English Version
This Site Is Available In English

تاریکی زندگی‌ام از نبود آگاهی و جهان‌بینی بود

تاریکی زندگی‌ام از نبود آگاهی و جهان‌بینی بود

نهمین جلسه از دور چهل و چهارم کارگاه‌های آموزشی ویژه مسافران کنگره ۶۰ نمایندگی ایمان با استادی مسافر محسن و نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر امیر، با دستور جلسه «کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر و تصاویر آن» چهارشنبه 27 خرداد ماه 1405 راس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

خوشحالم که امروز فرصت دارم کمی از تجربه زندگی خودم، قبل و بعد از آشنایی با کنگره ۶۰، با شما صحبت کنم. من حدود ۲۳ تا ۲۴ سال مصرف‌کننده انواع آنتی‌ایکس بودم. در تمام این سال‌ها در مسیری ضد ارزشی حرکت می‌کردم؛ مسیری که در نهایت هیچ ارزش واقعی برای من نداشت. از خانواده‌ام فاصله گرفته بودم، تعادل زندگی‌ام را از دست داده بودم و از بسیاری از ارزش‌های انسانی دور شده بودم.

جالب اینجاست که در ظاهر مشکلی نداشتم. از نظر مالی وضعیت خوبی داشتم؛ شغلم در حوزه املاک بود، خانه داشتم، ماشین داشتم، مغازه داشتم و باغ داشتم. حتی از راه‌های نادرست هم درآمد کسب می‌کردم. به همین دلیل نه از بی‌پولی خسته شده بودم و نه از خماری. همیشه مواد مصرفی‌ام به وفور در دسترسم بود و تصور می‌کردم بهترین زندگی را دارم. اما تاریکی، حقیقت خودش را دارد. انسان بالاخره یک روز از این شرایط خسته می‌شود. خسته از شب‌هایی که با افرادی می‌گذراند که اگر پای مصرف مواد در میان نبود، شاید هیچ‌وقت در زندگی با آن‌ها آشنا نمی‌شد. آن‌قدر درگیر ضد ارزش‌ها شده بودم که حتی تماس‌های پدر و مادرم را هم پاسخ نمی‌دادم.سال‌ها به تنهایی زندگی می‌کردم و از خانواده دور شده بودم.

یکی از تلخ‌ترین اتفاقات زندگی‌ام مربوط به پدرم بود. حدود ده روز قبل از فوتش مدام با من تماس می‌گرفت و می‌گفت: "محسن، بیا ببینمت، دلم می‌خواهد تو را ببینم." اما من هر بار این دیدار را به تعویق می‌انداختم و متأسفانه هرگز موفق نشدم قبل از فوتش او را ببینم. این موضوع هنوز هم برایم دردناک است. در تمام آن سال‌ها چیزی باارزش به دست نیاوردم. فقط یک لذت و خوشی کاذب بود که در نهایت هیچ نتیجه‌ای نداشت.

حاصل آن زندگی، کلی پرونده در سیستم ثنا بود؛ پرونده‌هایی که به خاطر ارتباط و رفت‌وآمد با افرادی برایم ایجاد شد که اساساً نباید با آن‌ها مراوده‌ای می‌داشتم. من تقریباً هر نوع آنتی‌ایکسی را مصرف کرده بودم. چند ماه شیشه مصرف می‌کردم، بعد برای اینکه فکر می‌کردم به آن وابسته نشده‌ام، سراغ تریاک می‌رفتم و دوباره مواد دیگری را جایگزین می‌کردم. در حالی که به همه آن‌ها وابستگی پیدا کرده بودم اما دانش و آگاهی لازم را نداشتم که بفهمم با خودم چه می‌کنم. تا اینکه از طریق برادرم با کنگره ۶۰ آشنا شدم.

روز اولی که وارد کنگره شدم، در بخش تازه‌واردین با آقای امیرعباس صحبت کردیم. آن زمان مصرف شربت OT را هم تجربه نکرده بودم. راستش را بخواهید، در ماه اول اصلاً تمایل چندانی به آمدن نداشتم. مدام برای خودم بهانه می‌آوردم و توجیه می‌کردم که اگر به کنگره بیایم، شاید این هم به یکی دیگر از وابستگی‌هایم تبدیل شود. اما آقای امیرعباس با محبت و انرژی خاصی با من صحبت کرد. وقتی می‌خواستم دیگر به جلسه نیایم، گفت: «ما اینجا منتظرت هستیم.» همین جمله روی من تأثیر زیادی گذاشت. البته اصرارهای برادرم هم در آمدنم بی‌تأثیر نبود.

در آن زمان راهنمایم آقا حجت بود. اولین سی‌دی‌ای که به من داد تا گوش کنم و بنویسم، «اهمیت خواب شب» بود. وقتی آن را گوش کردم، متوجه شدم حتی ساده‌ترین اصول زندگی را هم رعایت نمی‌کردم. گاهی دو یا سه شب بیدار می‌ماندم و بعد ساعت‌های طولانی می‌خوابیدم. تازه فهمیدم چه آسیب‌هایی به جسم و روان خودم وارد کرده‌ام. کم‌کم به آموزش‌های کنگره علاقه‌مند شدم. ابتدا فکر می‌کردم جهان‌بینی چه ارتباطی به درمان اعتیاد دارد و ما فقط برای قطع مصرف آمده‌ایم. اما به مرور متوجه شدم که دقیقاً مشکل اصلی من همین نبودِ جهان‌بینی و ناآگاهی بوده است.

نمی‌دانستم با خودم چه می‌کنم و چگونه زندگی‌ام را تخریب کرده‌ام. امروز، بعد از حدود ۱۵ ماه حضور در کنگره، بسیاری از ارزش‌هایی که در آن ۲۳ یا ۲۴ سال از دست داده بودم، دوباره به زندگی من بازگشته‌اند؛ از جمله خانواده، آرامش، احترام و احساس ارزشمندی. از مادر عزیزم، خانواده‌ام، راهنمای خوبم آقا میلاد و همچنین آقا علی‌اکبر، ایجنت محترم، صمیمانه تشکر می‌کنم. ایشان همیشه به من امید می‌دادند و در مسیر حرکت کمکم کردند.

در پایان از همه دوستانی که به صحبت‌های من گوش دادند، صمیمانه سپاسگزارم.

تایپ: مسافر مهدی
ویرایش و ارسال: مسافر امیر
عکاس خبری: مسافر امیر
گروه سایت نمایندگی ایمان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .