اگر کتاب «عشق» را نقشه راهی برای رهایی از تاریکی های جهل و رسیدن به روشنایی آگاهی بدانیم، هر وادی آن حکم یک تولد دوباره را دارد. اما در این میان، وادی چهارم شاید نقطه عطفی ترین مرحله این سفر باشد. این وادی، مرز باریک میان «انسان نمای سرگردان» و «انسانی در مسیر تعالی» است. این وادی را «مسئولیتپذیری» نام نهاده اند و به جرأت می توان گفت بدون عبور از این گردنه، هیچ تحول حقیقی ای در زندگی ممکن نیست.
مسئولیتپذیری، یعنی پایانِ فرافکنی
ما انسانها در زندگی روزمره، استادانه یاد گرفته ایم که تقصیر را به گردن هر کس و هر چیز بیندازیم جز خودمان. اگر بیماریم، تقصیر آب و هوا است؛ اگر فقیرهستیم، مقصر دولت است؛ اگر عصبانی هستیم، دیگران ما را تحریک کرده اند؛ اگر معتاد هستیم، رفیق ناباب یا بدشانسی ما را به این روز انداخته است.
در وادی چهارم، ترمز این قطار فرافکنی را می کشند. آقای مهندس تأکید می کنند که تا زمانی که موجودیت خود را قربانی شرایط بیرونی بدانیم، هیچ اراده ای برای تغییر نخواهیم داشت. مسئولیت پذیری به این معناست که بپذیریم شرایط امروز ما، فارغ از اینکه چه کسی یا چه چیزی شروع آن کرده، محصول انتخاب ها، واکنش ها و افکار خود ماست. این پذیرش، دردناک اما رهایی بخش است. در این وادی، انسان دیگر از کلمه «مقصر» استفاده نمی کند، بلکه می پذیرد که خودش «پاسخگو»باشد.
رابطه وادی چهارم با «عشق»
شاید این سؤال پیش بیاید که «مسئولیت» چه ربطی به «عشق» دارد؟ رابطه این دو یک رابطه عِلّی است. عشق، یک احساس مبهم و رؤیاگونه نیست؛ عشق یک نیروی محرکه است که فقط در بستر «آگاهی» جاری می شود. تا وقتی که من مسئولیت احساسات، اعتیاد، شکستها و حتی نفرت های خودم را نپذیرم، همچنان در خواب هستم. کسی که در خواب است، نمی تواند عاشق باشد؛ چون عشق نیازمند بیداری است.
بنابراین، پذیرش مسئولیت، اولین جرقه های عشق به خویشتن واقعی است. وقتی من گرد و غبارِ «گناه دیگران» را از روی شانه هایم بتکانم، می توانم راست بایستم و نور وجود خودم را ببینم. وادی چهارم به من میآموزد که تا مسئولیت «خودِ ناآگاه مان» را نپذیریم، نمی توانیم «خودِ آگاه مان» را دوست بداریم.
از «من» تا «او»: مسئولیتی در برابر جهان
نکته عمیق دیگری که در این وادی نهفته، عبور از خودخواهی است. مسئولیت پذیری در کتاب عشق، صرفاً یک امر شخصی و درونگرایانه نیست. وقتی انسان میپذیرد که خودش خالق واقعیت خویش است، ناگهان درمی یابد که در قبال کل جهان نیز مسئول است. چرا؟ چون دیگر کسی را مقصر نمی داند. انسانی که دیگران را مقصر نداند، دیگر نیازی به تنبیه، انتقام یا حتی نجات دادنِ از سر ترحم ندارد. او میفهمد که اگر جهان جای امنی نیست، او نیز به عنوان جزئی از کل، در ساختن این ناامنی سهم داشته است.
اینجاست که این آموزه از یک روانشناسی ساده فراتر میرود و وارد قلمرو عرفان عملی میشود. مهندس دژاکام توضیح میدهند که «مسئولیت راه و رسم رهروی است» . این جمله یعنی رهرو کسی نیست که راه را بلد باشد، بلکه کسی است که بارِ بودن در راه را به دوش میکشد و پای هر لغزشی، کفشش را مقصر نمیداند.
جمعبندی: آزادی در گرو پذیرش
وادی چهارم، طعم تلخ یک داروی شفابخش را دارد. پذیرفتن اینکه خودت عامل تنهایی ها، شکستها و دردهایت بودهای، می تواند غرور را بشکند. اما از دل همین شکستگی است که آزادی بیرون می زند. اگر زندگی حاصل انتخاب های من است، پس من می توانم همین الان انتخاب کنم که طور دیگری باشم. این بزرگترین قدرت انسان است که در این وادی کشف می شود.
وقتی به این نقطه برسیم، دیگر بازیچه دست تقدیر نیستیم؛ ما خودِ تقدیر می شویم. و این آغاز عشق حقیقی است. عشقی که در آن، بازنده و برنده و قربانی و جلادی وجود ندارد، فقط یک انتخاب آگاهانه است.
نویسنده: راهنما مسافر محمد «لژیون سوم»
ویرایش و ارسال: همسفر میثم«لژیون یکم»
مسافران نمایندگی آبیک
- تعداد بازدید از این مطلب :
750