برداشت من از «منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» این است یک جایی از زندگی که آدم حس میکند دیگه هیچ راهی جلوش نیست، نه حال جسمی دارد، نه حال روحی، نه امیدی برایش مانده؛ انگار درر یک سرمای خیلی شدید گرفتار شده است، که هر طرف رو نگاه میکند فقط تاریکی و سختی است.
چیزی که من از این مفهوم یاد گرفتم این است که برای بیرون آمدن از این شرایط، نباید عجله کرد؛ همان طور که توی یک سرمای شدید نمی شود با دویدن خودت رو نجات بدهی، در مشکلات زندگی هم باید آرام و قدم به قدم حرکت کرد. اگر عجله کنیم یا نا امید بشیویم، ممکن است بیشتر آسیب ببینیم.
خیلی وقتها وقتی حالمان بد است، دوست داریم یک شبه همه چیز درست بشود؛ ولی طبیعت این طوری کار نمی کند. تغییر کردن، حال خوب پیدا کردن و رسیدن به آرامش زمان میخواهد، باید صبر داشته باشیم و هر روز یک قدم کوچک برداریم.
به نظر من قشنگی « عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» این است که وقتی از آن رد می شوی، قدر حال خوب و آرامش رو بیشتر میدانی؛ سختیها به آدم یاد میدهند که قوی تر بشود و بیشتر خودش رو بشناسد.
امروز هر وقت با مشکل یا شرایط سختی رو به رو میشوم، به خودم یادآوری میکنم که این هم یک منطقه ۶۰ درجه زیر صفر است و قرار نیست همیشه همین طور بماند. فقط باید به مسیر ادامه بدهم، آموزش بگیرم، صبر کنم و ناامید نشوم. چون هیچ زمستانی همیشگی نیست و بالاخره بهار از راه میرسد.
نویسنده: همسفر نرگس لژیون اول
ویرایش: همسفر خدیجه رهجوی راهنما همسفر فاطمه(لژیون اول)
منبع: کتاب 60 درجه زیر صفر
ارسال: راهنما همسفر سهیلا (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی فیروزآباد
- تعداد بازدید از این مطلب :
68