English Version
This Site Is Available In English

از دریای اعتیاد تا ساحل آرامش؛ با عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر

از دریای اعتیاد تا ساحل آرامش؛ با عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر

چهاردهمین جلسه از دوره شصتم سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی پروین اعتصامی اراک، با استادی مسافر محمود، نگهبانی مسافر محمدباقر و دبیری مسافر یوسف، با دستور جلسه «کتاب عبور از منطقه ۶۰درجه و تصاویر آن» روز سه‌شنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۷ برگزار گردید.


خلاصه سخنان استاد:

از خداوند سپاسگزارم که این فرصت و بستری را فراهم کرده است تا بتوانم بهترین استفاده را از آن ببرم.

پیامی از جناب مهندس در انتهای یکی از سی‌دی‌ها شنیدم که صحبت‌های دبیر جلسه را به یادم آورد. دوست داشتم عرض کنم: «خدایا، به همه ما توان و قدرت عطا کن تا بتوانیم در این مسیر به‌درستی حرکت کنیم.»

از راهنمایان عزیزم، آقا صابر و آقا رضا، که هرچه دارم از زحمات این بزرگواران است و همچنین از آقا رضا طالب‌بیگی که این فرصت را در اختیار بنده قرار داده‌اند، صمیمانه تشکر می‌کنم.

دستور جلسه این هفته «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» است. به نظر من، این دستور جلسه یک تکلیف برای همه ماست؛ به‌ویژه برای کسانی که رها شده‌اند و به درمان رسیده‌اند. ما وظیفه داریم روش DST، کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر و پیام کنگره ۶۰ را آن‌گونه که شایسته است، به افرادی که هنوز در تاریکی هستند و به دنبال راه نجات می‌گردند، منتقل کنیم.

برخی افراد پیام را دریافت می‌کنند، می‌آیند و می‌روند؛ اما من شخصاً از افرادی بودم که به محض دریافت پیام، آن را پذیرفتم و وارد این مسیر شدم. اگر بتوانیم حتی پیام درست را به یک نفر منتقل کنیم، به نظر من وظیفه خود را انجام داده‌ایم.

کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» به قلم جناب مهندس حسین دژاکام نوشته شده است؛ کسی که همه ما ایشان را به‌خوبی می‌شناسیم. ایشان تمام تجربیات خود را در طول سال‌های مصرف، تمام فراز و نشیب‌ها و اتفاقاتی را که ممکن است برای یک مصرف‌کننده رخ دهد، به رشته تحریر درآورده‌اند. همه مطالب را به‌صورت دقیق بیان کرده و به‌نوعی تمام نقاط کور درمان را روشن ساخته‌اند.

به نظر من، هر کسی که خواهان رهایی باشد و در این بستر قرار بگیرد، قطعاً به نتیجه خواهد رسید. این کتاب بسیار کامل و جامع است. من معمولاً برای مشارکت‌هایم مطلبی نمی‌نوشتم، اما احساس کردم این دستور جلسه آن‌قدر مهم است که بهتر است برخی نکات را یادداشت کنم تا چیزی از خاطرم نرود.

در ابتدای کتاب، جناب مهندس می‌فرمایند: «سخن ما، سخن فردی نیست که حتی تا زانو وارد آب نشده باشد و بخواهد شناگری آموزش دهد؛ ما کسانی هستیم که در اقیانوس بوده‌ایم، در حال غرق شدن بوده‌ایم و شناگری را آموخته‌ایم.»

جناب مهندس در دنیای اعتیاد، در دریای معرفت و در اقیانوس حقیقت، شناگری ماهر بوده‌اند و این شناگری را به تک‌تک ما آموزش داده‌اند.

در اینجا حکایتی به یادم آمد. شخصی سوار قایقی شد. او زبان عربی می‌دانست. از ناخدا پرسید: «آیا زبان عربی بلدی؟» ناخدا پاسخ داد: «خیر.» آن شخص گفت: «پس نیمی از عمرت بر باد رفته است.»

