یازدهمین جلسه از دور چهارم لژیون سردار نمایندگی امام قلی خان دولت آباد، با استادی مسافر احمد، نگهبانی مسافر محمد، دبیری مسافر محمدرضا و خزانهداری مسافر مجید، با دستور جلسه «وادی چهارم و تاثیر آن روی من» در روز یکشنبه 31 خردادماه 1405 در ساعت 15:30 آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:
سلام دوستان احمد هستم یک مسافر
در ابتدا شاکر خداوند هستم و از گروه مرزبانی تشکر ویژه می نمایم. از نگهبان محترم لژیون سردار، مسافر محمد هم سپاسگزارم که مسئولیت خدمت در این جلسه را به من اعطا کردند.
دستور جلسه امروز وادی چهارم و تاثیر آن روی من است. این که دادن مسئولیت در مسائل حیاتی به خداوند، سلب مسئولیت از خویش است. در کتاب 14 وادی عشق آقای مهندس قوانینی را بیان کردند که بر اساس آن من بدانم چگونه زندگی کنم و بگذارم بقیه هم زندگی کنند. در وادی اول آموختیم که هر چیز از یک فکر شروع می شود. در وادی دوم نا امیدی برای انسان ممنوع شد. در وادی سوم به من می گوید که برای رسیدن به خداوند بایستی خودت را بشناسی. در وادی چهارم به من گوشزد می کند که مسئولیت تو با خود توست. آقای مهندس تاکید می کنند که این چهار وادی مربوط به تفکر انسان است؛ از وادی چهارم به بعد دیگر شخص باید حرکتش را آغاز کند و به نحوی در وادی چهارم مرز بین خداوند و انسان را مشخص می کند؛ این که کار خداوند خدایی کردن است و کار انسان بندگی. خداوند مسئولیت خود را بلد است و ما نمی توانیم در این رابطه صحبت کنیم. در مورد من، بنده اگر بخواهم بگویم اینکه منِ احمد به جای بندگی، بردگی کردم. بردگی مواد مخدر در درجه اول و انجام هزاران ضد ارزش دیگر و ادعای خدایی هم می کردم! گمان می بردم که خیلی بلدم و همه چیز دان هستم. در مثالی که میزنم حاجت به هیچ مناقشه نیست. مثال آن سطوری که به خدا گفت: این چه کسی است که بر پشت من سوار کرده ای؟ من نمی دانم و می دانم که نمی دانم ولی او علاوه بر آن که نمی داند فکر هم می کند که می داند. جهل من یکی است و جهل او مرکب است. در زمان مصرف جهل منِ احمد هم مرکب بود.
قسمت دوم دستور جلسه تاثیر وادی چهارم روی من است. در این وادی آموختیم که مسئولیت میان من و خدا دو طرفه است. رعایت وظایف من در قبال خدا آموزش می خواهد. مثال آن در کنگره آن است که راهنما حکم مربی به معنای پرورش دهنده را دارد. او هم مثل "رب" کار خویش را می داند و با داشتن سندهای بی عیب و نقص، الگویی دارند که کاربردی است و برای درمان اعتیاد، ویلیام، سردار و ... از آن بهره می برند. حال من احمد چه باید بکنم؟ بایستی تسلیم راه شده و تحت آموزش قرار بگیرم. بهترین کاری که می توانم بکنم رعایت حرمت های کنگره 60 است و اینکه طبق برنامه و دستورات راهنما عمل کنم و بدانم رعایت نکردن دستورات راهنما همان نقض فرمان است. در کنگره باید طبق نظم جاری در کنگره 60 عمل کنم. به عنوان مثال زمان مصرف دارو با نظم در مصرف از زمان طلایی بهترین استفاده را برای بازسازی و ترمیم بدن ببرم.
درک گذشتن از مال و وقت و دارایی، این همان اتفاقی است که در لژیون های سردار کنگره 60 در حال وقوع است. این که به قولی هر کس که بیاید و نسبت به سهم خویش تمام توان خود را بگذارد.
در پایان در مورد منصور ابن حلاج چیزی را نقل می کنم که قابل تامل می باشد و آن هم این که آن شخصی که حکم منصور را داد، استاد او بود. استاد از او تقاضای گذشتن از ادعای خود کرد که من این ها را به تو آموختم و منصور گفت: "تو چیزی که به من آموختی به آن باور نداشتی." چیزی که آقای مهندس می فرمایند در وادی چهاردهم آن است که : آن چه باور است محبت است ... .
از این که با سکوت زیبای خود به من گوش کردید، سپاسگزارم.







تایپ، عکس، تنظیم و ارسال مطلب: مسافر علیرضا لژیون 18
- تعداد بازدید از این مطلب :
388