سومین جلسه از دوره چهاردهم از سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه مسافران نمایندگی دلیجان، با استادی مسافرعلی، نگهبانی مسافر منصور و دبیری مسافر محمد، با دستور جلسه: "کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر و تصاویر آن"، در روز چهارشنبه 27خرداد ماه ۱۴۰۵، ساعت۱۷ آغاز به کار نمود.
.jpg)
سخنان استاد:
در ابتدا لازم میدانم از ایجنت محترم، راهنمایان ارجمند و همه عزیزانی که این فرصت را برای خدمت در این جایگاه فراهم کردند، تشکر و قدردانی کنم. واقعاً از این موقعیت بسیار سپاسگزارم.زمانی که برای اولین بار وارد کنگره ۶۰ شدم، در شرایط بسیار سختی قرار داشتم. حال و روزم خوب نبود و درگیر مشکلات فراوانی بودم. نمیدانستم از کجا باید شروع کنم. سالها درگیر سردرگمی و سختی بودم و هر روز با مسئلهای تازه روبهرو میشدم. نه میخواستم قضاوت شوم و نه کنار گذاشته شوم؛ چون خودم به اندازه کافی تحت فشار بودم.
در ابتدا برای درمان، مسیر درستی را انتخاب نکرده بودم. به کمپها و روشهای مختلف، از جمله ترکِ ناگهانی و شیوههای نادرست دیگر، مراجعه کرده بودم؛ اما آن روشها برای من مناسب نبودند. البته از نظر من تقصیر آنها نبود، بلکه مسیر انتخابی من اشتباه بود. مواد مصرفی من شیشه و قرص بود و زمانی که آنها نتیجه ندادند، به داروهای روانپزشکی و مسائل دیگر روی آوردم. ظاهر زندگیام شاید عادی به نظر میرسید، اما در باطن، زندگی، معیشت و حتی سیگار کشیدن من نیز در وضعیت نامناسبی قرار داشت.
من سیگار را بهشدت مصرف میکردم؛ گاهی روزی چهار تا پنج پاکت، یعنی حدود صد نخ در روز. حتی زمانی که از آدامس نیکوتین استفاده میکردم، یادم هست که تا پنج یا شش ماه باز هم سیگار همراهم بود. واقعاً اعتیاد فشار زیادی بر من وارد کرده بود.آنچه مرا به کنگره ۶۰ جذب کرد، جملهای بود که در کتاب «شصت درجه» خواندم: «آنچه است، محبت است.» این جمله تأثیر عمیقی بر من گذاشت. برایم روشن کرد که هر کاری را باید با عشق، محبت و رویکردی انسانی انجام داد. همین احساس، نوع ارتباط من باکنگره۶۰ را شکل داد
..jpg)
در ابتدا، مانند بسیاری از دوستان، شاید درست متوجه همه چیز نبودم. در اولین مراجعه، فضا برایم حالت ترسناک و سنگینی داشت؛ حتی شبیه بازداشتگاه به نظر میرسید. اما وقتی وارد شدم و دیدم که افراد با لباس سفید با روی خوش از ما استقبال میکنند، فهمیدم اینجا متفاوت است. با مهربانی از ما پذیرایی کردند و با ما با احترام برخورد شد. برایم سوال بود که چطور چنین جایی برای درمان اعتیاد وجود دارد. کمکم فهمیدم که در اینجا موضوع زور و اجبار نیست؛ بلکه اصل، محبت و انسانیت است.
با گوش دادن به صحبتهای استاد و فایلهای آموزشی، یاد گرفتم که وقتی اجزای یک دستگاه را بشناسیم، میفهمیم چگونه باید آن را تعمیر کنیم. به همین شکل، وقتی اجزای اعتیاد و رهایی را بشناسیم، راه درمان را بهتر درک میکنیم. ما مسیر را اشتباه رفته بودیم، اما قدم به قدم توانستیم به راه درست بازگردیم.نمیخواهم این صحبتها را احساسی و اغراقآمیز بیان کنم؛ آنچه مهم است این است که ما بهتدریج، همراه با همسفران و همراهان خود، وارد این مسیر شدیم. نقش همسفر و مسافر واقعاً مهم است.
بعضیها شاید بگویند نیازی به همراه نیست، اما در تجربه من، حضور همراه بسیار ارزشمند و تأثیرگذار بود.در روش DST و آموزشهای کنگره ۶۰، موضوعی با عنوان «بالا کشیدن لنگر» مطرح میشود. انسان باید به راهنما، به روش و به امکان رهایی باور داشته باشد.همانطور که استاد گفته بودند، حتی زمانی که در فرودگاه بازداشت شدم و بعد به بازداشتگاه منتقل شدم، دوباره آن صحبتها را گوش میکردم. همانجا هم وقتی به دیگران سلام میکردم، با مهربانی جواب میدادند و من محبت مردم را احساس میکردم.
از همان لحظه، مشکل و مسیر پیشِ رو را پذیرفتم.پذیرش، کلید کار بود. باید تسلیمِ فرآیند میشدم؛ نه تسلیم ناامیدی، بلکه تسلیمِ مسیر درمان. دیگر با نگرانی، غم و سنگینی نمینشستم. سعی کردم فکر کنم، عمل کنم و مسئله را قدمبهقدم حل کنم. روش کنگره ۶۰ در طول پانزده ماه سفر اول، هر روز همراه من بود و اجازه نمیداد در امروز بمانم یا به فردا دچار شوم.این تجربه و شهادت من درباره موضوع جلسه، یعنی «شصت درجه» و تأثیر آموزشها و صحبتهای کنگره ۶۰ بود. از اینکه با حوصله شنیدید، بسیار سپاسگزارم.
عکس : مسافر حسین- لژیون چهارم
تایپ و ارسال خبر:مسافر محمد لژیون یک
نمایندگی دلیجان
- تعداد بازدید از این مطلب :
46