چند ساعت بعد، دریا طوفانی شد و قایق در میان امواج گرفتار شد. این بار ناخدا از او پرسید: «شنا بلدی؟» پاسخ داد: «نه.» ناخدا گفت: «پس تمام عمرت بر باد رفته است.»

این حکایت شبیه شرایط ماست. ما در کنگره ۶۰ شناگری را یاد می‌گیریم. جناب مهندس تمام فنون لازم را در اختیار ما قرار می‌دهند و ما اینجا آموزش می‌بینیم که چگونه از دریای اعتیاد عبور کنیم.

می‌خواهم به صحبت‌های روز سه‌شنبه نیز اشاره کنم. تعبیری که آقا داوود از تصویر اول کتاب و اتفاقی که در تصویر آخر رخ می‌دهد ارائه داد، برای من بسیار جالب بود. تا به حال از این زاویه به موضوع نگاه نکرده بودم.

اینکه جناب مهندس می‌فرمایند این کتاب قرار است در آرشیو بماند، برای من جای تأمل دارد. البته هر کس به اندازه فهم و درک خود می‌تواند برداشت متفاوتی از این موضوع داشته باشد.

در صفحه ۶۹ کتاب، به آیه‌ای اشاره شده است که می‌فرماید: «وَما أَدراکَ مَا العَقَبَةُ»؛ یعنی چه چیز تو را آگاه کرد که آن گذرگاه سخت چیست؟ به نوعی از اعتیاد به‌عنوان یک گذرگاه سخت نام برده می‌شود و راه عبور از آن نیز نشان داده می‌شود.

در ادامه کتاب نیز آمده است که ما از کتاب آسمانی سرمشق می‌گیریم. یکی از ویژگی‌های کتاب‌های ماندگار این است که حفظ می‌شوند. خداوند درباره قرآن می‌فرماید که خود حافظ آن است. یکی از برداشت‌ها این است که این حفاظت از طریق گسترش و تکثیر آن صورت می‌گیرد.

حضرت محمد (ص) نوشتن نمی‌دانستند و آیات وحی توسط دیگران بر روی چوب، استخوان و وسایل موجود نوشته می‌شد. سال‌ها بعد، این نوشته‌ها جمع‌آوری شد و کتابی شکل گرفت که تا امروز بدون کمترین تغییر باقی مانده است.

یکی دیگر از کتاب‌هایی که می‌توان به آن اشاره کرد، مثنوی مولاناست. مولانا اشعار را می‌سرود و شاگرد ایشان، حسام‌الدین چَلَبی، آن‌ها را می‌نوشت. به همین دلیل، برخی مثنوی را «حسامی‌نامه» نیز نامیده‌اند. این نیز از آن دسته آثاری است که مسیر درست را به انسان نشان می‌دهد.

پس از فوت فرزند مولانا، علاءالدین، و همچنین همسر حسام‌الدین چَلَبی، مدتی در نگارش مثنوی وقفه ایجاد شد. پس از حدود یک سال، دوباره نوشتن مثنوی از سر گرفته شد. مولانا در یکی از ابیات خود اشاره می‌کند که نام دیگر مثنوی را می‌توان «حسامی‌نامه» دانست؛ زیرا حسام‌الدین کسی بود که این اشعار را به نگارش درمی‌آورد.

اتفاقات و نکات دیگری نیز در این زمینه وجود دارد. از جمله اینکه روزی فرزند مولانا نزد ایشان آمد و گفت: «مردم می‌گویند مثنوی تفسیر قرآن است و شما قرآن را تفسیر کرده‌اید.» نقل است که مولانا از این سخن ناراحت شد و پاسخ داد: «مثنوی ما خودِ قرآن به زبان فارسی است.»

بیش از این وارد این موضوع نمی‌شوم و برداشت از این مطالب را به عهده خود شما می‌گذارم. شاید بیان بعضی مطالب در اینجا مناسب نباشد یا موجب ایجاد پرسش و شبهه شود؛ اما به یاد دارم که خود جناب مهندس نیز بارها اشاره کرده‌اند که زمانی که قصد چاپ این کتاب را داشتند، حتی هزینه چاپ آن را در اختیار نداشتند.

افرادی پیشنهاد دادند که هزینه چاپ را پرداخت کنند و در مقابل، امتیاز کتاب را در اختیار بگیرند؛ اما ایشان می‌دانستند چه کاری انجام می‌دهند و بارها تأکید کرده‌اند که هیچ بخشی از کتاب را تغییر نداده‌اند و کتاب همان‌گونه که نوشته شده، منتشر شده است.

در اینجا از این موضوع عبور می‌کنم. هر کس به اندازه فهم و درک خود می‌تواند برداشت کند که اگر کتابی قرار است در آرشیو بماند، حتماً ویژگی خاصی دارد. نمی‌خواهم مقایسه‌ای انجام دهم، اما به نظر من این کتاب از آن دسته کتاب‌هایی است که مسیر روشنایی را به انسان نشان می‌دهد.

برای من این اتفاق افتاده است. وقتی خودم را با پنج یا شش سال قبل از ورود به کنگره مقایسه می‌کنم، می‌بینم که اصلاً آن آدم سابق نیستم. بسیار آشفته و درمانده بودم، اما این کتاب و این مسیر مرا هدایت کرد و هنوز هم در حال هدایت کردن من است. به همین دلیل ارزش بسیار زیادی برای آن قائل هستم.

این کتاب در اولین سالگرد رهایی‌ام به‌عنوان هدیه به من داده شد. در بخش‌هایی از کتاب نیز از استادانی نام برده می‌شود که شاید ماهیت و هویت آن‌ها برای ما کاملاً مشخص نباشد؛ اما این موضوع اهمیت چندانی ندارد؛ زیرا در ابتدای کتاب نیز آمده است که مهم نیست چه کسی سخن را می‌گوید، مهم آن است که چه چیزی گفته می‌شود.

برای یک سفر اولی، این کتاب بسیار ساده، روان و قابل فهم است و اگر فرد خواهان درمان باشد، مسیر را به‌خوبی به او نشان می‌دهد. حتی تصویر اول کتاب نیز گویای همین موضوع است؛ یک خودروی قرمز که در حال عبور از یخبندان است. همین تصویر، مسئله اعتیاد را به‌خوبی روشن می‌کند.

امروزه بسیاری از روش‌های درمان اعتیاد فقط روی جسم کار می‌کنند؛ مانند دارودرمانی، کلینیک‌ها و روش‌های پزشکی. برخی دیگر نیز تنها روی مسائل روانی یا معنوی تمرکز دارند. اما این تصویر به ما نشان می‌دهد که شناخت کاملی از انسان وجود نداشته است.

کنگره ۶۰ با همان تصویر نخست، موضوع را روشن می‌کند: انسان از دو بخش تشکیل شده است؛ جسم که همان خودرو است و راننده که خود انسان است. هر دو بخش دچار مشکل شده‌اند و هر دو باید درمان شوند.

اگر خودرو سالم باشد، اما راننده مهارت نداشته باشد، به‌سرعت خودرو را نابود می‌کند. از سوی دیگر، اگر راننده سالم باشد، اما خودرو دچار نقص باشد، باز هم حرکت امکان‌پذیر نیست. این یکی از مهم‌ترین نکاتی است که کنگره ۶۰ به ما آموزش می‌دهد.

همان‌طور که در ابتدای صحبت‌هایم اشاره کردم، مسیر یخبندان در تصویر نخست، در نهایت به جایی می‌رسد که فرد با آرامش و لذت در حال اسکی کردن است؛ جایی که قرار بود سقوط کند و به پرتگاه برسد، اما اکنون از زندگی خود لذت می‌برد. به همین سادگی، کتاب مسیر درمان را ترسیم می‌کند.

