English Version
This Site Is Available In English

کنگره۶۰ یک آموزش جامع و کامل برای همه زمینه‌های زندگی زندگی می‌باشد

کنگره۶۰ یک آموزش جامع و کامل برای همه زمینه‌های زندگی زندگی می‌باشد

دهمين جلسه از دور بیست و سوم کارگاه‌های آموزش عمومی کنگره۶۰ نماینگی باباطاهر همدان با استادی راهنمای محترم مسافر منصور، نگهبانی مسافر علی‌رضا و دبیری مسافر سهراب با دستور جلسه (آداب معاشرت، ادب و بی‌ادبی، تعادل و بی‌تعادلی) روز يكشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

 

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان منصور هستم مسافر، عرض احترام دارم خدمت تمامی بزرگواران، راهنمایان گرامی و دوستان عزیز خدمتگزاران و تمام دوستانی که در جلسه حضور دارند. قبل از هر چیزی خدای خود را شاکر و سپاسگزارم که کنگره را در مسیر من قرار داد تا به اینجا آمده و رها شوم و به سمت تعادل حرکت کنم، تشکر می‌کنم از تمام خدمتگزاران به ویژه آقای مهندس، خانواده محترم ایشان، دیده بانان و تک تک کسانی که در سراسر کشور در حال خدمت در کنگره۶۰ هستند تا چراغ کنگره روشن بماند و افرادی همچو من به اینجا آمده و به درمان تعادل و حال خوش برسند و یک تشکر ویژه از خدمتگزاران شعبه باباطاهر همدان ایجنت محترم، مرزبانان عزیز و راهنمایان گرامی و تمام دوستانی که در هر جایگاهی در حال خدمت هستند را دارم، همچنین سفر اولی‌های عزیز که به قولی خدمتگزاران آینده می‌باشند و یک تشکر ویژه و اساسی از راهنما و استاد بزرگوارم آقا عبدالله عزیز دارم که زندگی خود را مدیون ایشان بوده و دست‌بوس وی می‌باشم و تا عمر دارم زحمات ایشان را فراموش نخواهم کرد و در آخر تشکر می‌کنم از راهنمای ویلیام خودم آقای رضا کرمی عزیز امیدوارم هرجا که هستند سلامت و شاد باشند.

در مورد دستور جلسه: آداب معاشرت، ادب و بی‌ادبی، تعادل و بی‌تعادلی، آقای مهندس عزیز در سی‌دی آداب معاشرت می‌فرمایند: نفس وقتی از مرتبه حیوانی به مرتبه انسانی قرار می‌گیرد دیگر سرخود نبوده و دارای یک سری قوانین قواعد اصول و چهارچوب‌هایی را دارا می‌باشد، به عنوان مثال وقتی یک چهارپایی جایی در حال چرا می‌باشد برای او مهم نیست که این زمین متعلق به چه شخصی می‌باشد؟ نمی‌گوید این گندم مربوط به چه شخصی می‌باشد؟ این محصول نباید خورده شود و مشغول چرا می‌گردد؛ ولی زمانی که انسان وارد مرحله انسانی می‌گردد اوضاع کاملاً فرق می‌کند و شرایط عوض می‌گردد هر موضوعی یک قانون، اصول و چهارچوب‌های خاص خود را دارد.

یک‌سری موارد که در اکثر ادیان و جوامع در همه آنها یکسان می‌باشد.

البته برداشت من در مورد کنگره۶۰، یک آموزش جامع و کامل برای همه زمینه‌های زندگی ما می‌باشد، به قول یکی از دیده‌بانان محترم قرآن یک برنامه و کتاب کاری زندگی ما می‌باشد؛ طوری شده که رفته داخل کتابخانه و فقط از آن در زمان رفتن مسافرت و یا سفره عید نوروز و ... استفاده می‌گردد در حالی که این کتاب باید دد دسترس ما باشد؛ مثلاً کتاب قرآن را محترم کرده و در کتابخانه نگهداری می‌شود، در صورتی که این کتاب باید کنار دست ما باشد. 

کنگره۶۰ نیز برگرفته از قرآن بوده و برنامه جامع زندگی است و در تمام زمینه‌ها برنامه دارد.

شخصی که بار اول به کنگره وارد می‌گردد، با این دیدگاه که اعتیاد خود را ترک نماید وارد می‌شود و اصلاً فکر درمان نمی‌باشد و بعد از آموزش گرفتن در فاز درمان قرار می‌گیرد و یواش یواش به تعادل به حال خوب خواهد رسید و به جایی می‌رسد که تا حدودی تمام قوانین و قواعد را آموزش می‌گیرد و هر چقدر ما این قوانین و قواعد را یاد گرفته به سمت تعادل حرکت خواهیم کرد و هر چقدر یاد نگیریم آدم بی‌تعادلی هستیم.

همان گونه که در کنگره۶۰ بیان می‌گردد: درمان فوق ترک است و تعادل فوق درمان و هدف ما باید به تعادل رسیدن باشد و به سمت آن حرکت نماییم تا به یک تعادل نسبی برسیم.

تعادل یعنی چی؟ تعادل یعنی هر چیزی در جای خود قرار بگیرد به عنوان مثال این سالن و صندلی‌هایی که چیده شده را در نظر بگیرید، حالا فکر کنید که هر صندلی به یک سمت و سویی باشد، یکی به سمت شرق یکی به سمت غرب؛ چه می‌شود؟ که نتیجه آن چیزی نمی‌شود و هر شخصی با نگاه کردن به سالن حال وی خراب می‌شود ولی اگر با نظم چیده شود این یعنی تعادل.

حالا در زندگی، ما در رفتار، در آداب و معاشرت خود، برخورد و صحبت خود، اینکه من با دیگران چگونه صحبت کنم؟ در حال صحبت کردن با یک آقا می‌باشم چگونه باید صحبت شود؟ زمانی که با یک خانم صحبت می‌کنم به چه شکلی با وی صحبت نمایم؟ مجموع این رفتار آداب معاشرت می‌باشد و جمع این آداب، ادب ما را تشکیل می‌دهد. می‌گوید: ادب از که آموختی؟ ‌گویند:: از بی‌ادبان. این قانون اضداد می‌باشد و مهندس می‌فرمایند: هر چیزی ضد آن تکمیل کننده است. به عنوان مثال الان روز می‌باشد و سه چهار ساعت دیگر شب می‌شود، حالا فرض کنید که اصلاً تاریکی وجود نداشت و همیشه روز و روشن بود که در این‌صورت روز نیز مفهوم خود را از دست می‌داد و روشنایی بی‌معنی می‌شد، وقتی تاریکی هست ما قادر می‌شويم روشنایی را متوجه شویم، وقتی بی‌ادبی باشد و ما آن‌را را ببینیم، قدر ادب را می‌دانیم و باید یاد بگیریم که چطوری غذا بخوریم، شاید شخصی تازه واردی باشد با شنیدن این صحبت‌ها خنده‌اش بگیرد و در دل خود بگوید که مسخره کرده‌اید، من آمدم اینجا اعتیاد خود را ترک کنم چطور غذا خوردن چه ربطی دارد؟ آن‌را بلد هستم؛ صحبت کردن، رانندگی و ... بلد هستم.

نه همین بی‌تعال بودن باعث یک‌سری حرکات و رفتارها می‌گردد که ادامه آن باعث فاجعه شده و اتفاقات بدی می‌افتد به عنوان مثال در بحث رانندگی، شخص در حال رانندگی می‌باشد کسی حالا حواسش نیست و جلوی او می‌پیچد طرف ناسزا گفته، داد و بیداد می‌کند و پایین می‌آیند و یقه همدیگر را می‌گیرند و می‌بینید قفل فرمان را می‌کشد و می‌زند سر طرف مقابل و اینجا قاتل می‌شود و طرف را ازبين برده و قاتل شده! به چه دلیلی؟ تعادل نداشتن و ادب نداشتن؛ حالا طرف یک اشتباهی کرده و بدجور با ماشین پیچیده، وقتی ما علم و آگاهی داشته باشیم که من یک حرکت درست را انجام دهم در برخورد با قضایا این باعث می‌گردد که به آن حال خوش و آرامش برسم.

حالا فرض کنید یکی جلوی شما پیچیده و شما به او ناسزا می‌دهید و او نیز در پاسخ ناسزای رکیک‌تری به شما می‌دهد و گاز ماشین را گرفته و می‌رود؛ حالا طرف دو ساعته دنبال زندگی خود رفته ولی شما هنوز عصبانی هستید و پیش خود به او ناسزا می‌دهید و شاید در این عصبانیت کارهای دیگری نیز انجام دهید که باعث ضرر شما می‌گردد به عنوان مثال بچه یا خانم شما به گوشی زنگ زده و با شما کاری دارند، چون حوصله نداری با آنان نیز رفتار مناسبی انجام نمی‌دهی!

منظور اینکه ما باید علم و با آگاهی این موارد را به دست بیاوریم و زندگی همین چیزهای ساده می‌باشد از جمله:غذا خوردن، درست حرف زدن، درست برخورد و رفتار درست با دیگران و اگر این آگاهی را داشته باشیم و به جا استفاده نماییم تبدیل به یک آدم با ادب می‌گردیم و همگی آن شخص را دوست دارند و نزد فامیل و اقوام و دوستان محترم می‌باشد؛ چون شخص با ادبی است و حرف‌های بی‌مورد نمی‌زند و تمامی رفتار ایشان سر اصول می‌باشد در نتیجه همه این شخص را دوست خواهند داشت مگر اینکه یک آدم بی‌تعادل باشد و بگوید: این شخص یک انسان پاستوریزه می‌باشد که خود ما نیز در زمان مصرف خیلی از این صحبت‌ها می‌کردیم که نشانه بی تعادل بودن ما بود، از اینکه به صحبت‌های من توجه فرمودید بسیار ممنونم.

 

عکس، تایپ، تنظیم و ارسال: مسافر محمدرضا (لژیون سوم) نگهبان سایت باباطاهر همدان 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .