دوازدهمین جلسه از دور شصت و سوم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره 60
با استادی پهلوان محترم مسافر رامتین ، نگهبانی مسافر علیرضا و دبیری مسافر محمد با دستور جلسه «وادی چهارم و تاثیر آن روی من» در روز دوشنبه یکم تیر ماه 1405 راس ساعت 17 شروع بکار کرد.
.JPG)
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان رامتین هستم یک مسافر،
وادی چهارم به ما میآموزد که در مسائل حیاتی، عامل اصلی مشکلاتی که به مرگ و زندگی مربوط میشوند، خودِ ما هستیم. خداوند نیز در این میان، نقش پدر، مادر، دوست و وضعیت مملکت را دخیل میکند؛ اما هیچ عامل دیگری شامل این قاعده نمیشود.
بهنظر من، زمانی که خودم درگیر مصرف بودم، اولین گامِ اساسی در بازیهای درمانی، پذیرش مسئولیت بود؛ یعنی پذیرفتن این حقیقت که تمام شرایطی که در آن قرار گرفتهام، بازتاب مستقیم رفتارهای خودم است. اما در آن زمان، من این واقعیت را نمیپذیرفتم و از صبح تا شب، به افرادی مثل پدر و مادر، دوستان، رفیق و حتی وضعیت کشور را موشکافانه زیر ذرهبین میبردم و گاهی نیز به هواشناسی پناه میبردم تا خود را توجیه کنم.
به یاد دارم که نگاه پدرم در آن روز، حال مرا دگرگون کرد، در حالی که هوا خوب بود و همه چیز عادی بهنظر میرسید؛ اما من همه چیز را میدیدم، بهجز این نکته که باید مسئولیت را بپذیرم.
بار اول که به کنگره آمدم، باز هم این پذیرش برایم دشوار بود؛ اما بهتدریج، با مشاهدهی الگوهای موفق، گوش سپردن به صحبتهای دیگران و دیدن اقتداری که در سفر اولیه یا دومینِ سفرِ دیگران پدیدار میشد، کم کم دریافتم که همهچیز به خودم بازمیگردد و مسئولیت همه آن با من است.
امروز میدانم که اگر در آن روزگارِ تاریکی و سختی بهسر میبردم، خودم مقصر بودم. اگر روزی بخواهم به جایگاهِ والایی چون «مرزبانی» دست یابم و با توجه به مسیر همواری که آقای مهندس برای ما ترسیم کردهاند، باید بپذیرم که وجه تمایز کنگره با سایر مکانها، در این است که هر اندازه در این مسیر تلاش کنی، به همان اندازه به جایگاه بالاتری نائل میشوی.
شاید پیامی که برای خودم دارم، این باشد که هرچند توکل بر خدا و سپردن بار مسئولیت به درگاه او ضروری است، اما حقیقت آن است که بدون حرکت و شروع از خویشتن، هیچ تحولی رخ نخواهد داد، هرچند ایمان و توکل نیز همراه باشد. آنچه بهنظر من اهمیت دارد، پذیرش مسئولیتی است که کنگره، با دانش بنیادینِ آقای مهندس، برایمان فراهم کرده است.
همیشه شنیدهام که میگویند: «کنگره آن قدر بزرگ است که فرد نمیداند کجاست و سالها طول میکشد تا به ارزش و جایگاهِ واقعیِ آن پی ببری.» اما من باور دارم که با گامهای پیوسته، میتوانیم پلهپله پیشرفت کنیم.
پیشتر تصور میکردم که مشکل، امری جمعی است؛ اما اکنون، بهعنوان یک مسافرِ سفرِ دوم، مسئولیت خود را الگوسازیِ نیک میدانم. میخواهم چنان زندگی کنم که اطرافیانِ خارج از کنگره نیز از دیروزِ خود بهتر شوند. به یاد دارم زمانی که مصرف میکردم، قهرمانِ ورزش بودم و جایگاهی داشتم؛ اما با ورود به دامِ مواد، مصرفام بهحدی بالا رفت که در جمع دوستان، همهچیز تحتالشعاع قرار گرفت. امروز میدانم که مسئولِ تمام آن گفتار و رفتارها، خودم بودم؛ نه دیگران. من بودم که آن شرایط را برای خود رقم زدم و اجازه دادم تا واژههایی نادرست به من نسبت داده شود.
اما اکنون میتوانیم تأثیرگذار باشیم و مسئولیتِ بهبودِ خویش را در بیرون از این محیط نیز بهدوش بکشیم. خوشحالم که با همراهیِ چند نفر از دوستان، واحد کنگره شدم و خدا را شاکرم. امیدوارم همیشه در مسیرِ دعا و سپاسگزاری باشم.
در پایان، امیدوارم که همگی بتوانیم به یکدیگر یاری رسانیم؛ همانگونه که درختانِ جنگل، هر یک بهتنهایی نمیتوانند پایدار بمانند، بلکه همه با هم استوارند. امیدوارم بتوانیم همانطور که به خودمان یاری میدهیم، به دیگران نیز کمک کنیم و به جایگاهی که همه آرزویش را داریم، دست پیدا کنیم.
از اینکه به سخنانم گوش دادید، سپاسگزارم.
عکس و ضبط صدا: مسافر مصطفی لژیون نهم
ادیت و بارگذاری: مسافر علی از لژیون ششم
وبلاگ نمایندگی پرستار
- تعداد بازدید از این مطلب :
89