چه بسیار خانواده‌هایی که برای نجات عزیزان خود از اعتیاد، هزینه‌های سنگینی پرداخت می‌کنند؛ در حالی که کنگره ۶۰ روشی را ارائه می‌دهد که فرد با کمترین هزینه و کمترین آسیب می‌تواند به مقصد برسد.

کنگره بر اساس «قانون کمترین کنش» حرکت می‌کند. ممکن است یک تازه‌وارد بگوید: «باید یک سال سی‌دی بنویسم، در پارک حضور داشته باشم، سر ساعت بیایم و قوانین را رعایت کنم؛ این خیلی سخت است.» اما اگر قرار است درمان واقعی اتفاق بیفتد، راهی جز این وجود ندارد.

من خودم شرایط کاری سختی داشتم. ساعت چهار صبح از خانه خارج می‌شدم و تا نه شب مشغول کار بودم، اما حتی یک روز هم مغازه‌ام تعطیل نشد. این یعنی قانون کمترین کنش. در خانواده نیز به مشکل خاصی برنخوردم؛ این هم مصداق همان قانون است.

گاهی فقط ظاهر قضیه را می‌بینیم و می‌گوییم: «بعد از سی یا چهل سال باید خودکار دست بگیرم و سی‌دی بنویسم؟» بله، باید نوشت. اگر نوشته نشود، درمان به شکل کامل اتفاق نمی‌افتد. وقتی جناب مهندس بر نوشتن سی‌دی‌ها تأکید می‌کنند، حتماً ضرورتی در آن وجود دارد و این کار بخشی از فرآیند درمان است.

در پایان، با برداشتی که از این کتاب دارم، می‌توانم بگویم بسیاری از مشکلات و بیماری‌هایی که امروز جهان با آن‌ها درگیر است، از جمله اعتیاد، در این کتاب مورد توجه قرار گرفته‌اند. به همین دلیل معتقدم این کتاب اثری ماندگار است.

موضوع آرشیو را به برداشت خود شما واگذار می‌کنم. فقط این را می‌دانم که کتاب‌هایی که در آرشیو باقی می‌مانند، ویژگی‌های خاصی دارند. حافظ، با همه عظمت و جایگاهی که دارد و با اینکه دیوان او در بسیاری از خانه‌ها یافت می‌شود، اشعار خود را بارها و بارها بازبینی و اصلاح می‌کرد تا به شکل نهایی برسند. اما کتاب‌هایی که قرار است در آرشیو بمانند، از جنس دیگری هستند و دست‌کاری نمی‌شوند.

اینکه در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد و این آثار به دست چه کسانی خواهد رسید، موضوعی است که به تقدیر الهی و انتخاب‌های او بستگی دارد.

در پایان، توصیه می‌کنم این کتاب را همیشه همراه خود داشته باشیم. من پس از پنج سال رهایی، کتاب‌های زیادی مطالعه کرده‌ام، اما امسال به این نتیجه رسیدم که این کتاب چیز دیگری است. پیام‌های عمیقی در آن نهفته است که شاید در آینده راهنمایان و پژوهشگران بیشتری درباره آن صحبت و تفسیر کنند.

این کتاب انسان‌های زیادی را از تاریکی نجات داده است. پرسش اساسی این است که درمان واقعی کجا اتفاق می‌افتد؟ جایی که جسم به تعادل برسد، روان آرام شود، جهان‌بینی رشد کند و انسان به آرامش واقعی دست یابد.

از توجه شما بسیار سپاسگزارم.


ظبط و عکس: مسافر ناصر (لژیون پنجم)
تایپ: مسافر فریدون (لزیون هفتم)
تنظیم و ارسال: مسافر معین (لژیون یازدهم)

روابط عمومی کنگره ۶۰، پروین اعتصامی اراک

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .