English Version
This Site Is Available In English

توکل همراه با تلاش و مسئولیت‌پذیری

توکل همراه با تلاش و مسئولیت‌پذیری

نهمین جلسه، از دوره شصتم از سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره۶۰، نمایندگی پروین اعتصامی اراک، با استادی مسافر حمید، نگهبانی مسافر منصور و دبیری مسافر فرزاد با دستور جلسه:
«وادی چهارم، در مسائل حیاتی به خداوند مسئولیت دادن یعنی سلب مسئولیت از خویش»
روز یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۵، راس ساعت ۱۷ برگزار گردید.

خلاصه سخنان استاد؛
سلام دوستان، حمید هستم، یک مسافر.
ماشاءالله این‌قدر انرژی بالاست که آدم هول می‌شود، ببخشید. من بار دوم است که صحبت می‌کنم و فکر نمی‌کردم شرایط این‌طوری بشود. عذر می‌خواهم.
دستور جلسه در مورد وادی چهارم است که می‌گوید: «در مسائل حیاتی، واگذاری به خداوند یعنی سلب مسئولیت کردن از خویش.»
من خودم یکی از آن کسانی بودم که بیشتر مواقع از بقیه توقع داشتم کارهایم را انجام دهند. همیشه دوست داشتم بگویم این کار خداست؛ اگر من اعتیاد دارم، چرا اعتیاد دارم؟ باید خدا مرا درمان کند. اما وقتی وارد کنگره شدم، فهمیدم که نه، شرایط این‌گونه نیست. خودم هم باید حرکت داشته باشم. یک‌سری مسئولیت‌ها بر عهده خودم است و باید آن‌ها را انجام دهم، بعد توکل هم داشته باشم.
به قول خودمان، در وادی‌های اول، دوم و سوم، مهندس این را به ما نشان داد که تفکر کنیم. در وادی چهارم یاد گرفتیم که بار مسئولیت خودمان را خودمان بر عهده بگیریم و مسئولیت‌هایمان را به گردن خداوند یا دیگران نیندازیم.
در کتاب که مطالعه می‌کردم، این مثال را آورده بود که من در خانه بنشینم، کار نکنم و توقع داشته باشم حقوق یا مزدی برایم بیاید، اما هیچ کاری انجام ندهم. این‌طوری نمی‌شود. من هم مسئولیتی دارم و باید آن را انجام بدهم.
در مورد دعا، راز و نیاز و نیایش هم که این‌ها تأثیر دارند. حالا که در ماه محرم هستیم، من همیشه نذر می‌کردم و می‌گفتم: «خدا، من کمک می‌کنم.» این مقدار یا آن مبلغ را شرکت می‌کردم، عزاداری می‌کردم و می‌گفتم: «خدا کمک کن که اعتیاد نداشته باشم. کمک کن سال دیگر مواد استفاده نکنم.»
در صورتی که من قبل از این‌که اصلاً به نذری بروم، مواد مصرف می‌کردم و وقتی از آن‌جا خارج می‌شدم، دوباره می‌رفتم و مواد مصرف می‌کردم. یعنی هیچ حرکتی از خودم انجام نمی‌دادم؛ فقط چیزی می‌گفتم و توقع داشتم. بعد هم ناراحت می‌شدم و می‌گفتم خدا حرف مرا گوش نکرد و به ما کمک نکرد. می‌گفتم وقتی خدا کمکم نکرد، چطور می‌خواهم خوب شوم؟ چون اصلاً آشنایی نداشتم و نمی‌دانستم باید چه کار کنم.
در مورد وادی چهارم، البته اکثر وادی‌ها آموزنده و خوب هستند، ولی تأثیر وادی چهارم روی من خیلی بیشتر بود؛ چون با شرایطی که داشتم، همیشه توقع داشتم مسائل خودم را به بقیه واگذار کنم؛ به خداوند، دوستانم، همکارانم در محیط کار و در محیط خانه به پدر، مادر، برادر و خواهرم. همیشه توقع داشتم که این‌ها شرایط مرا درک کنند و کارهایم را انجام دهند، ولی نشد. همیشه می‌دیدم که عقب‌تر می‌روم.
تا زمانی که وارد کنگره شدم و با آموزش‌های راهنماها و سی‌دی‌های آقای مهندس، تازه فهمیدم شرایط چیست. در کنگره آدم خیلی چیزها یاد می‌گیرد.
اگر بخواهم زندگی‌ام را تقسیم کنم، قبل از کنگره یک زندگی بوده و بعد از ورود به کنگره یک زندگی دیگر. من خیلی شکسته بودم.
الان که در لژیون سردار بودم، یکی از دوستان صحبت می‌کردند و می‌گفتند ما اصلاً نمی‌فهمیدیم صور پنهان چیست و صور آشکار چیست. این‌ها را کنگره به ما یاد داد. من هم واقعاً همین‌طور بودم. اصلاً نمی‌دانستم صور آشکار و پنهان چیست.


من فقط برای باورهایم بودم؛ مثل بقیه دوستان. فکر می‌کردم فقط باید این بدن را سالم تحویل دهیم و جوری به بهشت زهرا تحویل دهیم که حتی مورچه‌ها و مارها هم طرفمان نیایند و عقرب‌ها هم به ما نزدیک نشوند. اما در کنگره فهمیدم که نه، جهان بعدی هم وجود دارد و با مردن همه چیز تمام نمی‌شود. انسان به بعد بعدی و حلقه بعدی می‌رسد.
این‌قدر ماشاءالله انرژی بالاست که تازه آدم به حرف می‌آید.
یادم رفت از راهنمایم تشکر کنم؛ این را باید اول می‌گفتم. از راهنمایم آقای محمد جمالو و آقای حمید سعادت بسیار تشکر می‌کنم. همچنین از مهندس دژاکام که برای من بسیار عزیز و دوست‌داشتنی هستند. اگر یک روز صدایشان را نشنوم، خمار می‌شوم و حتماً باید، حتی شده آخر شب، صدایشان را بشنوم.
کمال تشکر را دارم. از ایجنت محترم، آقا حبیب، نیز تشکر می‌کنم.
ممنون که به صحبت‌هایم گوش کردید.
تایپ؛ مسافر ناصر
عکس؛ مسافر معین
تنظیم؛ مسافر علی
(مسافران نمایندگی پروین‌اعتصامی اراک)

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .