چهاردهمین جلسه از دور سی و نهم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی شمس روزهای دوشنبه به استادی راهنمای محترم مسافر جواد، نگهبانی مسافر محمود و دبیری مسافر حمیدرضا با دستورجلسه «کتاب عبور از منطقه 60درجه زیرصفر و تصاویر آن» در تاریخ 25 خرداد 1405 رأس ساعت 17 آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:

خدا را شکر میکنم که فرصتی مجدد نصیب من شد تا در خدمت شما باشم، تشکر میکنم از ایجنت محترم آقاوحید و گروه مرزبانی که شرایط را فراهم میکنند برای همه خدمتگزاران شعبه شمس.
امروز داشتم فکر میکردم که کتاب 60درجه کتابی است که در آن شکی نیست، برای اینکه کار خودش را کرده و امتحانش را پس داده است. یک فرد مصرفکننده مواد مخدر که از دیدگاه جامعه بهعنوان پایینترین فرد آن جامعه است را تبدیل میکند به یکی از بهترین افراد جامعه این را بارها انجام داده و ثابت کرده است. ولی داشتم به این فکر میکردم که این کتاب همه را هدایت نمیکند یعنی هر کس این کتاب را بخواند قطعاً به آن نتیجه نمیرسد، کسی را هدایت میکند که بخواهد از منطقه 60درجه زیر صفر عبور کندو خسته شده باشد از شرایطی که دارد همه ما این شرایط را تجربه کرده بودیم وقتی در اعتیاد بودیم، تمام حس های ما یخزده بود. میخواستیم آدم شادی باشیم اما نمیتوانستیم، من خودم خیلی وقتها به شادی دیگران حسودی میکردم، میخواستم زندگی را ادامه بدهم اما توان حرکت را نداشتم و یک روزی از خدا خواستم تا این اتفاق برای من بیافتد یکراهی برای من باز کند تا من هم بتوانم اعتیادم را درمان کنم. آن موقع کنگره60 به من معرفی شد و در ادامه مسیر وقتی آدمها را دیدم که درکنگره60 به درمان رسیدن، کمکم به کنگره60 اعتماد پیدا کردم، آنهایی که وارد کنگره میشوند، اول با بی اعتمادی کامل وارد میشوند، بعد کمکم که یک مقداری اینجا، میروند و میآیند به کنگره اعتماد پیدا میکنند، چهارتا پله که حرکت میکنند، حالشان بهتر میشود و به کنگره ایمان میآورند بعدازاینکه رها میشوند، کنگره را باور میکنند و آنهایی که ادامه میدهند این باور تبدیل به یاورشان میشود و در ادامه مسیر به آنها کمک میکند.
از پیام لنگر کشتی را بکشید، شروع میشود و درواقع تا جایی میبرد یک مسافر را تا، منتظر فرمان پرواز است.
خیلی از ما میخواستیم و خیلی از آدمها میخواهند اعتیاد را درمان کنند، اما نمیتوانند، این لنگر را از آب بکشند، یکجاهایی توی زندگیشان گیردارند و نمیتوانند آن را رها کنند و شروع به حرکت بکنند، وقتی حرکت میکنند، تمام تصاویر کتاب برای ما باز میشود، کم کم به کنگره ایمان میآورند و آخر کتاب یک نکته جالبی که برای من هست این است که میگوید که وقتی خودت متوجه شدی و از دنیای تاریکی عبور کردی رها شدی و به حال خوب رسیدی یک پیام میدهد یک فراخوان میدهد، میگوید: بیایید این آتش ویرانگر را مهار بکنیم، باهم کمک بکنیم تا آدمهایی که در رنج و عذاب اعتیاد هستند به رهایی و درمان برسند، بیایید به همدیگر کمک بکنید، تا امید باشید برای کسی که تمام امیدش را ازدستداده است دستگیری کنیم از کسی که همه، دستش را پس زدند
هرکسی که کتاب 60درجه را متوجه بشه، بخواند، رها بشود و از منطقه 60 درجه زیر صفر عبور بکند، امکان ندارد که وارد "بازی بخشش" نشود، امکان ندارد بگوید من رها شدم تمام شد دیگه میروم دنبال زندگیام و به حال خوب میرسم، آن آدم هنوز بخشی از احساساتش یخزده او هنوز درگیر یکسری از حسهای دیگری است چون عشق مثل انفجار باروت میماند، گرم میکند و درواقع آن را آب میکند.
یک کتابی است که من بارها خواندهام و هر همبار میخوانم برای من متفاوت میشود. جایگاهها یکیاند ولی آدمها توی آن جایگاهها بزرگ میشوند و بهاندازهای هم که بزرگ میشوند برداشتشان هم متفاوت میشود، پیامها متفاوت میشود و درنهایت آخرش رهایی انسانها از 60درجه زیر صفر زمانی اتفاق میافتد که آدمها از تمام وجودشان بتوانند ببخشند، زمانی اتفاق میافتد که آدمها به یک کسی بهغیراز خودشان فکر میکنند، به آرامش یک نفر بهغیراز خودشان فکر میکنند. به نظر من رهایی آن موقع اتفاق میافتد و در پی رهایی،"آزادی محض".
.jpg)
تایپ و ارسال به سایت: مسافر محمود، لژیون چهارم
- تعداد بازدید از این مطلب :
114