو نیست که من هر کاری انجام داده و تاوان آن را ندهم و یک شب نشسته راز و نیاز کنم و با آن دعا مشکل من حل شود.
تمام انسانها به یک چیزی اعتقاد دارند مسیح به حضرت عیسی، یهود به حضرت موسی و مسلمانان به حضرت محمد که در آن بزنگاهها و در شرایط سخت گردن آنها میاندازند و اگر اینجوری بود خداوند هیچ وقت مسئلهای را طراحی نمیکرد، مثل معلم با دانش آموز خود؛ اگر معلم میخواست مسئله را حل کند دیگر معلم و دانش آموز مفهومی پیدا نمیکرد، ما به این کره خاکی آمدیم تا این مسائل را حل نماییم و این مسائل پر از رنج درد و سختی میباشد و اگر ما فکر کنیم که میخواهیم به یک رفاه کامل برسیم این زندگی، زندگی بیمعنی میباشد.
آقای مهندس در یکی از سیدیهای خود میفرمایند؛ در اروپا وقتی انقلابی اتفاق افتاد یک سیستم اقتصادی قوی برای آنان به وجود آمد که الان نیز نتیجه آن را میبینند و در رفاه نسبی بیشتری نسبت به ماهها که جهان سومی هستیم میباشند، ولی الان آنان کجا و ما کجا هستیم؟ ما در کنگره۶۰ میگوییم: مهم نیست در کجا هستی؟ مهم این است که به کدام سمت ایستادهای؟ الان ما به سمت تلاش و کوشش هستیم و آنان به سمت بی بندو باری و داستانی که دنبال راحتی بیش از حد هستند، در نتیجه ما به سمت جلو هستیم و آنان به سمت عقب به عنوان مثال آنان در اروپا راهپیمایی میکنند که ازدواج مردان با مردان را آزاد کنند، آنان چندین سال پیش برای این موضوع تلاش نمودند که به رفاه برسند ولی رفاه کامل همین داستانها را خواهد داشت.
ما باید بدانیم زندگی بالا و پایین دارد، همچو دریا خیلی وقتها با موجهای زیاد ولی طول موج کم که این زندگی روزمره ما میباشد بعضی روزها موجها سنگین هستند ولی با طول موج کم و زمان کم همچون سونامی و در بین این دو یک، آرامش نسبی با مدت زمان کم وجود دارد که دقیقاً زندگی ما همین میباشد. بیشتر چاله چوله و یک آرامش نسبی کوتاه و بعضی وقتها نیز موجهای سنگین به ما میخورد، این وادی؛ وادی گریزگاه و راه در رو میباشد، الان راهنما مسئولیت وی یک چیز میباشد و رهجو نیز چیز دیگری و اگر ما این مسئولیتها را مشخص نکنیم به مشکل خواهیم خورد، راهنما مسئولیت آن این است که مشخص کند که آقای رهجو اگر میخواهی به درمان برسی خوردن شربت اوتی به تنهایی نیست که اگر اینطوری بود مهندس پروتکلی را مشخص مینمودند و آن را در سایت قرار داده و میفرمودند: هر کس میخواهد برود انجام دهد،

اینکه باید قبل از ساعت ۵ اینجا بنشینیم، شاید به ظاهر ما بگوییم چه ربطی به درمان ما دارد؟ ولی همین کارهای کوچک و ریز باعث به وجود آمدن یک نتیجه بزرگ میشود و نتیجه و سند آن جلوی چشم ما میباشد همچو راهنمایان عزیز و خدمتگزاران بزرگوار که در اینجا و بیرون به تعادل و رفاه نسبی رسیده است.
اگر شما این سند را نادیده گرفته و کار خود را انجام میدهید این وسط راهنما مسئولیتی گردن شما ندارد که شما فکر کنید راهنمای من فلان کرد! آسمان این چندتا لژیون همگی یک رنگ هستند، قوانین یک رنگ بوده و برای همه یکی است و از تهران ابلاغ میگردد.
شاید فکر کنید این لژیون طوری است و آن لژون طور دیگری است؛ نه اینگونه نمیباشد، ما همگی تعالیم آقای مهندس را در لژیون میآوریم، ولی شما میخواهید این وسط خود را تبرئه نموده و خود را کنار کشیده و بگویی راهنمای من اینجوری است، مواد من فرق میکند به قول معروف مشکل خود را گردن کس دیگری بیندازی.
حالا این مسئله پیش میآید که تمام زحمتها افتاد گردن من پس خدا این وسط چه کاره میباشد؟ همینجوری ما را آفرید و رها کرد؟ نه خیر، خداوند وقتی ما را آفرید دو راه جلوی ما گذاشت یکی راه راستی و دیگری راه کج و زمانی که راه راستی را انتخاب میکنی، کاری به دین و مذهب نیز نداریم شما به این بستگی دارد که چه چیزی را بکاری؟ وقتی باد میکاری طوفان درو خواهی کرد و الان هرچه کاشتهای آن را پس نداده و ۱۰ سال دیگر پس میدهی، تصور میکنی که خداوند با تو لج میباشد ولی اینطوری نیست، مهندس میفرمایند: خداوند پیرمرد ریش سفیدی نیست که آن بالا ایستاده و دارد قضاوت میکند و یک سیستمی را طراحی کرده و کنار گذاشته و دقیقاً کنگره ۶۰ نیز الهام گرفته از این سیستم میباشد، اگر شما در این سیستم کار درست انجام داده نتیجه درست هم خواهی گرفت و در اینجاست که دعا و راز و نیاز به کمک شما خواهد آمد، در اینجاست که الهامات غیبی به کمک شما خواهد رسید و خداوند در سیستم کائنات فقط القاء افکار را انجام میدهد و فَأَلۡهَمَهَا فُجُورَهَا فقط این وسط بستگی به راه من دارد که چگونه باشد؟ راه درست را انتخاب کنم یا راه غلط.
آقای مهندس در این وادی میگویند: من صحبت کردم ولی دوستان اشتباه برداشت کردن همه فکر کردن که مربوط به کنگره۶۰ مسافران یا همسفران میباشد ولی وقتی میآید در مورد قدرت مطلق صحبت میکند و میفرمایند: به خدا اعتقاد داری به شانس اعتقاد داری یا به هر چیز دیگری؛ فقط باید تلاش کنی و زحمت بکشی و ما به دنیا آمده تا لحظه آخر تلاش نماییم، الان آقای مهندس که خداوند طول عمر با عزت به ایشان عطا نماید ۸۰ سال سن دارد و باز هم دست از کوشش و تلاش بر نمیدارد و ما باید از این الگو بگیریم نه اینکه من برسم به سن ۵۰ یا ۶۰ سال و دیگر کاری انجام نداده و تلاشی ننمایم به عنوان مثال در یک باغ صبح تا شب با پول زیادی سپری نمایم ما به این کره خاکی آمده تا رنج کشیده و آموزش بگیریم و ما در این وادی باید اول خدا را بشناسیم و شناختن خدا سخت میباشد، یعنی اول ما باید بدانیم که هیچی نمیدانیم و بیاییم تلاش نماییم برای دانستن و شناختن خدا مستلزم این موضوع است که اول خود را بشناسیم و اگر بخواهیم خودمان را بشناسیم دارای دو صور میباشیم صور آشکار و صور پنهان
وقتی خدا را میخواهی بشناسی یک شخصی میگوید: که خدایی هست یا نیست؟ همان گونه است که روی کره زمین ایستادی و میگویی کره زمین هست یا نه؟ چیزی وقتی بزرگتر از ذهن من باشد دریافت آن نیز برای من سخت میگردد، وقتی من به کنگره۶۰ آمدم از صور ظاهر خودم قسمت کوچکی را شناختم و من در جسم خودم کارهای نیستم و اگر کارهای بودم به قول آقای مهندس یادم میرفت نفس بکشم و شاید یادم میرفت به قلبم بگویم که پمپاژ نماید.
این سیستم که طراحی گردیده است ما باید نسبت به آن شناخت پیدا نماییم و اگر شناختی پیدا نکنیم چه اتفاقی میافتد؟ باید ببینیم بحث نفس، روح و خواب چه میباشد؟ وقتی این موضوعات را متوجه شویم شاید شمهای از وجود خداوند را دریافت نماییم و اگر دریافت کردیم چه نتیجهای از آن میگیریم؟ به صلح و آرامش نسبی خواهیم رسید، آن وقت سر هر موضوعی حرص نمیخوریم، امروز طوری شده که سر کوچکترین مسئله حرص میخوریم، از اینکه به صحبتهای من گوش دادید ممنونم.

عکس، تایپ، تنظیم و ارسال: مسافر محمدرضا (لژیون سوم) خدمتگزار سایت باباطاهر همدان
- تعداد بازدید از این مطلب :
95