English Version
This Site Is Available In English

پرسش و پاسخ با حضور جانشین بنیان کنگره استاد امین دژاکام

پرسش و پاسخ با حضور جانشین بنیان کنگره استاد امین دژاکام

شنبه ۳۰ خردادماه ۱۴۰۵، در پایان کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره۶۰ نمایندگی ارتش، جلسه پرسش و پاسخ پیرامون مفاهیم جهان‌بینی و مسیر درمان برگزار شد.

سوالات مسافران و همسفران و پاسخ های جانشین محترم بنیان کنگره استاد امین:

در خصوص آزمون راهنمایی پیش رو اگر توصیه و نکته‌ای دارید بیان کنید؟

در این آزمون مهم است که تلاش مستمر داشته باشید؛ یعنی مطالب را جمع نکنید که یک‌باره بخواهید ۱۰ یا ۱۵ روز مرخصی بگیرید و بخوانید، البته شاید جواب بدهد؛ ولی معقول نیست. زمانِ کم را در روز اختصاص دهید و سپس به‌مرور مطالعه را زیاد کنید. نزدیک آزمون که شد، ماه آخر با قدرت بیشتری بخوانید. مطالبی که متوجه نمی‌شوید را حتماً بپرسید تا برای شما بشکافند و توضیح دهند. از مواردی که مطالعه می‌کنید حتماً خلاصه‌برداری کنید. از الآن شروع کنید، هر روز یک ساعت و نیم مطالعه کنید تا کم‌کم این مطالب در شما درونی شود. شما تلاش کنید، نتیجه خیلی مهم نیست، اگر نشد سال دیگر. با آرامش بخوانید، اگر با احساس لذت بردن بخوانید، قطعاً نتیجه بهتر خواهد شد تا با استرس و فشارِ این‌که «اگر قبول نشوم چه خواهد شد». همین باعث می‌شود تا یاد نگیرید و زمان از دست برود.

مسافر من سفر کرد، رها شد و برگشته و من احساس می‌کنم که هیچ تمایلی ندارد به کنگره برگردد. چه رفتاری باید با او داشته باشم؟

خب، می‌بینیم این افراد وقتی بعد از مدتی به کنگره برمی‌گردند (مثلاً یک سالی گذشته است)، ممکن است احساس غریبگی کنند؛ چون چیزی که آدم را به کنگره جذب می‌کند، پیوند محبت است. تنها پیوند محبت است که ما را به هم متصل نگه داشته است. یک محبت یا برخورد خوب؛ این را بزرگ‌ترها یا نمایندگان شعبه باید مد نظر قرار دهند. اگر کسی برمی‌گردد، برخورد محبت‌آمیز داشته باشند. این قسمت بیرونی است. در قسمت درونی، در کنگره «آب‌میوه‌های» زیادی وجود دارد که شما باید آن‌ها را پیدا کنید؛ مثلاً ورزش یکی از آن‌ها است. فعالیت‌های مختلف، کلاس‌ها، پارک طالقانی، لژیون موسیقی، لژیون جونز، لژیون ویلیام و خدمت‌های مختلف وجود دارد و شما باید خودتان را به این آب‌میوه‌های کنگره وصل کنید. اگر این کار را انجام دهید، اتصال و بند شما برای ماندن شکل می‌گیرد. وقتی انسان می‌خواهد فقط همان کارهای قبلی را تکرار کند، آن سفر تمام شده و چون می‌خواهد دوباره در لژیون بنشیند و آن حس را تجربه کند نمی‌شود؛ فصلش گذشته است. کودک وقتی از تخت و اسباب‌بازی‌اش استفاده می‌کند کیف می‌کند، ولی وقتی ۱۶ ساله شد می‌تواند از این تخت و اسباب‌بازی لذت ببرد؟ خیر حسی به وجود نمی‌آید. انسان هم باید سراغ کارهای دیگری برود، لذا به او راهنمایی دهید که آب‌میوه‌های دیگر کنگره را تجربه کند؛ اگر تجربه کند، قطعاً جایی اتصالش برقرار می‌شود.

مسافر من ۵ سال است سفر می‌کند، همه چیزش هم منظم است؛ خواب، غذا و همه چیز خوب است، ولی به رهایی نمی‌رسد. دلیلش چیست؟

مسئله این است که هنوز به آن نقطه بیداری نرسیده؛ یعنی هنوز به نقطه‌ای نرسیده که تخریب خودش را احساس کند و به این دست پیدا نکرده است. این موضوع مهمی است؛ البته چیزهای دیگری هم هست؛ اگر کسی در کنگره سی‌دی‌هایش را درست نمی‌نویسد، خدمتش را انجام نمی‌دهد و فقط می‌آید و در لژیون می‌رود، این هم ممکن است روی بیداری او اثر بگذارد. توصیه من این است که پارک لاله را امتحان کند. بعضی وقت‌ها بچه‌هایی که در درمانشان مشکل دارند را به پارک لاله می‌فرستیم، چون فضای متفاوتی دارد و انرژی خیلی خوبی دارد. ممکن است آنجا یک نقطه تفکر یا بیداری در او ایجاد شود. من برای ایشان خدمت کردن در کنگره و رفتن به پارک لاله را توصیه می‌کنم. استخر شنا هم می‌تواند کمک کند؛ این‌ها ممکن است حس‌هایی را در او بیدار کنند.

چه طور می‌توانم به لژیون موسیقی بپیوندم؟

لژیون موسیقی معمولاً هر یک سال، یک سال و نیم یا دو سال فراخوان می‌دهد. دلیلش هم این است که می‌خواهیم لژیون موسیقی، لژیون خوب و قدرتمندی باشد. از عزیزانی که در کنگره به درمان رسیده‌اند و خدمت دارند (چه در بخش همسفران و چه در بخش مسافران)، باید حتماً شال و خدمت داشته باشند. در بخش مسافران هم باید خدمت ثابتی داشته باشند و چند ماه از رهایی‌شان گذشته باشد. این عزیزان می‌توانند در فراخوان شرکت کنند و پذیرش شوند. فراخوان بعدی ممکن است در چند ماه آینده انجام شود. برای آقایان معمولاً دیرتر است، چون تعداد آقایان کمتر است. خانم‌ها چون ریزش ندارند می‌توانیم زودتر فراخوان بدهیم، اما در مورد آقایان به دلیل ریزش بیشتر، روند متفاوت است و نمی‌توانیم زودتر فراخوان بدهیم.

دلیل نوشتن سی‌دی‌ها چیست؟ چرا فقط با گوش دادن نمی‌توان رها شد؟

شنیدن کی بود مانند دیدن؟ این هم همین است. نوشتن خودش مانند مراقبه می‌ماند. شما در گوش دادن می‌توانید همزمان کارهای مختلف انجام دهید؛ می‌توانید همزمان که موسیقی گوش می‌کنید آشپزی کنید، رانندگی کنید، با دیگران صحبت کنید. اینجا مثل آبی می‌ماند که پخش است، ولی وقتی سی‌دی می‌نویسید هیچ کار دیگری نمی‌توانید انجام دهید؛ اگر جا بمانید باید مجدداً برگردید و دوباره گوش کنید. این خودش نشانه چیست؟ تمرکز، هوشیاری، حافظه و تمام نیروهای شما باید بسیج و متمرکز شود تا شما بتوانید آن کار را انجام دهید و این تمرکز و حضور ذهن، بالاترین اثر را می‌گذارد. «ن و القلم» را شنیده‌اید؟ آیه قرآن؛ یعنی باید قلم به دست بگیرید و نگارش انجام دهید تا توسط قلم مکتوب نشود، به کتابت اگر در نیاید، آن اتفاق و معجزه رخ نمی‌دهد.

وقتی انگار در باتلاق هستیم و همه حس‌های ما بسته هستند و هیچ چیز برای ما معنا ندارد، چگونه می‌توانیم حس‌هایمان را باز کنیم؟ اگر تزکیه و پالایش است قدم اول چیست؟

قدم اول این است که انسان مسئولیت کارهایش را بر عهده بگیرد. شما در هر جایگاهی که هستید نسبت به یک سری انسان‌ها و کارها مسئول هستید؛ خواهر داری، برادر داری، فرزند داری، دوست و آشنا داری، شغل و کار و ارباب‌رجوع داری، درس و مشقی داری. اولین کار این است که کارهای عقب‌افتاده و تلنبارشده را انجام دهید؛ دندانت خراب است دکتر نمی‌روید، کلیه‌تان مشکل دارد درمان نمی‌کنید، همه چیز را عقب می‌اندازید؛ چون حس و حال ندارید؛ ولی وقتی همین‌هایی که واجب و ضروری هستند را با هر سختی و اعصاب‌خوردی شروع به انجام دادن می‌کنید، یکباره می‌بینید گشایش اتفاق افتاد و حس‌هایتان باز می‌شود. یک سری کارها مثلاً دندانت اگر درد داشت اشکتان را در می‌آورد، مسکن می‌خورید و بعد انجام می‌دهید؛ باید کارهای این‌مدلی را پیدا کنید و شروع بهدانجام آن کنید؛ این‌ها کارهایی هستند که دارند تخریب ایجاد می‌کنند. هر چه قدر جلوتر می‌روید خرابی بیشتر می‌شود؛ وقتی جلوی این تخریب را به‌زور و حتی با بی‌حوصلگی می‌گیرید، وقتی با حسن‌نیت و در عین حال خستگی این کار را انجام می‌دهید، متوجه می‌شوید که در حست شکافت و گشایشی در حال اتفاق است.

حس اولین نیرویی است که به عقل منتقل می‌شود، رابطه بین باور و حس چگونه است؟ گاهی باورهای ما حس را می‌سازد و برعکس کدام مقدم‌تر است؟

پاسخ در وادی دهم است. آن چرخه‌ای که کشیده شده: حس سالم، تفکر سالم، عشق سالم، عمل سالم؛ آنجا می‌گوید ایمان سالم که مربوط به باور است. بر روی چرخه متمرکز شوید و اگر ارتباطش را پیدا نکردید، برای حل آن موضوع مجددا آن را مطرح کنید.

آیا ذات انسان قابل تغییر است؟

اگر ذات انسان به معنی آفرینش است (مثل عقل، روح و نفس)، مثل قطعات یدکی؛ مثل ماشین که شاسی و گیربکس دارد، این‌ها تغییر نمی‌کند نه؛ ولی جنس این‌ها تغییر می‌کند و موتورش پیشرفته می‌شود. اگر تعداد اجزای آفرینش منظور است نه تغییر نمی‌کند؛ اما اگر ماهیت و ذات منظور است بله تغییر می‌کند.

در کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر مطرح شده است آموزش در ابعاد دیگر و جهان‌های دیگر اتفاق می‌افتد، در مورد این توضیح دهید؟

تکامل در همه ابعاد هستی و حلقه‌های آفرینش به معنی عام وجود دارد، پس قطعاً آموزش هم وجود دارد. حالا سؤال این است چه آموزشی؟ آموزشی که برای افراد مناسب باشد؛ چون ما دو علم داریم: علم خاص (فیزیک، شیمی و ریاضیات) و علم پایه (علم زندگی، جهان‌بینی). علم پایه در همه ابعاد، علم زندگی است؛ جهان‌بینی و شناخت انسان است. علمی که به تفکر انسان و شناخت انسان مرتبط می‌شود، بله قطعاً آن در همه ابعاد وجود دارد.

همیشه پدر و مادر من، بین من و خواهران و برادرانم تبعیض قائل می‌شدند. آیا می‌توانم آنان را ببخشم؟

تبعیض واجب است! به بچه خوب باید توجه کرد و به بچه بی‌ادب باید بی‌محلی کرد! این رفتار عجیبی نیست؛ به‌طور مثال والدین وقتی فرزند بیمار، دردمند یا دارای اعتیاد دارند بیشتر توجه می‌کنند؛ این تبعیض بر اساس عملکرد و خلق‌وخو متفاوت است و الزامی ندارد با هم یکی باشند. فرزندی که برای خانواده وقت می‌گذارد، فداکاری می‌کند، مرتب و منظم و مسئولیت‌پذیر است، با فرزندی که به دنبال مواردی غیر از اینها است، در رفتار یکسان نیستند. اگر در خانواده‌ای والدین نامتعادل باشند و حق و ناحق کنند، شما باید در نظر بگیرید که این والدین شما را به دنیا آورده‌اند؛ خانواده‌ای که در آن بزرگ شدید، سر سفره‌شان نشستید؛ حالا برای شما کمتر، برای دیگری بیشتر؛ باید از این منظر نگاه کنید؛ کارهای زیادی برای شما انجام داده‌اند؛ مادر شما، شما را 9 ماه در شکم خودش نگه داشته و زحمت کشیده است. حالا مادرت بد اخلاق بود؛ اگر این‌ها را حساب کنید، آن‌وقت متوجه می‌شوی این، تو نیستی که قرار است ببخشی، حتی باید بخشیده شوید و احتمالاً به دلیل ذهنیتی که داشتید خیلی هم به آن‌ها ظلم، اذیت و بداخلاقی کردید؛ چون فکر می‌کردید حق با شما بوده است. خود من داشتم تلاش می‌کردم یک نفر را طی ۱۵ سال ببخشم، ولی بعد متوجه شدم او باید من را می‌بخشید. اگر از این زاویه و با دیده انصاف، نعمت و شکر نگاه کنید، اصلاً معادلات تغییر خواهد کرد.

تایپ، ویرایش و ارسال: همسفر نیکی رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ارتش

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .