امروز هشتمین جلسه از دور سی و سوم، از کارگاه آموزشی خصوص کنگره ۶۰ ویژه مسافران آقا به نمایندگی لویی پاستور با استادی راهنما مسافر مهدی و نگهبانی مسافر هادی و دبیری اینجانب مسافر سعید با دستور جلسه « کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر و تصاویر آن» مورخ 25 خرداد 1405 راس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد
سلام دوستان مهدی هستم، مسافر.
از همه شما عزیزان سپاسگزارم و از خداوند بابت فرصت و اجازه حضور در کنگره تشکر میکنم. خیلی خوشحالم که در خدمتتان هستم. سپاسگزارم و ممنونم از آقا هادی، آقا سعید، همه خدمتگزاران، آقا محمدرضا، نگهبان لژیون سردار که به بنده لطف داشتند و اجازه دادند خدمت کنم.
خوب، در مورد کتاب «۶۰ درجه زیر صفر»؛ برای منِ مصرفکننده، از وقتی که وارد کنگره شدم و حتی همین الان هم، کتاب ۶۰ درجه کتاب مرجع است. هر کاری که دارم و هر مشکلی که برایم پیش میآید، باید به این کتاب رجوع کنم. آقای مهندس هم مرجع تقلید ما در بحث درمان اعتیاد هستند. حالا نه فقط در بحث درمان اعتیاد؛ من فکر میکنم حداقل در ارائه راهکار برای درمان خیلی از بیماریها، مهندس ـ به فرموده خودشان ـ مرجع تقلید هستند.
ما در زمینه اعتیاد دانشمند نداریم و در زمینه درمان هم به آن صورت دانشگاهی نداریم؛ اما آقای مهندس و علم ایشان مربوط به این است که «چه کار کنیم مریض نشویم، چه کار کنیم بیمار نشویم». کتاب ۶۰ درجه راهکار میدهد و راهگشاست؛ برای کسی که خواسته دارد، برای کسی که هدف دارد، برای کسی که میخواهد به او کمک شود.
کنگره به کسی که نمیخواهد، کمک نمیکند. کنگره برای کسی که خواسته ندارد، هیچ کاری نمیتواند انجام دهد. کسی که خواسته دارد یعنی چه؟ یعنی میگوید: «آقا، من میخواهم درمان شوم؛ حالا هر کاری که لازم باشد انجام میدهم تا درمان شوم.»
مثلاً میگوید: «آقا، پول ندارم»، یک راهی برایش درست میکنم، راهی پیدا میکنم. «حالم بده»، راهی پیدا میکنم. «اعصابم خورده، ناراحتم، همسرم قهر کرده»، راهی پیدا میکنم. «سر کار اجازه نمیدهند»، راهی پیدا میکنم. من خواسته دارم و خواستهام مشخص است؛ پس حتماً راهی برایش پیدا میکنم.
خیلی وقتها از بچهها این حرفها را شنیدهام. مثلاً میپرسم: «چرا نیامدی؟» میگوید: «حالم خیلی بد بود.» خب، وقتی حالت خوب باشد و مشکلی نداشته باشی که بیایی، خوب است؛ اما ارزشش وقتی است که حالت بد است، وقتی مشکل داریم، گرفتاری داریم و ناراحت هستیم.
اما کسی که خواسته نداشته باشد، به هر شکلی یک بهانه درست میکند. یعنی کسی که خواسته دارد، هرجوری شده راهی پیدا میکند و کسی که خواسته نداشته باشد یا خواستهاش آنقدر قوی نباشد، هرجوری شده یک بهانه میسازد: «امروز با همسرم دعوا شد»، «امروز رئیسم اجازه نداد»، «امروز دلم درد میکرد»، «امروز اینجوری بود»، «امروز آنجوری بود».
اصلاً کل کتاب ۶۰ درجه، آموزشها، راهنما، ایجنت و تمامی اینها زمانی نتیجه میدهد که من خواسته داشته باشم و در جهت رسیدن به خواسته اقدام کنم.
چرا؟ چون انسان پتانسیلش را دارد؛ انسان این توان را دارد. اگر کسی میتواند مثلاً اورست را صعود کند، یا میتواند صد متر را در ده ثانیه بدود، من هم میتوانم. اگر کسی توانسته در حالی که مثلاً شیشه تزریق میکرده درمان شود، من هم میتوانم. حتماً میتوانم.
خداوند این پتانسیل و این توانایی را فقط مخصوص انسان قرار داده است. انسان با حیوان و موجودات دیگر تفاوتهای زیادی دارد. درست است که انسان هم یک موجود است، اما سایر موجودات این توانایی و پتانسیل را ندارند؛ این درک، این فهم، این خرد، این اختیارات و امکاناتی که خداوند برای انسان قرار داده است.
یکی از این ویژگیها این است که انسان، جزئی است که میتواند کل را درک کند؛ قطرهای است که میتواند اقیانوس را درک کند. این خیلی ارزشمند است.
« گر در دل تو گل گذرد گل باشی
ور بلبل بی قرار بلبل باشی»
«تو جزوی و حق کل است و گر روزی چند
اندیشة کل پیشه کنی کل باشی»
.jpg)
انسان در ظاهر یک موجود مستقل است و فکر میکند مستقل است، اما مستقل نیست. انسان امتداد همان کلی است که از آن نشئت میگیرد؛ انسان امتداد همان اقیانوسی است که از آن آمده است.
به نظرم این خیلی ارزشمند است؛ اینکه انسان در عین کثرت میتواند وحدت را درک کند. این ویژگی بسیار خاصی برای انسان است.
آقای مهندس به من یاد دادند که عطار هفت وادی دارد؛ وادی طلب، عشق، معرفت، استغنا و... وادی پنجم، وادی یگانگی و وحدت عالم است. اما آقای مهندس آمدند و گفتند که برای ما در کنگره، وادی چهاردهم همان توحید است، همان یگانگی است، همان وحدت است.
یعنی اگر من میخواهم به آن توحید برسم، به آن یگانگی و وحدت برسم، باید محبت را یاد بگیرم؛ محبتی که چند وجه دارد. یک وجه آن عشق مخلوق به مخلوق است.
وقتی من بخواهم این را درک کنم و ذرهای محبت را بفهمم، دیگر قضیه فرق میکند. آن دختر خانمی که دارد مواد مصرف میکند، خود منم. آن پسر بچهای که از سطل زباله غذا جمع میکند، خود منم. آن کسی که در خیابان ـ معذرت میخواهم ـ تنفروشی میکند، خود منم.
دیگر نسبت به این انسانها و این مسائل بیتفاوت نیستم. وقتی وحدت و یگانگی را فهمیدم، هر کاری میکنم تا گرهای از کار یک نفر باز کنم؛ امیدی باشم برای یک ناامید.
در کنگره، آقای مهندس با درایت و لطفی که داشتند، این فرصت را برای من فراهم کردند که این کار را انجام دهم. شاید اسمش بخشش باشد، اما وقتی به اصل قضیه نگاه میکنم، میبینم اتفاقاً من دارم بازپرداخت بدهی میکنم.
کنگره طلبی از من ندارد. آقای مهندس طلبی از من ندارند؛ اما من بدهکار کنگره هستم. من بدهکار آقای مهندس و بدهکار این سیستم هستم. امیدوارم بتوانم این را درک کنم و به اندازه خودم بازپرداخت این بدهی را انجام دهم.
کنگره و لژیون سردار این فرصت را برای من مهیا میکنند که بیایم و حداقل بازپرداخت بدهیام را انجام دهم؛ تمرین محبت کنم، مشق محبت کنم.
شاید در یک روستا، مثلاً در سیستان و بلوچستان، یک نفر وارد کنگره شود و به رهایی برسد و نور امید، آرامش و سلامتی به آن خانواده، به آن همسر، به آن مادر و به آن خواهری که نگران و دلواپس است، بتابد و برسد؛ به واسطه همان ذرهای که من آمدم و اقدامی انجام دادم، هر کاری که بوده است.
و برای من، در تمام عالم، هیچ چیز خوشایندتر از این نیست که در آن سلامتی، آن آرامش، آن حال خوشی که به آن خانواده بازگشته است، من هم به اندازه خودم سهمی داشته باشم.
از این که به صحبتهای من گوش کردید سپاسگزارم.
ضبط و تایپ: مسافر نوید (لژیون10)
عکس: مسافر نوید (لژیون10)
ویرایش و ارسال: (گروه سایت نمایندگی لوئی پاستور)
- تعداد بازدید از این مطلب :
115