English Version
This Site Is Available In English

اولین قانون، تفکر است؛ اینکه درست و حساب‌شده فکر کنیم و آگاهانه قدم برداریم. (نمایندگی میخک مشهد)

اولین قانون، تفکر است؛ اینکه درست و حساب‌شده فکر کنیم و آگاهانه قدم برداریم. (نمایندگی میخک مشهد)

نهمین جلسه از دوره اول سری کارگاه‌های آموزشی ـ خصوصی خانم‌های مسافر و همسفر نمایندگی میخک مشهد، با استادی راهنما مسافر مهری، نگهبانی همسفر پریسا و دبیری مسافر سارا، با دستور جلسه «کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر»، روز شنبه ۲۳ خرداد ماه ۱۴۰۵، رأس ساعت ۱۳:۳۰ آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:

سلام دوستان، مهری هستم، یک مسافر.

خداوند را شاکر و سپاسگزارم که بار دیگر این توفیق را به من داد تا در این جایگاه خدمت کنم. از همین‌جا از راهنمای عزیزم بسیار تشکر می‌کنم؛ کمک‌ها و آموزش‌های ایشان باعث شد که من امروز این جایگاه را تجربه کنم و انرژی امروز را با راهنمایم قسمت می‌کنم.

دستور جلسه امروز، کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» است و در ادامه، جشن یک‌سال رهایی خانم سارای عزیز را برگزار می‌کنیم.

در مورد کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» باید بگویم همان‌طور که از نام کتاب پیداست، اگر آب را در نظر بگیریم، در صفر درجه یخ می‌زند؛ اما این کتاب به ما نشان می‌دهد که مواد مخدر، محرک، صنعتی و سنتی و انواع آنتی‌ایکس‌ها با جسم و جایگاه یک انسان چه می‌کنند که زندگی او به نقطه ۶۰ درجه زیر صفر می‌رسد.

این کتاب بسیار کامل، مفید و سرشار از مطالب ارزشمند است. ان‌شاءالله همه آن را مطالعه کنند، چون هرچه جلوتر می‌رویم به معلومات جامع‌تر و عمیق‌تری می‌رسیم. یکی از ویژگی‌های ارزشمند این کتاب، بیان ساده و روان آن است؛ به‌گونه‌ای که هم فرد کم‌سواد و هم فرد تحصیل‌کرده می‌تواند مطالب آن را به‌خوبی درک کند. این کتاب به ما می‌آموزد که اعتیاد قابل درمان است.

کتاب ۶۰ درجه دارای ۱۲ تصویر است که تا پایان کتاب، مرحله به مرحله برای من روشن می‌کند که یک انسان مصرف‌کننده چگونه دچار تخریب می‌شود و مواد با جسم و جان او چه می‌کند. با ورود به کنگره، استفاده از روش DST و شربت اپیوم که دارای ۲۵ آلکالوئید است، جسم به‌آرامی بازسازی می‌شود و به‌واسطه آموزش‌های کنگره، درمان آغاز می‌شود.

این تصاویر نشان می‌دهند که از همان ابتدای مصرف، تخریب آغاز می‌شود و تنها جسم نیست که آسیب می‌بیند؛ بلکه روح، روان و ذهن انسان نیز درگیر می‌شوند. تا زمانی که جسم بازسازی نشود، روح، ذهن و روان نیز همچنان درگیر این تخریب خواهند بود. این همان موضوع صور آشکار و صور پنهان است؛ صور آشکار، آسیب‌هایی هستند که دیگران می‌بینند و صور پنهان، آسیب‌هایی هستند که فقط خداوند و خود انسان از آن آگاهند.

تصاویر کتاب از همان گذرگاه آغاز می‌شود؛ دو راه سخت که باید از آن عبور کنیم. کتاب به ما آموزش می‌دهد که با آرامش، صبر و استمرار از این گذرگاه عبور کنیم تا به زندگی برسیم؛ همان زایش دوباره، همان رهایی.

علاوه بر ۱۲ تصویر، این کتاب ۱۴ قانون ارزشمند نیز دارد. زندگی مانند یک بازی است؛ اگر قوانین آن را بدانیم و رعایت کنیم، برنده خواهیم شد، اما اگر قوانین را ندانیم، نمی‌توانیم درست بازی کنیم.

اولین قانون، تفکر است؛ اینکه درست و حساب‌شده فکر کنیم و آگاهانه قدم برداریم. در ادامه می‌آموزد که هیچ‌کس به اندازه خودمان به فکر ما نیست. همچنین یادآوری می‌کند که ما بیهوده به دنیا نیامده‌ایم. این کتاب به ما می‌آموزد که بودن، بازسازی می‌کند و انسان می‌تواند از فاضلاب‌های جوشان به رودهای خروشان تبدیل شود. به ما می‌گوید انسان قابل تغییر است و می‌تواند تغییر کند. همچنین آموزش می‌دهد که نقطه تحمل خود را بالا ببریم. این کتاب گنجی ارزشمند است که سرشار از پیام‌ها و آموزش‌های کاربردی برای زندگی است.

سخنان استاد در مورد یک‌سال رهایی مسافر سارا:

اگر بخواهم از سارا بگویم، ایشان سفر اولشان با من نبود و در لژیون دیگری حضور داشتند؛ اما برای مراسم رهایی که به تهران می‌رفتند، این توفیق نصیب من شد که همراه ایشان باشم. حدود دو ماه بعد از سفر اول، وارد لژیون من شدند. سارا رهجویی بسیار منظم، گوش‌به‌فرمان و مسئولیت‌پذیر است. آموزش‌ها را به‌خوبی فرا گرفت و مهم‌تر از آن، آنچه را آموخته بود در زندگی‌اش به کار بست و قدم‌به‌قدم پیش رفت. با وجود مشکلاتی که برایش پیش آمد، مدتی از کنگره دور شد، اما خواسته قوی او باعث شد حتی در آن شرایط نیز هفته‌ای یک‌بار خودش را به کنگره برساند و حضورش را حفظ کند.

ایشان خدمت‌های زیادی از جمله صدور کارت، تشکیل پرونده تازه‌واردان و همچنین خدمت در کلینیک را بر عهده دارند و با عشق مشغول خدمت هستند. واقعاً از صمیم قلب برایشان خوشحال هستم و دوستشان دارم. رهجوی بسیار منظم و البته کمی شیطون هستند، اما همین شیطنت در کنار نظم و مسئولیت‌پذیری، شخصیت زیبایی از ایشان ساخته است. ان‌شاءالله در ادامه مسیر، شال راهنمایی را کسب کنند و تولد یک‌سال رهاییشان را به همه اعضای کنگره تبریک می‌گویم.

اعلام سفر مسافر سارا:

نام راهنما: مسافر مهری_ آخرین آنتی‌ایکس مصرفی: شیره_ مدت سفر: ۱۲ ماه_ روش درمان: DST_ داروی درمان: OT_ مدت رهایی: یک سال و ۶ ماه_ ورزش در کنگره: والیبال

خواسته‌ها:

خواسته اول: در دلشان بیان کردند.
خواسته دوم: امیدوارم همه خانم‌های مسافر به رهایی و حال خوش برسند.

صحبت‌های مسافر سارا:

سلام دوستان، سارا هستم، یک مسافر.

اول از همه خدا را شاکرم که لیاقت این را داشتم که این روز عزیز و زیبا را ببینم. در ادامه از جناب آقای مهندس تشکر می‌کنم که چنین بستر امنی را فراهم کردند تا ما خانم‌های مسافر بتوانیم با هویت محرمانه وارد کنگره شویم، اصولی درمان شویم و مصرف را کنار بگذاریم.

همیشه، چه در مشارکت‌هایم و چه در لژیون، گفته‌ام که از خانم نوشین (راهنمای سفر اولم) بسیار سپاسگزارم. ایشان برای بازسازی جسم من زحمت زیادی کشیدند و هر جای این کره خاکی که ایشان را ببینم، خاک قدم‌هایشان را می‌بوسم. در ادامه از خانم مهری عزیزم هم تشکر می‌کنم. به نظر من سفر دوم حتی از سفر اول هم مهم‌تر است، چون چالش‌های زندگی تمام نمی‌شوند؛ مشکلات همیشه هستند. با تمام چالش‌هایی که داشتم، کنارم ماندند و هیچ‌وقت مرا رها نکردند. از ایشان تشکر می‌کنم که مرا در لژیون تحمل کردند، همیشه همراهم بودند و حتی وقتی حضور نداشتم، یادم بودند. اگر فقط از روی چهره‌ام ناراحتی‌ام را تشخیص می‌دهند، یعنی واقعاً به حال من توجه دارند. از ایشان ممنونم که مرا تحمل کردند و آموزش‌های نابی به من دادند؛ آموزش‌هایی که باعث شد روزبه‌روز بیشتر جذب کنگره شوم.

می‌گویند: «حرفی که از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند.» حالا می‌خواهم از همسفر عزیزم بگویم. ساناز جان، بارها از تو عذرخواهی کرده‌ام، اما امروز می‌خواهم شجاعت این را داشته باشم که جلوی همه اعتراف کنم. همیشه فکر می‌کردم داشتن یک سرپناه و یک زندگی ایده‌آل برای فرزندم کافی است، اما نمی‌دانستم سرپناه واقعی یعنی امنیت روح و روان یک کودک. من، با تمام تاریکی‌هایی که در آن گرفتار بودم، تروماهایی در وجود فرزندم ایجاد کردم؛ تروماهایی که شاید تا آخر عمر همراهش باشند. جسم من درمان شد و روانم هم کم‌کم در حال درمان است، اما آسیب‌هایی که ایجاد کردم، ممکن است تا پایان عمر فرزندم را با چالش‌هایی روبه‌رو کند.

می‌دانم که مادر باکفایتی نبودم، اما از دل همان سختی‌ها، یک دختر قوی، مستقل و خانم وکیل به وجود آمد. گاهی احساس می‌کنم من مادر او نیستم، بلکه او مادر من است. در پایان از همه شما ممنونم که به حرف‌هایم گوش دادید. امیدوارم همه ما به این آگاهی برسیم که سرپناه واقعی، امن بودن روح و روان فرزندانمان است. از جناب آقای مهندس هم دوباره تشکر می‌کنم که چنین بستری را برای ما خانم‌ها فراهم کردند.

تایپ: مسافر ملیحه ـ لژیون چهارم ـ نمایندگی میخک مشهد
ویرایش: راهنما مسافر زهرا ـ نمایندگی میخک مشهد
بازبینی و ارسال: همسفر سولماز

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .