سومین جلسه از دوره چهل و ششم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی دانیال اهواز به استادی همسفر لیلا، نگهبانی همسفر زهرا و دبیری همسفر فرشته با دستورجلسه «وادی چهارم و تاثیر آن روی من» روز دوشنبه ۱تیر ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
ازخانم نوریه ایجنت شعبه سپاسگزارم که این فرصت را به من دادند تا در این جایگاه بشینم تا آموزش بگیرم،دستور جلسه «وادی چهارم »است.
وادیها به طورکلی راه درست زندگی کردن را به ما آموزش میدهند، اگر ما بتوانیم وادیها را کاربردی کنیم و درست آموزش بگیریم، میتوانیم درصراط مستقیم قراربگیریم.
چهار وادی اول به خود ما و خویشتن ما برمیگردد و در مورد خود ما صحبت میکنند و سه وادی اول درمورد تفکر هستند،«وادی اول» به ما میگوید، چگونه تفکرکنیم؟تفکرکردن، به تنهایی کافی نیست، در واقع تفکر درست کردن و اجرا کردن تفکراتمان کار درستی است.
«وادی دوم» میگوید بعد تفکرکردن و اینکه خودمان را شناختیم ناامید نشویم و بفهمیم که و هیچ موجودی بیهوده به وجود نیامده است.
«وادی سوم» به ما میگوید هیچکس به اندازه خود ما به فکر خودمان نیست و مشکلاتمان را هیچکس مثل خودمان نمیتواند حل کند.«وادی چهارم»،دستورجلسه امروز که میگوید:«در مسائل حیاتی مسئولیت دادن به خداوند یعنی سلب مسئولیت از خویشتن است».
من این وادی را خیلی بیشتر از وادیهای، دیگر دوست دارم. چون این وادی را در زندگی شخصی خود تجربه کردهام، میخواهم تجربه شخصی خودم را بگویم. من، مادر یک مسافر هستم. همیشه میگفتم اگر مسافر من همسرم بود، بهتر از این بود که بخواهد مسافر من فرزندم باشد فاصله سنی من با مسافرم ۱۸سال است زمانی که متوجه شدم، مسافرم یک مصرف کننده است. نمیتوانستم بپذیرم، مرتب درحال انکار بودم. بعد از چندین سال نشانهها را در زندگیام دیدم. ظاهرش کاملا آشفته شده بود آثار مصرف مواد را در اتاقش مشاهده میکردم و نمیتوانستم باورکنم با خودم میگفتم همچنین چیزی وجودندارد.
نمیتوانستم مسئولیت این کارش را به عهده بگیرم درحال انکار بودم و میگفتم اصلا همچنین چیزی وجود ندارد وقتی پایپ را در دستش دیدم تسلیم شدم و پذیرفتم که یک مصرف کننده است وقتی فهمیدم پسرم یک مصرف کننده است، خیلی ناراحت شدم و گوشه گیر و افسرده شدم کسانی را که دو یا سه بار در روز میدیدم، سعی میکردم از آنها فرار کنم در خانه میماندم و هیججا نمیرفتم و همسرم تخریبش از من بیشتر و من تخریبم از همسرم بیشتر، میخواهم بگویم تخریب من و همسرم از پسرم که مصرف کننده بود بیشتر بود. من یک پسرکوچکتر ۵ساله هم داشتم آن زمانی که متوجه شدم پسر بزرگترم مصرف کننده شده است، ۶سال از مصرفش گذشته بود؛ ولی از نظر من ۲۰سال تخریب داشت. مصرفکننده من تخت گاز به مصرفش ادامه میداد و من تنها کاری که میکردم. مینشستم دعا میکردم، قرآن میخواندم، نذر میکردم.فکر میکردم این کارها جواب میدهد، تا این که متوجه شدم فایدهای ندارد تا این که به واسطه پسر یکی از دوستانم خانم فریبا، به من پیشنهاد کنگره را دادند که گفتم من همه راهها را رفتم نتیجه نمیگیرم تا گفتند که باید شربت استفاده کند گفتم که یک مصرف به مصرفهایش اضافه میشود. خلاصه خواست خداوند بود من با کنگره آشنا شوم و وارد کنگره شدم. اول مسافرم آمد و بعد من وارد شدم. وقتی وارد شدم بازهم نمیخواستم مسئولیتی را بپذیرم.
میگفتم به من چه ربطی دارد مسافرم مصرف کرده و تخریب به بارآورده من نباید بیاییم وسط این همه آدم مصرفکننده تا روزی که وارد کنگره شدم و نمکگیر کنگره شدم و هروقت پایم لغزید راهنمای اولم خانم زهرا دستم را گرفتند و بعد راهنمای خوبم خانم نوریه که خیلی به گردن من حق دارند دست من را حسابی گرفتند و نگذاشتن من از این جا فاصله بگیرم با این که شرایط خانه و اداره کردن خانه کمی برایم سخت است اصلا دوست ندارم از کنگره دور بمانم از اینکه به صحبتهای من گوشکردید ممنونم.

مرزبان کشیک: همسفر شراره و مسافر یاور
عکاس: همسفر زهره رهجو همسفر نوریه(لژیون دوازدهم)
تایپیست: همسفر کبری رهجو راهنما همسفر الهام(لژیون شانزدهم)
ویراستاری و ارسال: مرزبان خبری همسفر زهرا
همسفران دانیال اهواز
- تعداد بازدید از این مطلب :
83