English Version
This Site Is Available In English

اعتیاد با مرگ از بین نمیرود.

اعتیاد با مرگ از بین نمیرود.

یازدهمین جلسه از دوره سی و نهم سری کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی شمس روزهای شنبه به استادی راهنمای محترم مسافر رضا، نگهبانی مسافر امیر و دبیری مسافر رضا با دستورجلسه «کتاب عبور از منطقه 60درجه زیر صفر و تصاویر آن و در ادامه تولد 1سال رهایی مسافر امیر» در تاریخ 23 خرداد  1405  رأس ساعت 16:30 آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:


تشکر می‌کنم از نگهبان و دبیر محترم که اجازه دادند، من در این جایگاه باشم و از گروه مرزبانی و ایجنت محترم و کلیه اعضای کنگره60 که کنار هم هستیم امیدوارم بتوانیم، آموزش خوبی از هم داشته باشیم.
ما دوتا دستور جلسه داریم و امیدوارم سریع بتوانم جمعش بکنم، یکی کتاب 60درجه و دیگری تولد مسافر امیر عزیز.
کتاب 60درجه را می‌توانم در یک جمله آن‌چیزی که من آموزش دیده ام بگویم، "نقشه راه ماست برای درمان اعتیاد".
که من رضا بعد از 11،12سال از سال 1393 آموزشی که گرفتم از همین کتاب 60درجه بوده و سعی کردم به درستی انجام بدهم، وقتم را تلف نکردم در کنگره، در کتاب 60درجه قسمتی است که میگه:"اعتیاد با مرگ از بین نمیرود" و در قسمت دیگر که آقای مهندس توضیح میدهند که 2/0 درصد از کسانیکه می‌میرند در قبر اینها زنده می‌شوند، این جمله برای من خیلی سخت بود و در موردش خیلی فکر کردم ترسی در وجودم افتاد که تا الان سعی کردم در کنگره دنبال آموزش خودم باشم و توی حاشیه ها نروم چون کار نیروی بازدارنده همین است شروع کردن به القاهای منفی که از این مسیر هر کدام از ما را دور کند.
سعی کردم با خدمت کلید این موضوع را پیدا کنم تا بتوانم به خوبی برای خودم سفر کنم. کتاب 60درجه به من رضا آموخت که رضا تو هیچ شناختی از اعتیاد نداری. هدف کنگره60 در کتاب 60درجه روشن نمودن صورت مسئله اعتیاد بوده است و چگونگی درمان اعتیاد و  در جای دیگری میاد تجربیات آقای مهندس رابعد از 17سال اعتیاد مستمر، با ترک های گوناگون و بی نتیجه.
در کتاب کلی اطلاعات و آگاهی بسیار زیادی را در اختیار خانواده ها گذاشته یک بیمار یا یک معتاد خانواده خودش را بهتر بشناسد و آگاهانه بهش یاری برساند برای مبارزه با اعتیاد به صورت جمعی نیروهایی در یک جهت جمع کرده در کنار هم و مصداقش همین است که ما اینجا در کنار هم جمع شدیم و داریم آموزش می‌گیریم.
یک قسمت دیگر در کتاب آمده که ممکن نیست همه در این مسیر سیراب بشوند ولی کسانی هستند از غرق شدن عده کثیری بتوانند جلوگیری کنند، که نمونه اش خود ما هستیم که اینجا نشسته ایم و توانستیم دور هم جمع شویم این آموزش را بگیریم و جناب مهندس در این کتاب به عنوان یک راوی و مجری خودش را معرفی کرده چیزی که راهنمام به من آموزش داد و نتوانستم جوابش را بدهم و رفتم پیگیرش شدم گفت:"استاد سردار" چند بار در کتاب 60درجه سخن گفته است؟ رفتم و نوشتم با مداد در کتابم دیدم، استاد سردار 25بار سخن گفته استاد سیلور 20بار سخن گفته استاد رعد 4بار و استاد پاکروباد هم 2بار، در این کتاب 14تا قانون هم داریم 14تا تصویر هم داریم که من خودم سفرم را با این تصویر و وعده هایی که مهندس کم میکرد شروع کردم. یعنی خودم سفرم را با اقای مهندس شروع کردم که تا به درستی سفر کنم تا به آن نتیجه ای که میخواهم برسم.
انسانهایی که زیاد سختی کشیده باشند یادمان باشد، خوب سفر می‌کنند و خداوند همیشه یاریشان میکند.
برای تولد 1سالگی امیر:
امیر اولین رهجوی من بود مرد بزرگی است و خیلی سختی کشیده است، امیدوار بود و من را انتخاب کرد، مثل خودم در عمق تاریکی ها بوده و دور از آموزش ها، این را من می‌دانستم، پیام تولدش را که دیدم این پیام استاد سیلور است، در مورد عقل،ایمان و شهامت. واقعا امیر به این عقل رسید که در گذشته اشتباهات زیادی کردم، از این به بعد میخواهم تلاش کنم، ایمان آورد به کنگره و شهامت داشت. من که راهنماش هستم افتخار میکنم امیر بهترین رهجوی من است اولین دنور در 6ماه سفر شد شاید من نمی‌توانستم اینکار را بکنم شاید توی حرف بگویم، ولی در عمل شاید نتوانم ولی امیر اینکار را کرد آمد و دنوری را شروع کرد و بعد از رهایی رفت پهلوان شد و برای پسرش اعلام سرداری کرد، برای همسرشون پهلوانی اعلام کرد و ملکی که به کنگره داد، در آن سال 13،14 میلیارد پولش بود و بعد از آن از آقای مهندس اجازه گرفت که خودم هم آنجا را بسازم این باعث افتخار ماست که امثال امیر در کنگره باشند.
امیدوارم تولد خوبی باشد امیر جان، لیاقتت بیشتر از این‌هاست، امیدوارم بتوانیم در کنار همدیگر آموزش‌های خوبی بگیریم.

تولد 1 سال رهایی مرزبان محترم مسافر امیر

خلاصه سخنان مسافر امیر:


سلام دوستان، امیر هستم یک مسافر
با سال‌ها تخریب وارد کنگره شدم، آخرین آنتی ایکس مصرفی، تریاک و مشروبات الکلی، 11ماه و دو روز سفر کردم به راهنمایی آقارضا بخشی در ضمن سفر سیگار کردم 10ماه و پنج روز به راهنمایی آقاعلیرضا رهایی از هر دو 2سال.
تشکر از جناب مهندس و خانواده محترمشان که همچین بستری را فراهم کرده تا تمام خانواده ها و عزیزان در کنگره60 به حال خوب برسند. تشکر از راهنمایانم آقارضا و آقاعلیرضا از همسفرم همسر عزیزم و راهنمای همسفرم و راهنمای ویلیام همسفرم خیلی تشکر میکنم.
این دستورحلسه برای من است، من موقعی که وارد کنگره شدم با حال خیلی خرابی بودم، همین آقامحمود به من گفت سواد داری؟ گفتم بله، گفت میخوانی؟ گفتم نه، گفت مینویسی؟ گفتم نه، گفت این کتاب را اینجا خریداری کن و فقط عکس هایش را نگاه کن، حالم خیلی خراب بود، قبول نداشتم، رفتم کتاب را گرفتم تا 45 روز ورق نزدم و عکس هایش را هم نگاه نکردم چون به درمان باور نداشتم موقعی در درمان خودم به باور رسیدم که 35روز بود سیگار نمی‌کشیدم، از آن موقع خدمت را در خودم شروع کردم، یواشکی کارهایی میکردم، یکروز دستشوی اینجا را تمیز میکردم یکی از مرزبان ها زمان آقا نیما بود، فکر میکرد من میروم آنجا مصرف میکنم، آمد و در زد و گفت، چکار میکنی؟ نگاه کرد دید دارم تمیز میکنم، گفت کارت را بکن، از آنجا هم باهم خیلی دوست شدیم که تا الانم دوست هستیم.
اصلا من باور نمی‌کردم سیگار را درمان کنم و این جایگاه ها را تجربه کنم، هر موقع حالم بد میشد شروع میکردم به خواندن و نوشتن، چه سی دی می‌نوشتم و چه گوش میکردم، حال خوبم را در کتاب 60درجه پیدا کردم.
خیلی تشکر میکنم از دو  برادرم که دلسوزی میکردند و باعث شدند من وارد کنگره بشوم. من دستخط اولم را در سی دی هایی که نوشتم خودم نمیتوانم بخوانم الان باورشان نمی‌شود من بنویسم و بخوانم.
زندگی من تغییر کرد چون گوش به فرمان راهنمایم شدم و هر چه بیشتر میگذرد بیشتر عاشقش میشوم، عشق و محبتم نسبت بهش بیشتر میشه و یاد آن روزهایی میافتم که چقدر اذیتشان میکردم.
سخنان راهنمای همسفر مسافر امیر :
سلام دوستان فاطمه هستم همسفر
خدا را شاکرم بخاطر این لحظه و این تولد، این روز را در ابتدا به آقای مهندس و خانواده محترمشان، ایجنت های محترم آقا وحید و خانم طاهره، راهنمای ویلیامشان و  و دیده بان های محترم تبریک میگویم.
هر تولدی یک پیامی دارد، این پیام مشکلات و سختی هایی است که مسافر و همسفر در طول مسیر طی کردند، میشه تجربه و در تولدها عنوان میکنند تا برای تازه واردین امیدی باشد که ما که توانستیم شما هم میتوانید.
روزهای اول همسفر فاطمه حال خوبی نداشت، تصویر اول کتاب را که نگاه میکنی درخت پوسیده و پرتگاه همه نشان از درون پر از تخریب است. از یک جایی به بعد، فکر کرد، گوش داد، به خودش پرداخت، سفر ویلیامش را شروع کرد از آنجا به بعد تصویرش قشنگ و روشن شد زیبا شد، رفتند و رفتند تا به رهایی رسیدند.
رهایی خواستن است، حرکت است و تلاش است و این رهای امانتی است در دست شما و با خدمت و آموزش این رهایی حس می‌شود. این را مسافر و همسفرش، فهمیدند و حرکت کردند از تاریکی به روشنایی که امروز توانستند این را ببینند و به آن برسند.
روز تولد یکروز است ولی ما امروز روز احیای خانواده را می‌بینیم، روز آرامش و روز شادی یک خانواده را می‌بینیم. شاکر خداوندم که توانستم این روز را ببینم.

سخنان همسفر مسافر امیر :
سلام دوستان فاطمه هستم همسفر
خدارا شکر می‌کنم، به مسافرم تبریک میگویم، از خدا میخواهم این رهایی برایشان مستدام باشد. از راهنمای گرانقدرشان آقارضا که با صبوری تحملشان کردن، خیلی تشکر میکنم که به رهایی و حال خوب برسند، همچنین از راهنمای خودم که خیلی ازشون آموختم، خیلی تشکر میکنم و از همه عزیزان از ایجنت های محترم و از گروه مرزبانی محترم، تشکر میکنم و در اصل از جناب مهندس و خانواده محترم مهندس خیلی خیلی تشکر میکنم که آرامش را به خانواده هایی مثل ما برمی‌گرداند.
إن شاالله تمام سفر اولی‌ها درکنگره60 به رهایی برسند.

تایپ و ارسال به سایت: مسافر محمود، لژیون چهارم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .