جلسه دوم از دوره چهارم جلسات آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی سالار خمین با استادی مسافر رسول و نگهبانی مسافر یوسف و دبیری مسافر محمد رضا با دستور جلسه "وادی چهار و تأثیر آن روی من" در روز یکشنبه ۳۱ خرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ شروع به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد؛
قبل از اینکه جلسه شروع شود، یک موضوع را عرض کنم. ما دیگر واژه «کمکراهنما» نداریم و فقط از واژه «راهنما» استفاده میکنیم؛ حالا چه نگهبان باشد، چه دبیر و چه هر عزیزی که بخواهد از این واژه استفاده کند.
سلام دوستان، رسول هستم، مسافر
در ابتدا از خداوند شاکر و سپاسگزارم که یک روز دیگر به من اجازه داد در یکی از جلسات کنگره ۶۰ حضور داشته باشم و از شما دوستان آموزش بگیرم. از قسمت نشریات، و نگهبان و دبیر عزیز هم تشکر میکنم که شرایط این خدمتگزاری را برای من فراهم کردند.
دستور جلسه امروز «وادی چهارم» است.
چند وقت پیش در یکی از گروههای کنگره ۶۰ کلیپی دیدم که برایم خیلی جالب بود. در آن کلیپ یک شهر را نشان میداد که برقش قطع شده بود؛ همهجا در تاریکی مطلق فرو رفته بود. اما در میان آن تاریکی، بعضی خانهها روشن بودند و از درونشان نور میآمد.
وقتی توضیح زیر آن را خواندم، نوشته بود این یک تمثیل از انسانهاست؛ تمثیلی از خانوادههایی که درون خانهشان نور دانایی، آگاهی و ایمان وجود دارد و همین ایمان است که خانهشان را در دل تاریکی روشن نگه میدارد.
اگر به دوران اعتیاد خودمان یا به زندگی کسی که دائماً در مسائل ضد ارزشی قرار دارد نگاه کنیم، میبینیم در واقع در تاریکی زندگی میکند. اعتیاد فقط یکی از نمونههای آن است. در آن حالت ممکن است روز روشن باشد و چشمانت هم باز باشد، اما خیلی چیزها را نمیبینی و خیلی چیزها را حس نمیکنی.
اما وقتی انسان در مسیر دانایی و آگاهی و در مسیر صراط مستقیم حرکت کند، نور خداوند در درون او روشن میشود. این همان چراغی است که در تاریکی شب، در خانه تکتک آن انسانهایی که در مسیر هستند روشن میماند.
وادیها در واقع ما را به همان نقطه میرسانند؛ یعنی کمک میکنند آن نور درونی در ما روشن شود. هر وادی مانند چراغ راهی در یکی از مسیرهای زندگی ماست؛ چه در سفر اول و چه در سفر دوم.
وادی اول به ما «تفکر» را آموزش داد؛ چیزی که خداوند در درون هر انسانی قرار داده و انسان میتواند از آن استفاده کند.
وادی دوم به ما «امید» داد و گفت حرکت کن و امید داشته باش.
وادی سوم گفت هیچکس به اندازه خود انسان نمیتواند به خودش کمک کند.
وقتی وارد وادی چهارم میشویم، در متن آن آمده است که گاهی ما خداوند را با غول چراغ جادو اشتباه میگیریم. من وقتی به این موضوع فکر میکردم، یاد صحبتهای مهندس افتادم که در سیدیها هم زیاد به آن اشاره میکنند. ایشان میگویند بعضیها خدا ناباورند؛ یعنی میگویند اصلاً خدایی وجود ندارد.
اما وقتی نگاه میکنیم، بزرگترین معجزه حیات، خودِ حیات است. کسی که این هستی را به وجود آورده، همان نیرویی است که کل جهان را اداره میکند. این جهان، تمام موجودات روی زمین و حتی تمام ستارهها و کهکشانهایی که بالای سر ما هستند، همگی به واسطه یک نیروی عظیم در حال حرکت و هدایت هستند.
مهندس مثال میزنند که کره زمین با چه سرعتی در حال حرکت است، و در کنار آن میلیاردها ستاره و منظومه دیگر وجود دارد. اگر این نظم نباشد، کافی است یکی از آنها با دیگری برخورد کند تا ببینیم چه اتفاقی میافتد. پس همه اینها بر مبنای یک نیروی مافوق است؛ نیرویی به نام خداوند.
مهندس میگویند ما با کسانی که خدا را قبول ندارند کاری نداریم، اما تکتک ما میدانیم که یک نیروی برتر وجود دارد که حضورش در همهجا احساس میشود.
در این وادی مسئولیتهای انسان از مسئولیتهای خداوند جدا شده است. یادم میآید یک روز به واسطه شغلم که گلخانه داشتیم — الان هم داریم — باد و طوفان خیلی ما را اذیت میکرد. در روزهایی که طوفان میآمد باید خیلی مراقب میبودیم که به گلخانهها آسیب نزند.
ما چند همسایه بودیم. یکی از آنها گفت: «من اقدام و عملم را کردهام، بقیهاش با خدا.»
من به او گفتم: «الان وقت این حرفها نیست، باید مراقب باشیم.» اما او رفت.
ما چند نفر دیگر ماندیم و هر جا باد پلاستیک گلخانه را پاره میکرد، سریع درستش میکردیم. اما او که رفت، گلخانههایش در اثر باد خراب شد و حدود ده روز کارگرها فقط مشغول تعمیر آن بودند.
اینجاست که میگویند گاهی ما خداوند را با غول چراغ جادو اشتباه میگیریم. خداوند نیرویی برتر است که انسان را آفریده و مهمترین چیزی که به انسان داده «قدرت اختیار» است. تنها موجودی که این اختیار را دارد، انسان است.
پس من نباید مسئولیتهایی را که بر عهده خودم است به گردن دیگران یا حتی به گردن خداوند بیندازم.
در بخش تازهواردی هم گفته میشود که مسئولیت درمان اعتیاد بر عهده خود شخص است. چرا؟ چون درمانکننده واقعی خودِ اوست.
وقتی انسان در مسیر ارزشها شروع به حرکت میکند، همان نوری که در ابتدای صحبت از آن گفتم مسیر را برایش روشنتر میکند. وادیها دقیقاً برای همین هستند؛ تا انسان را به سرمنزل مقصود برسانند. تا در سفر اول به رهایی برسد و در سفر دوم به آرامش و آسایش.
اما اگر من همه اینها را بدانم و بعد در خانه بنشینم و فقط بگویم:
«خدایا هزار تا مشکل دارم، خدایا درستش کن»،
این درست نیست.
گاهی مثال میزنم: کسی در خانه نشسته و میگوید «خدایا من اعتیاد دارم، خدایا اعتیادم را حل کن، مشکل اقتصادی دارم، مشکل کاری دارم…» و فقط انتظار دارد خداوند همه چیز را درست کند.
در حالی که وقتی خداوند به من قدرت اختیار داده یعنی باید حرکت کنم. وقتی دستم را روی زانوهایم بگذارم و برای حل مشکلاتم بلند شوم، آنوقت خداوند هم کمک میکند.
همان جملهای که میگویند:
از تو حرکت، از من برکت.
این همان مفهوم اصلی وادی چهارم است.
من بیشتر از این صحبت نمیکنم. از اینکه به صحبتهای من توجه کردید سپاسگزارم.

نویسنده: مسافر احمد
عکاس: مسافر حسین
تنظیم و ارسال: مسافر عباس
- تعداد بازدید از این مطلب :
126