English Version
This Site Is Available In English

اینکه من چقدر از این بستر بهره ببرم، به خود من بستگی دارد

اینکه من چقدر از این بستر بهره ببرم، به خود من بستگی دارد

چهارمین جلسه از دوره‌ی هفتم سری کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره۶۰ نمایندگی محمدی‌پور قم با استادی پهلوان محترم مسافر مهدی، نگهبانی مسافر سینا و دبیری راهنمای محترم مسافر امیر با دستور جلسه‌ی "کتاب عبور از منطقه 60 درجه و تصاویر آن" روز سه شنبه 26 خرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، مهدی هستم، مسافر؛ از ایجنت محترم و گروه لژیون مرزبانی تشکر می‌کنم که به من فرصت خدمت و آموزش دادند. خیلی خوشحالم که در خدمت شما عزیزان هستم.

کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه» مستندات علمی و عملی است که به آن عمل شده، نتیجه گرفته شده و ثبت شده است.
چه کسی؟ مسافری که از منطقه ۶۰ درجه عبور کرده و سالم به مقصد رسیده است.

در این کتاب تصاویر، شرح حال و راهنمایی استادان ارائه شده؛ همه چیز گویاست، همه چیز زنده است و هر بار که آن را باز می‌کنیم، زنده‌تر و تازه‌تر از قبل است.

مثل همان ماسه‌بادی که با آن اشکال مختلف می‌سازند؛ مثلاً ماهی می‌شود، دریا می‌شود، نخل می‌شود، خورشید می‌شود و هر کدام از این اشکال درون آن قرار گرفته است و هر چه جلوتر می‌رویم، چیزی نو و تازه کشف می‌شود.

این کتاب در سال ۷۷ یا ۷۸ چاپ شده، اما همان زمان هم اشاره شده بود که برای کسانی که خواهان درمان هستند، می‌تواند مشکلات دیگر مثل اضافه وزن را نیز پوشش دهد.

چند سال از آن زمان گذشته، اما پشت این موضوع چه تفکری بوده؟ زمانی که همه درباره درمان اعتیاد دچار تردید بودند، مهندس بذر درمان چاقی، سرطان، سیگار و حتی فقر را کاشت. باورکردنی نیست؛ می‌گویند شبیه معجزه است و واقعاً هم معجزه اتفاق افتاده است.

عزیزانی که سفرشان تمام شده است، اگر نگاهی به گذشته بیندازند، چه می‌بینند؟ من که جز تاریکی، درد، خشم و بیماری چیز دیگری نمی‌بینم.

این علم مکتوب و زنده به دست من رسیده و هر روز که به آن نگاه می‌کنم، چیزهای جدیدی می‌آموزم. هر روز نگاه می‌کنم و یاد می‌گیرم…

قانون اول، تفکر است. تا انتها می‌روم، قانون چهاردهم را می‌خوانم، دوباره به قانون اول برمی‌گردم و حیرت می‌کنم…

از وادی اول که شروع می‌کنیم تا وادی چهاردهم، آقای مهندس به ما یاد می‌دهد که چگونه از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر عبور کنیم و زندگی سالمی برای خود، خانواده و اطرافیانمان بسازیم. وقتی به وادی محبت می‌رسیم، متوجه می‌شویم که فرصت داریم شرایطی فراهم کنیم که دیگران نیز مانند ما زندگی امنی داشته باشند؛ به همین دلیل، زمین لژیون سردار به ما واگذار می‌شود.

دیگران کاشتند و ما خوردیم، اکنون ما می‌کاریم تا دیگران استفاده کنند. من روز اول که آمدم، فقط مریضی‌هایم را آوردم اینجا. رفتم نشریات بگیرم گفتند اگر پولش را نداری، بعداً بیا و پرداخت کن. اگر در جاهای دیگر می‌رفتم، از همان ابتدا هزینه‌های بالا می‌گرفتند.

بزرگترین سلاح اعضای لژیون سردار، فهمی است که آقای مهندس به ما داده؛ علمی که ما را برای زندگی آسان‌تر مجهز کرده است.

به نسبت تمام کسانی که در این دنیا هستند، ما زندگی راحت‌تری داریم، چون در این بستر قرار گرفته‌ایم. اما اینکه من چقدر از این بستر بهره ببرم، به خود من بستگی دارد. مثلاً من زمینی ۵۰ متری دارم، اگر هر چهار یا پنج متر یک درخت بکارم، ده درخت می‌شود. خداوند به اندازه همان درختان به من برکت می‌دهد. گاهی من هکتاری زمین دارم، اما فقط ده درخت می‌کارم و کار زیادی نکرده‌ام. این همان «فهم» در این بستر است.

مهم نیست چقدر برای سردار می‌دهم، مهم این است که از داشته‌ام ببخشم. شاید توان من همان پنج درخت باشد، اما اگر فهم آن را داشته باشم، می‌توانم به خوبی انجام دهم و در این مسیر آموزش می‌گیرم.

اگر فکر کنم که من کشتی نجات را هدایت می‌کنم، در اشتباه هستم؛ بلکه آن کشتی نجات دست من را گرفته و مرا به جلو می‌برد.

من با کلی درد، بیماری و تاریکی وارد این مسیر شدم.

محصول لژیون سردار، شمع تولدی است که با رهایی روشن می‌شود؛

خنده دختری که روزی می‌ترسید پدرش به مدرسه دنبال‌اش بیاید اما امروز بی‌تاب دیدار پدر است؛ لبی که روزی به کفر باز می‌شد، امروز به شکر خدا باز می‌شود…

این بستر باید وجود داشته باشد تا آموزش‌ها اجرایی شود و دیگران بهره‌مند گردند. این بستر نیز پول و امکانات می‌طلبد تا معرفت ایجاد شود. منظورم این نیست که همه باید پول بدهند، بلکه بیانگر شرایطی است که در آن قرار گرفته‌ایم.

اگر من بفهمم که باید ۵۰۰ میلیون تومان برای روشنایی دیگران پرداخت کنم، بدانم چقدر هزینه شده تا من این دانش را یاد بگیرم، این به من کمک می‌کند بفهمم چرا قدم برمی‌دارم، برای چه حرکت می‌کنم و چرا خدمت می‌کنم؛ آیا برای کمک به رهایی دیگران است یا برای باز کردن گره‌ای از خودم؟

آقای مهندس میفرمایند: من این کار را انجام دادم، آیا کسی هست که بتواند انجام دهد؟ آیا کسی هست که یاری برساند و دردی را که روزی خود من داشتم درمان کند؟

آری، من خدا را شکر می‌کنم که سه سال است مواد مصرف نمی‌کنم، سیگار نمی‌کشم و دیگر چاق نیستم، اما شکر خالی و بدون عمل هیچ فایده‌ای ندارد.

آن نعمتی که به ما رسیده، لژیون سردار است که وقتی حرکت می‌کنم، به برکت تبدیل می‌شود. چون تنها بخشش است که می‌تواند صفات انسان را از تاریکی به روشنایی تغییر دهد.

از توجه شما سپاسگزارم و ممنونم که به صحبت‌های من گوش دادید.

گروه خبری نماینگی محمدی‌پور قم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .