هفتمین جلسه از دوره هفتاد و سوم کارگاههای آموزشـی عمومی کنگـره ۶۰، نمایندگی حکیـم هیـدجی، با استادی راهنمای محترم مسافر محمود، نگهبانی مسافر فرشاد و دبیری مسـافر بختیار با دستور جلسه «کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر و تصاویر آن» روز پنجشنبه ۲٨ خرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۳۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد: سلام دوستان محمود هستم یک مسافر.
خدا را شکر میکنم که بار دیگر این فرصت را به من داد تا در نمایندگی حکیم هیدجی در خدمت شما عزیزان باشم. روز یکشنبه به عنوان خدمتگزار این جایگاه، افتخار حضور در کنار شما را داشتم و امروز نیز به مناسبت دهمین سال رهایی آقای محسن، افتخار استادی جلسه را دارم.
در مورد کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» که در جلسات گذشته و همچنین در صحبتهای جناب مهندس و لژیونها به آن پرداخته شده است، آخرین سخن این است که همه ما باید بر این کتاب مسلط شویم. این کتاب، نقشه راهی برای درمان و رسیدن به حال خوش بوده و بسیاری از بنبستها و تاریکیها را برای ما روشن کرده است. باید از مطالب و آموزشهای آن محافظت کنیم و آنها را وارد زندگی خود کنیم تا آثارش را در زندگیمان ببینیم.
همچنین لازم دیدم چند نکته را در مورد وضعیت شعبه عرض کنم. هنوز تعداد اعضای قسمت مسافران در ابتدای جلسه کامل نیست و لازم است برای این موضوع برنامهریزی مناسبی صورت گیرد. قبلاً جلسات ساعت ۴ شروع میشد و اکنون ساعت ۵ آغاز میشود. اما نکته مهم این است که ذهن ما خودمان تعیینکننده است؛ اگر اهمیت حضور در جلسه را بپذیریم، خود را با شرایط هماهنگ میکنیم.
از جناب آقای محمدباقر که از روز یکشنبه به عنوان ایجنت نمایندگی فعالیت خود را آغاز میکنند، خواهش دارم موضوع حضور اعضا را با جدیت پیگیری کنند. ما زمانی میتوانیم خدمت مناسبی ارائه کنیم که اعضا در جلسات حضور داشته باشند. در سرما و گرما، همسفران و خانوادهها با عشق و علاقه در جلسات حضور پیدا میکنند و شایسته نیست که بخش مسافران از آنها عقب بماند.
انتظار ما از سفر اولیها این است که برای درمان خود وقت بگذارند. کسی که برای درمان آمده است، باید در جلسات حضور مستمر داشته باشد، زیرا بدون صرف وقت و حضور، رسیدن به نتیجه مطلوب امکانپذیر نخواهد بود. در بسیاری از نمایندگیها، با وجود شرایط کاری سخت و کشاورزی، اعضا با نظم در ابتدای جلسه حضور دارند و این نشاندهنده اهمیت دادن آنها به درمان است.
وقتی حضور پررنگ همسفران را میبینیم، لذت میبریم و امیدواریم بخش مسافران نیز بتواند همانگونه فعال و منظم باشد تا شاهد رشد و پویایی بیشتر نمایندگی باشیم.
ممنونم که به صحبتهای من توجه کردید.
.jpg)
جشن تولد ١٠ سال رهایی مسافر محسن، با راهنمایی راهنمای محترم مسافر محمود

اعلام سفر مسافر محسن: آخرین آنتی ایکس مصرفی اُپیوم، به روش DST با داوری OT درمان شدم، ١٠ ماه با راهنمایی آقا محمود عزیز سفر کردم، رهایی ١٠ سال و ٣ ماه و ٩ روز در ضمن مسافر سیگار بودم با راهنمایی آقا قادر ١٠ ماه سفر کردم، رهایی از بند سیگار ١٠ سال و ٢ ماه و ٩ روز ، ورزش در کنگره والیبال

آرزوی مسافر محسن: آرزو میکنم آنهایی که در بیرون از کنگره واقعا خواستار درمان و رهایی هستند هر چه زودتر پایشان به کنگره ۶۰ باز شود.

آرزوی همسفر: آرزو میکنم آقای مهندس به آرزوی قلبیشان که جهانی شدن کنگره ۶۰ است، برسند.


سخنان مسافر محسن: سلام دوستان محسن هستم، یک مسافر.
خداوند را شاکرم که بار دیگر این توفیق نصیبم شد تا در این جایگاه حضور داشته باشم و از آموزشهای آقای مهندس و خانوادهی محترم ایشان بهرهمند شوم. از ایشان صمیمانه سپاسگزارم که چنین بستری را فراهم کردند تا افرادی چون من بتوانند در این مسیر قرار بگیرند و به درمان دست یابند.
اگر بخواهم کوتاه و مختصر به گذشته خود اشاره کنم، هرگز فراموش نمیکنم با چه حال نامناسب و آشفتهای وارد کنگره ۶۰ شدم. در آن روزها، عزیزانی بودند که با آغوشی باز مرا پذیرفتند و همین پذیرش، نقطهی آغاز تغییر در زندگی من شد. دیدار برخی از دوستان قدیمی، مانند آقا موسی، برایم بسیار خوشحالکننده بود و یادآور روزهای ابتدایی حضورم در این مسیر.
از راهنمای سفر اول خود، آقا سجاد عزیز، که زحمات بسیاری برای من کشیدند، صمیمانه قدردانی میکنم. جای ایشان امروز خالی است و بسیار دوست داشتم در این جمع حضور داشتند تا از صحبتهایشان بهرهمند شویم. همچنین از دیگر عزیزانی که در این مسیر زحمت کشیدند و اکنون در جمع ما حضور ندارند، سپاسگزارم و امیدوارم بتوانم ادامهدهنده راه آنان باشم و بهعنوان خدمتگزاری کوچک، سهمی در این مجموعه داشته باشم.
از تمامی عزیزانی که محبت کردند و این روز را به من تبریک گفتند نیز تشکر میکنم. امیدوارم همه دوستانی که هنوز این جایگاه را تجربه نکردهاند، این لحظه را تجربه کنند.
امروز به یاد روزهای ابتدایی ورودم به کنگره افتادم؛ زمانی که با حال نامناسب روی صندلی مینشستم و شاید تصور نمیکردم سالها به این سرعت سپری شود. اکنون به تازهواردین میگویم که عجله نکنند؛ زیرا زمان بهسرعت میگذرد و آنچه اهمیت دارد، خواستهی قلبی فرد است. اگر کسی واقعاً از اعتیاد خسته شده باشد و تصمیم جدی برای رهایی داشته باشد، قطعاً میتواند به نتیجه برسد.
من نیز مسیرهای مختلفی را تجربه کرده بودم، اما به نتیجه نرسیده بودم تا اینکه یکی از دوستان قدیمیام، که مدتی زودتر از من وارد این مسیر شده بود، پیام کنگره را به من منتقل کرد. در ابتدا قادر به درک آن نبودم، اما پس از گذشت زمانی، شرایطی فراهم شد و خداوند خواست تا من نیز وارد این مسیر شوم. از این بابت همواره شکرگزار هستم.
این مسیر خیلی ارزشمند است و همواره با خود عهد کردهام که هرگز فراموش نکنم از کجا آمدهام و چگونه به این جایگاه رسیدهام.
از راهنمای سفر دوم خود، آقا محمود عزیز، نیز صمیمانه سپاسگزارم، مسئولیت راهنمایی مرا بر عهده گرفتند و با دلسوزی مسیر را برایم روشنتر کردند. همچنین از سرکار خانم فاطمه، راهنمای همسفرم، تشکر میکنم که زحمات بسیاری متحمل شدند.
از راهنمای سیگار خود، آقای قادر، نیز قدردانی میکنم. تجربه به من نشان داد که درمان سیگار، حتی در ابتدای مسیر نیز امکانپذیر است. برخلاف تصور برخی، نیازی نیست حتماً سفرها به پایان برسد تا بتوان سیگار را کنار گذاشت. اگر خواست واقعی وجود داشته باشد، این امر کاملاً شدنی است. به یاد دارم که در همان ماههای ابتدایی سفر، درمان سیگار را آغاز کردم و موفق شدم آن را کنار بگذارم.
به باور من، اگر فردی توانسته باشد به درمان برسد، دیگران نیز میتوانند؛ و اگر کسی به نتیجه نمیرسد، باید در درون خود به دنبال علت بگردد. این تجربهای است که شخصاً آن را درک کردهام.
در پایان، از همسفر عزیزم نیز تشکر میکنم؛ چرا که اگر همراهی و حمایت ایشان نبود، نمیدانم امروز در چه شرایطی قرار داشتم. حضور همسفر، نعمتی بزرگ در این مسیر است که نباید از آن غافل شد.
از توجه شما سپاسگزارم.

سخنان همسفر: سلام دوستان فریبا هستم همسفر محسن
سخنم را با بیتی آغاز میکنم که در یکی از برنامههای تلویزیونی شنیدم و عمیقاً بر دل من نشست:
«که داند جز ذات پروردگار، که فردا چه بازی کند روزگار.»
این بیت بهخوبی نشان میدهد که انسان از لحظه بعدِ زندگی خود نیز آگاهی ندارد و سرنوشت، همواره در هالهای از ابهام قرار دارد. از همین رو، خداوند را شاکرم که در مسیر کنگره قرار گرفتم و این توفیق نصیب من و خانوادهام شد تا در این راه قدم بگذاریم و آموزش ببینیم.
در وهله نخست، از آقای مهندس عزیز و خانم آنی بزرگوار صمیمانه قدردانی میکنم؛ چرا که این عزیزان با تلاشهای خود، این مسیر را هموار ساختند تا ما نیز بتوانیم به درمان، رهایی و حال خوش دست یابیم. همچنین از آقای محمود عزیز، راهنمای محترم مسافرم، و آقای سجاد که در سفر اول زحمات بسیاری متحمل شدند، کمال تشکر را دارم.
از راهنمای گرانقدر خود، خانم فاطمه عزیز، نیز بسیار سپاسگزارم. ایشان زحمات فراوانی برای ما کشیدند و من همواره صبوری، آرامش و متانت را از ایشان آموختهام. با توجه به اینکه خود فردی عجول بودم، حضور چنین راهنمای صبوری نعمتی بزرگ برای من بود.
از راهنمای تازهواردین، خانم زهرا و راهنمای بخش جدیدم، خانم اعظم عزیز، تشکر ویژه دارم که حضورشان همواره در ذهن و قلب من جای دارد.
احساس امروز من، ترکیبی از شوق و بغض است؛ حسی که شاید توصیف آن دشوار باشد، اما سرشار از رضایت و خوشحالی است. امیدوارم این حال خوش نصیب تمامی دوستانم شود.
از مبین عزیز بیش از همه سپاسگزارم؛ چرا که با تولد او، مسیر زندگی ما هموارتر شد و مسافرم توانست پیام کنگره را دریافت کند و به این راه قدم بگذارد. بهجرأت میتوانم بگویم که مفهوم «درمان» را در وجود فرزندانم، مبین و ماهان، بهوضوح میبینم؛ چرا که حضور آنان نشاندهنده عمق و تأثیر این مسیر است.
اگر درمانی در کار نبود، شاید امروز نه از این شرایط برخوردار بودیم و نه از این آرامش بهرهمند.
الگوی من در این مسیر، خانم آنی عزیز هستند. زمانی که کتاب «۶۰ درجه» را مطالعه میکنیم، بهخوبی درمییابیم که ایشان چه میزان احترام برای مسافر خود قائل هستند؛ همانگونه که آقای مهندس نیز بر این اصل تأکید دارند. من نیز همواره به تازهواردین توصیه میکنم که تحت هیچ شرایطی حرمتها را نشکنند؛ چرا که حفظ احترام در خانواده، امری بسیار حیاتی است.
خوشبختانه، در طول مسیر، هیچگاه حرمت میان من و مسافرم شکسته نشد. اگرچه سختیهای بسیاری را تجربه کردیم، اما هرگز دل یکدیگر را نشکستیم و احترام متقابل را حفظ کردیم.
امروز خدا را شاکرم که در جایگاه راهنمای تازهواردین خدمت میکنم. این خدمت، حس و حال بسیار خوبی به من میبخشد و آن را نعمتی بزرگ میدانم. با وجود تمام سختیها، حال دلم خوب است و این را از برکت دعاهای دوستان میدانم.
در پایان، بار دیگر از آقای محمود عزیز بهخاطر زحمات بیدریغشان تشکر میکنم. تلاشهای ایشان همواره در ذهن ما باقی خواهد ماند.
همچنین خدا را شاکرم که در زمانی به این مسیر هدایت شدیم که نیاز به آگاهی داشتیم. اگرچه در گذشته از این مسائل بیاطلاع بودیم، اما امروز توانستیم با کسب آموزش، حتی به خانواده خود نیز کمک کنیم. نمونه آن، برادرم است که با راهنمایی این مسیر توانست به درمان دست یابد؛ در حالی که اگر در این مسیر قرار نداشتیم، شاید سرنوشت دیگری در انتظار او بود.
در پایان، از همهی شما عزیزان سپاسگزارم.
مرزبان محترم کشیک: مسافر علیرضا

صدابردار: مسافر مجید
عکاس: مسافر رسول
تایپ:مسافر مهدی و رسول
ثبت: مسافر مهدی
مسافران نمایندگی حکیم هیدجی
- تعداد بازدید از این مطلب :
186