سومین جلسه از دوره اول کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی" آذر تبریز" با استادی راهنمای محترم مسافر امیر؛ نگهبانی مسافر ابوذر و دبیری مسافر محمد با دستور جلسه" وادی چهارم و تاثیر آن روی من" روز یکشنبه ۱ تیر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ برگزار گردید.

سخنان استاد:
دیروز برای دریافت شال راهنمایی خدمت آقای مهندس رسیدیم؛ به حدی حالم خوب و انرژیم بالاست که انگار در آسمانها هستم. از استاد عزیزم آقا سعید تشکر میکنم که هم زحمت راهنمایی و هم ایجاد اشتیاق برای قدم نهادن در این راه را کشیدند؛ زمانی که من سفر اولی بودم و هنوز حتی از خود سفر هم چیز زیادی نمیدانستم، آقا سعید گفتند برای رسیدن به رهایی باید به شال راهنمایی فکر کنید چرا که رهایی هم قطعاً درون این پکیج قرار دارد. خیلی وقتها در دعای آخر جلسه از خدا میخواستم که من هم به شال راهنمایی برسم، اما هنوزم احساس میکنم به قدر کافی به درک لازم از این جایگاه نرسیدهام اما تمام سعیم را میکنم در این مسیر آموزش کافی ببینم و بتوانم راهنمای خوبی در کنگره باشم. از راهنمای سیگارم آقا پویا هم بسیار تشکر میکنم و برای اینکه بتوانم راهنما شوم یکی از موانع بسیار مهم سیگار بود که با کمک آقا پویا حل شد. دو بار در زندگیم حالم به قدری خوب بوده که گفتم خدایا اگر قرار است حالم همیشه انقدر خوب باشد دیگر چیزی از تو نمیخواهم؛ یک بار در اواسط سفر اولم بود که صبح برای پیادهروی به پارک ائلگلی رفته بودم و انقدر حالم خوب بود که داشتم گریه میکردم و به خدا گفتم دیگر هیچ چیز از تو نمیخواهم، امروز هم دقیقاً همین حس و حال را دارم. برای همه سفر اولیها و سفر دومیها، رسیدن به این جایگاه و تجربه این حس و حال را آرزومندم.

و اما در مورد دستور جلسه؛ وادی چهارم به ما یاد میدهد که وظیفه ما در زندگی چیست و خداوند چه وظایفی دارد. خلقت حیات و خلق انسان معجزه بسیار بزرگی است و گویی در این مسیر خدا به انسان گفته: برو ببینم چند مرده حلاجی و چه کار میتوانی بکنی! این یعنی مشکلات ما را کسی جز خودمان نمیتواند حل کند. چند مدت پیش یک امتحان مهم داشتم، خیلی جزئی و سطحی مطالعه کردم و گفتم توکل به خدا، انشاالله قبول میشوم! به جلسه امتحان رفتم و دیدم تنها با توکل به خدا کردن نمیتوان قبول شد، طبیعتاً قبول نشدم؛ بعد از امتحان چند دقیقه ناراحت بودم ولی بعد با خودم گفتم، من که نخوانده بودم چرا توقع داشتم قبول شوم؟! هفته بعد با مطالعه کامل سر جلسه امتحان حاضر شدم و قبول شدم و خیلی هم خوشحال بودم چون تلاش کرده بودم و نتیجه تلاشم را هم دیدم. همه زندگی همین است و انسان به چیزی جز نتیجه تلاش خودش نخواهد رسید.
تهیه گزارش: مسافر نیما
تایپ و ارسال مطلب: مسافر سعید
.
- تعداد بازدید از این مطلب :
60